جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 خودش باید بداند. من که نباید بهش بگم

فکری که به ذهن خطور میکند، و فکری که به ذهن خطور نمیکند بلکه ما باید به دنبال آن باشیم!

ما اغلب چنین اعتقاد داریم که فکریکه به ذهن ما خطور میکند منشاء آن افکار ماست و چون از منشاء ما میباشد پس فکر ارزشمندی است و باید به آن فکر متعهد باشیم و به آن فکر عمل کنیم و پایه اعتقادی ما باشد. ولی اگر این اعتقاد اشتباه باشد، چطور میشود؟ اگر کمی دقیقتر فکر کنیم متوجه میشویم اگر این فکر اشتباه باشد فاجعه عظیمی در زندگی ما رخ داده است! تقریباً همانطوریکه قران گفته است میشود: "ان الانسان لفی خسر!" یعنی تمام کارهائی که ما انسانها در طول عمرمان کرده‌ایم اشتباه بوده است!!! ولی شاید حالت بگونه‌ای دیگر باشد یعنی افکاری که به ذهن ما خطور میکند از منشاء وجودی ما نباشد ولی افکاریکه بر پایه تعقل و تدبیر و مشورت انجام میدهیم برپایه وجودی ما باشد ولی افکاریکه خودبخود در ذهن ما خطور میکند یا وارد میشود از منشائی غیر از وجود ما باسد وحتی از منشائی ضد ما باشد! پس نقض ما در این زندگی چیست؟ ما بین ایندو افکار در انتخاب هستیم: « افکاریکه خودبخود (یا ناخودآگاه و بدون اراده ما) به ذهن ما وارد میشوند و افکاری که ما پس از مقداری تفکر و تعقل به آن افکار دسترسی پیدا میکنیم» مثلاً پسر جوانی با دیدن دختر زیبائی این فکر به ذهنش وارد میشود: «ایکاش این دختر مال من بود!» یا خانم مسنی با دیدن خانم جوان و زیبائی این فکر وارد میشود: « اَه! این زن چقدر خودش را آرایش کرده است! مگه نوبرش را آورده است!» یا مردی با دیدن مرد ثروتمندی که در اتومبیل اشرافی نشسته است و لباس گرانقیمتی پوشیده است: «این مرد قطعاً مال مردم را بنا حق بدست آورده است و با ندادن مالیات و شارلاتان بازی و پارتی بازی به این ثروت رسیده است! اگر من بجای او بودم حتماً بجای چنین ثروتی این مال را به مستحقین میدادم»

راه حل قدیمی که تمامی ادیان و جامعه شناسان داشتند جلوگیری از ظهور این افکار بوده است: زنان خصوصاً زنان جوان مخصوصاً اگر زیبا باشند باید خود را کاملاً بپوشانند تا مردان خصوصاً مردان جوان آنها را تقریباً نبینند. اگر ثروتی داریم آن را از دیدن سایر مردم مخفی کنیم و اگر ممکن نیست آن را بنحوی اجازه دیدن دهیم که در نظر سایرین کم ارزش و خفیف باشد مثلاً اگر اتومبیل زیبا و مدرنی داریم آن را در مجانع عمومی استفاده نکنیم یا اگر مجبور هستیم استفاده کنیم آن را شستشو ندهیم تا بنظر زشت یا حداقل با زیبائی اندکی بنظر برسد! اگر ثروتی داریم آن را از نظر مردم مخفی کنیم اگر مردم متوجه شدند حتی المقدور چنین ثروتی را کتمان و تکذیب کنیم! اگر قدرتی داریم (تسلط به ورزشی یا هنری یا تبحری) حتی المقدور آن را از نظر مردم مخفی کنیم.

شاید این راه حل قدیمی برای آن زمانها مفید و موثر بود ولی اکنون در قرن 21 با اینهمه پیشرفت علوم باز ما انسانها باید همان راه حل قدیمی را پیروی کنیم؟! آیا بهتر نیست به ریشه این مشکل توجه کنیم و آن را اساسی از بین ببریم؟

ما باید مطلع و آگاه شویم که ما نباید نه تنها هیچ ارزش و اهمیتی به افکاریکه نآخودآگاه به افکارمان وارد میشوند قائل شویم و خود را متعهد و مسئول به انجام یا حتی توجه و اهمیت دادن به چنین افکاری بدهیم بلکه باید بدانیم چنین افکاری اصلاً منشائی از وجود ما ندارد همانطوریکه سرطانی که در درون ما ایجاد میشود ما هیچ ارزشی برای سلامت و حفظ این سلولها قائل نیستیم بلکه تمام توانمان را در نابودی این سلولهای خطرناک بکار میبریم، ما باید چنین افکار مضر و خطرناک را در ذهنمان را اصلاً توجه نکنیم و به افکاری که بر پایه تعقل و تدبیر و اندیشه منطقی در ذهن خود میسازیم و باید بسازیم، اندیشه کنیم و آنگونه فکر کنیم و فکر خود را در آن موضوعات نگه داریم و از اشغال ذهنمان به افکار منفی شدیداً خوداری کنیم. البته ما نمیتوانیم (حداقل با تکنولوژی فعلی) مانع ورود این افکار شویم ولی میتوانیم به این افکار توجه نکنیم و فکرمان را به این افکار مشغول نکنیم.

«خودش باید بداند. من که نباید بهش بگم.»

«چرا؟ چرا باید خودش بداند و من نباید بهش بگویم؟»

بسیاری از اختلافات یا حداقل نار            ضایتی ما انسانها از یکدیگر از این شیوه تفکر بوجود میآید که ما توقع داریم فرد دیگری که در برخورد یا رفت وآمد با ما است کار خاصی را انجام دهد. لزوم انجام این کار خاص را ما بدیهی و قطعی میدانیم. ما در حدی این لزوم کار خاص را قطعی و بدیهی میدانیم که:

1.       نیازی به گفتن و یادآوری کردن به او نداریم، چون او حتمأ باید آن کار را انجام دهد.

2.       حتی اگر احتمال بدهیم که او ممکن است آن کار را بهر دلیلی انجام ندهد، ما نباید به او نه تذکر و نه حتی یادآوری کنیم.

3.       سپس در اینصورت که او کاری که باید انجام دهد انجام نداد کاملأ خودمان را محق و مجاز میدانیم به او اعتراض کنیم.

این شیوه تفکر ایراد مهمی در زندگی ما انسانها ایجاد میکند. در مواردی که فرد مورد نظر آن کار را انجام ندهد یا از نظر خودش بدیهی و قطعی نداند (مثلأ توقع پاداش یا تشکر از ما داشته باشد) سبب ایرادات و زیر میگردد:

1.       نارضایتی ما از فرد مورد نظر که توقع ما را برآورده نکرده و طبق توقع (پیش فرض) ما کاری را انجام نداده است.

2.    میزان نارضایتی غالبأ در حدی است که ما آن را مهم قلمداد نمیکنیم که لزومی به گفتگو با او برای حل کردن این ایراد کار او ببینم درنتیجه نیازی به حل کردن مشکل فوق نمیبینیم. اتفاقأ این کوچک و کم اهمیت دیدن این مشکل سبب میگردد به حل کردن مسئله اقدامی نکنیم و گذشت کنیم درحالیکه این گذشتهای متناوب و گاهأ دائم نه تنها مفید برای حفظ روابط ما با یکدیگر ندارد بلکه سبب نارضایتی دائم ما از فرد یا افراد خاصی شده و همیشه از آن افراد نارضایتی خاصی خواهیم داشت.

این شیوه تفکر سبب میگردد ما هم نسبت به محیط اطراف زندگی مان میزان رضایت کمتری داشته باشیم و هم سبب میگردد نتوانیم با افراد خاصی دوستی و اعتماد و صمیمیت بیشتری داشته باشیم.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت