جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 با نظر مخالفين چه كنيم

آزادی + دیکتاتوری!

چرا در داخل خانواده اهميت موضوع بيشتر است زيرا اكنون بسياري از شركتها و احزاب سياسي و سياستمداران غير حزبي وزرا رئيس جمهورها متوجه اين حقيقت شده اند و سعي ميكنند به اين گونه شركت يا حزب يا كشور خود را به اهدافي كه خودشان باعث ترقي و سعادت آن شركت يا حزب يا كشور ميدانند نزديكتر كنند، اما در خانواده ندرتأ افرادی متوجه اين موضوع شده‌اند كه درداخل خانواده هم رسيدن به اين مسئله كه بايد حل شود پيشرفت مهمي است

يعني پدر خانواده اگر بدين موضوع مهم دست يابد و كشف كند كه چگونه من بتوانم كاري كنم كه هم آزادي اعضاء خانواده (يعني همسرم و فرزندانم) را محدود نكنم و حتي آزادی بيشتر از خانواده‌هاي ديگر جامعه بدهم درعین حال اعضاء خانواده آنطور كه من صلاح خانواده خودم ميدانم عمل و رفتار كنند تا خانواده من، (طبق تعریفی که من از سعادت دارم) خانواده سعادتمند خوشبخت و موفقي شوند؟ اين سوال را اگر هر چه بهتر پاسخ دهم باعث ميشود هم اهدافي كه خودم آنها را اهداف خانواده من يعني سعادت و خوشبختي خانواده ميدانم بهتر به آنها برسم و هم در عين حال خانواده من همه با هم متحدتر شوند يكديگر را بيشتر دوست داشته باشند جدايي فكري و عملي در خانواده ايجاد نشود و همه اعضا خانواده معتقد باشند كه خانواده سعادتمند و خوشبختي هستند.

مهمترين وسيله رسيدن به پاسخ اين سوال مهم مقاومت و پشتكار و --- براي رسيدن به پاسخ سوال است يعني اگر با اولين روشي كه اعمال كرديم تا به اين هدف برسيم و سوال را پاسخ دهيم نتوانستيم به دنبال دومين روش بگرديم، اگر دومين روش موقتاً موثر بود و بعد از مدتي بي اثر شد به دنبال سومين روش بگرديم، اگر روش سوم موثر نشد چهارم پنجم اگر اين سوال به ذهن ما رسيد كه تا كي به دنبال جواب بگرديم پاسخ دهيم تا زمانيكه فكر داريم، ذهن ما كار ميكند، تا زمانيكه قدرت تفكر و تعقل داريم، تا آن زمان به دنبال جواب بگرديم اگر خسته شديم كمي استراحت كنيم پس از رفع خستگي دو مرتبه مجدداً به دنبال پاسخ اين سوال مهم بگرديم. جالب اينكه در قرآن نيز خداوند چنين فرموده است ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنو و توصوا به الحق و توصوا به الصبر. انسان در ضرر قرار دارد مگر آنانكه ايمان و اعتقاد پيدا كردند كه بايد به دنبال حقيقت خوشبختي و سعادت گشت و يكديگر را توصيه به حق و دوستي ميكنند و توصيه به صبر مقاومت و پشتكار ميكنند تا به سعادت برسند.

پس مدير موفق در اين انديشه بايد باشد كه {چطور بتواند كه در عين محدود نكردن آزادي عمل و گفتار زير دستانش، آنها را عملاً وادار كند كه اهداف شركت را تقويت كنند و در جهتي كار كنند كه شركت به اهدافش يعني اهدافي كه مدير آن اهداف را وضع كرده است كه شركت به شركتي موفق تبديل شود، نزديكتر شود.} اين سوال، سوال بسيار مهمي است. هر مدير يا رئيسي كه بيشتر به اين سوال فكر كند تا بتواند بهتر و بيشتر و دقيق تر به اين سوال جواب دهد، مدير و رئيس موفق تري است‍ مديري كه به اين سوال پاسخ ندهد يعني با فكر نكردن به اين سوال، نخواهد جواب اين سوال را پيدا كند و براي رساندن شركت خود به اهداف شركت فقط (از قديمي‌ترين روش انسانها براي رسيدن به اهدافش يعني) از زور و اعمال ديكتاتوري و استبداد استفاده كند ضعيف‌ترين مدير و رئيس است و به زودي شكست خواهد خورد و توانايي ادامه مديريت و رياست شركت را از دست خواهد داد. البته تقريباً اكنون چنين روش قديمي بندرت توسط مديري اعمال ميشود و مديراني كه اكنون بيشتر وجود دارند فقط از يك حركت بسيار جزئي و اندك براي بهبود مديريت خود استفاده ميكنند. بدين صورت كه عملاً از همان روش قديمي اعمال زور استفاده ميكنند ولي ظاهر آن را كمي تغيير ميدهند اما باطن همان روش است. مثلاً با ارزش نهادن به سنتها و روشهاي و عادتهاي آن جامعه كه قديمي هستند آنهم بصورت اغراق‌آميز و بيش از حد و سپس در مرحله بعدي يكسان دانستن اهداف آن شركت با آن ارزشهاي سنتي به يك نتيجه خاص ميرسند كه مخالفت با اهداف آن شركت دليل مخالفت با اهداف و ارزشهاي سنتي جامعه است و اين مخالفت فقط به معني مخالفت با اخلاق ميباشد. اين روش چون همان روش قديمي اعمال زور است عملاً  نتيجه بهتري ندارد. اگر در ما همين مسئله را  داخل خانواده بتوانیم انجام دهیم يك پيشرفت مهمي در زندگي انسان ايجاد ميشود.

با نظر مخالفين چه كنيم

فرديكه تحمل نظرات مخالف را دارد و در اثر شنيدن نظرات مخالف عصباني نميشود و به ديگران اجازه فعاليت ميدهد حتي در محدوده‌اي كه آن را قبلاً مشخص كرده و آن محدوده را كاهش نميدهد، نوعي قدرت فكري و ذهني بالايي دارد كه توان چنين كاري را دارد. حتي يك قدم بالاتر يا اگر دقيق تر بگوئيم فرديكه به زير دستانش يا اطرافيانش اجازه فعاليت بيشتري ميدهد مسلماً بدين معني است در آن محدوده خاص كه او اجازه فعاليت به آنها ميدهد اگر مخالف نظرات او فعاليت كنند، نه تنها او عصباني نمیشود بلكه خصوصاً فعاليتهای مخالف او، اختلالي در فعاليتهايش ايجاد نميکند. رفتار چنين فردي که اجازه میدهد دیگران محدوده فعالیت بیشتری داشته باشند، ناشي از ضعف آن فرد نيست بلكه دليل قدرت فكري و ذهن قوي آن فرد است.

جالب است در تاریخ پیامبر اسلام معروف به همین خصلت بود. خصوصاً که در آن زمانها موضوع تحمل نظر مخالف اصلاً مفهومی نداشت! به همین دلیل ایشان مشهور به این شده بودند که هر کسی هر چیزی میگوید یا از ایشان تقاضا میکرد به نحوی کاری برای او انجام میدهد یا اگر از دیدگاه منفی به این قضیه بنگریم ایشان را به «دهن بین» بودن اطلاق میکردند. در حالیکه موضوع این بود که ایشان بیهوده و بدون هدف با کسی مخالفت نمیکرد یعنی اگر با نظر گوینده ای مخالفت میکرد، حتماً دلیل و هدف مهمی داشت و خصوصاً «مخالفت دیگران با نظر من باعث کاهش شخصیت و اقتدار من میشود» اصلاً برای ایشان مطرح نبود و هیچ ارزشی نداشت!

مثال فرض كنيد در يك شركت مديري بكار مشغول است مديري كه آن شركت را ساخته است و سرمايه گذاري كرده و ايجاد كرده است. اين مدير معيارهاي خاصي را ايده آل رسيدن به اهداف خودش وضع كرد. و قبل از آن هم اهداف اصلي شركت خود را مشخص و معين كرده است. اين مدير چند كارمند را پس از ارزيابي اوليه كه متوجه شده است آن افراد معيارهاي اصلي مورد نظر را دارند آنها را بكار استخدام كرده است اگر مدير پس از مدتي متوجه شود برخي كارمندان هر چه به آن اهداف معتقد هستند ولي عملاً به معيارهاي خاص رسيدن به اهداف را قبول ندارند يا اجرا نمي كنند ظاهراً 2 راه دارد 1- اخراج آن افراد و استخدام افراد جديدي و شايد افراد جديد هم بعد از مدتي همين مشكل را ايجاد كنند ايجاد مقررات دقيق تر يا نظم جديد تر كه مشخصاً محدوديت بيشتري در رفتار و گفتار كارمندان ايجاد كرده است تا بدين وسيله به اهداف خود برسد

سوال آيا راه سومي وجود دارد يا خير شايد آري

اگر مدير بدون محدود كردن بيشتر رفتار و گفتار كارمندانش بتواند آنها را وادار كند كه شركت به اهدافش برسد و نزديكتر شود دليل قدرت فكري بيشتر و ذهن قوي تر و تسلط بيشتر مدير بر كارمندانش نيست؟ يعني اگر كارمندان معتقد باشند كه مدير شركت فعاليتها و گفتار آنان را محدود نكرده است بلكه حتي آزادي كاملي به آنها داده است و مدير هم بتواند به اهداف شركت نزديكتر شود و بتواند شركت را با موفقيت بيشتري به اهداف آن نزديكتر كند دليل قدرت فكري بيشتر و قدرت ذهن بالاتر آن مدير نيست؟ اگر همين مسئله را در داخل منزل و خانه پدر خانواده با همسر و فرزندان اعمال كند چطور؟

اگر به اين موضوع انديشه كنيم كه چرا در مكالمات روزمره وقتي در مورد اينكه خانمي شغل خاصي بجز خانه داري ندارد فوراً ميگوئيم كه خانه داري اهميت زيادي و باعث اثرات مهمي در خانواده ميشود شامل... آيا واقعاً ما به اين موضوع معتقد هستيم كه خانه داري يك خانم يك فضيلت است بدين صورت كه بايد خانم ها را تشويق كنيم كه حتي المقدور از كار كردن در بيرون منزل خودداري كنند و در منزل فقط بكار مشغول شوند آيا به نفع جامعه بشري و نيز به نفع خانواده ها است كه خانم ها از كار در برون منزل خودداري كنند فقط در منزل كار كنند آيا جامعه از كار كردن خانم ها در بيرون منزل ضرر مي بيند؟

آيا راه حلي وجود ندارد كه خانم ها هم بتوانند بدون اينكه به زحمت و مشقت بيافتند هم در بيرون از منزل براي جامعه كار كنند و هم در خانه خانه داري كنند آيا خانمي كه در بيرون منزل كار مي كند خانواده اش را فداي جامعه ميكند؟

قطعاً اگر كمي انديشه كنيم، اگر برنامه ريزي در كارهايمان باشد ما خانم ها مي توانيم هم در بيرون منزل كار كنيم و باعث ترقي جامعه شويم و در نتيجه خودمان در جامعه پيشرفت كنيم و به مقام علمي اجرايي برسيم و در نتيجه پولي هم بدست آوريم و هم در منزل در تربيت فرزندان بسيار مفيد و سازنده باشيم و فرزندان افتخار آفريني تحويل جامعه بدهيم !

اگر من (خانم) نتوانم در جامعه موثر باشم و مشكلي از مشكلات جامعه را حل كنم، نتوانم تحصيل دانشگاهي كنم يا نتوانم از تحصيل دانشگاهي خود بصورت كاري در جامعه استفاده كنم تا جامعه از آن علم من استفاده كند آيا مي توانم الگوئي براي فرزندانم باشم آيا فرزنداني كه در زير دست من كه داراي چنين ضعفهايي هستم پرورش مي يابند ميتوانند براي جامعه موثر و افتخارآفرين باشند؟

دقت بكنيم اگر در جامعه وقتي صحبت از خانه‌داري خانم ها خانه دار ميشود و به آن ارج ميدهند و ارزش قائل ميشوند نه به اين معني است كه اگر خانمي فقط خانه داري كند و پرورش بچه ها را تحويل بگيرد بايد الگو قرار بگيرد! آيا از زير كار در رفتن ارزش دارد؟ آيا عدم قبول مسئوليت (و در نتيجه افتادن مسئوليت كار به عهده فردي) فضليت اخلاقي است؟ مسلماُ نه ! ولي علت آنكه در اين موارد به خانه داري خانمهايي خانه دار اهميت مي دهنتد به دليل اين است كه فرض گوينده به اين بوده است كه اين خانم تلاش خود را براي كسب تحصيلات دانشگاهي كاملاً بكار بسته بوده است ولي به علل كمبود هاي جامعه نتوانسته تحصيلات دانشگاهي كسب كند يا اگر تحصيلات دارد تلاش خود را براي كار پيدا كردن بكار برده بود ولي به عللي كه خارج از توان او بوده نتوانسته كاري پيدا كند اما چون نتوانسته عليرغم تلاش كافي، اكنون فقط به خانه داري مشغول است و جامعه نبايد اين خانم را به عللي كه خارج از توان او بوده است بخاطر ضعفهايش در نداشتن شغل تحقير كند اما اصلا معني اين حرف ارج نهادن به خانه داري خانمهايي خانه دار چنين نيست كه خانه داري بدون كار در خارج از منزل يك فضيلت اخلاقي براي خانم ها حساب مي شود و بايد خانمها را تشويق كنيم فقط در منزل كار كنند و تمامي كارهاي خارج از منزل را به دوش آقايان بياندازند. فراموش نكنيم يكي از علل مهم پيشرفت بشريت در صد سال اخير بكار افتادن نيمي از جامعه (زنان) در كارهاي جامعه است. بايد به دنبال راه حلهاي مناسب براي اين مسئله بود كه چگونه خانم ها بدون تحمل سختي و مشقت بتوانند هم در بيرون منزل كار كنند و هم در منزل خانه داري و بچه داري كنند مثل روشهاي تقويت معنوي مهد كودك روشهاي پخت غذاهاي بهداشتي مقوي و سريع را پيدا كنيم.

ما بايد ياد بگيريم چگونه هميشه شاد باشيم و راضي ما بايد ياد بگيريم چگونه عصباني نشويم غمگين و افسرده نشويم مضطرب و نگران نشويم. ما نبايد منتظر بمانيم ديگران ما را خوشحال و شاد كنند ما نبايد منتظر بمانيم ديگران ما را از اضطراب خشم و افسردگي خارج كنند شايد ديگران دير آمدند خيلي دير شايد هم هرگز نيامدند.

سعي كنيم از مثلث شوم اضطراب، خشم و افسردگي فرار كنيم و تنها اسلحه موثر عليه اين مثلث شادي است. عجله كار شيطان است چرا اگر انسان اضطرابي كه افكار منفي در ذهن او ايجاد ميكنند توجه كند و آن را قبول كند و در نتيجه مضطرب شود، اين اضطراب و نگراني در او احساس لزوم عجله ميكند. انسان فكر ميكند كه براي خلاصه از احساس اضطرابي كه وجود او را فراگرفته است بايد عجله كند بسوي چه بسوي آنچه عامل اضطراب است اما وقتي به عامل اضطراب آنطوريكه او تصور ميكند ميرسد و آن را مهار ميكند و مسئله حل ميشود باز احساس اضطراب از موضوع ديگري در ذهن او ظاهر ميشود و دو مرتبه احساس ميكند بايد اين عامل اضطراب برود آن را حل كند اما با حل كردن او اضطراب از بين نميرود. اگر انسان به اين دور تسلسل دقت كند و در آن انديشه كند متوجه مي شود حل كردن آن مسئله باعث از بين رفتن اضطراب نميشود زيرا كه آن مسئله و مسائل مشابه آن عامل اضطراب نيست بلكه افكار منفي در انسان احساس اضطراب القاء ميكنند و انسان براي خلاصي از دست اضطراب نبايد به اين القائات اضطراب توجهي كند پس (اگر اضطراب عامل عجله آن عجله كار شيطان زيرا كه اضطراب كار شيطان است اما اگر عجله به هدف از دست ندادن وقت و عمرمان باشد كار عقل است.

اين كار را انجام ندهيم مردم چه ميگويند؟ مردم مخالف هستند!

چون اين كار را از روي تعقل و تدبير و برنامه ريزي و مشورت انجام داده‌ايم اگر باز برخي از مردم مخالف باشند، يا اين كار واقعاُ درست و مناسب و مفيد است و آن مردم بعد از مدتي متوجه اشتباه خود خواهند شد و ديگر مخالفتي نمي كنند يا اين كار واقعاً مفيد نبوده است و آن مردم همچنان به مخالفت خود ادامه خواهند داد و ما پس از اين مدت متوجه اشتباه خود خواهيم شد و اين كار را متوقف خواهيم كرد.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت