مواقعی شاید لازم باشد انسان گاهی خشمگین گردد
بعضی مواقع شاید لازم باشد انسان گاهی خشمگین گردد تا بتواند کار مثبتی را انجام دهد یعنی به کمک خشم، «قدرت و انرژی» خود را افزایش دهد تا بتواند کارمفید و مثبتی را انجام دهد. شاید. ولی شاید موضوع جور دیگری است. اول از همه این سوال مطرح است که چرا ما انسانها برای انجام بعضی کارها باید محتاج افکار ضعیف (خشم تظاهری از افکار ضعیف ناشی از تحت تاثیر محیط قرار گرفتن) شویم؟
خشم نمود و تظاهری از افکار منفی است که افکار منفی در بعضی مواقع حاضر میشوند به ما انسانها کمک کنند و به ما قدرت بدهند بشرطیکه ما هم حداقل بطور موقتی از آنان پیروی کنیم. یعنی طبق درخواست آنان خشمگین گردیم! ولی آیا ما انسانها نمیتوانیم خودمان قدرت را بدست آوریم که محتاج افکار منفی شویم؟!! چرا ما باید اینطور باشیم؟ ما میتوانیم بدون باج دادن به افکار منفی خودمان مستقلأ به سوی قدرت برویم. یعنی بسوی یکی از مظاهر خداوند. قدرت از مظاهر خداوند است. آیا میتوان تصور کرد خداوند که یکی دیگر از مظاهرش رحمت و بخشندگی و مهربانی بینهایت است از دادن دیگر مظهر و تظاهرش که قدرت بینهایت است خودداری کند؟!! پس چرا ما به سوی افکار منفی برویم برای دریافت اندکی قدرت؟! ما که میتوانیم بسوی قدرت بینهایت برویم و از او درخواست قدرت کنیم، آیا صحیح است بسوی اندکی قدرت (افکار منفی) برویم تا از آنان اندکی قدرت بگیریم تازه درعوضش باید به آنان هم باج بدهیم و حداقل موقتأ پیرو آنان (که دشمن واقعی ما هستند) بشویم! پس ما میتوانیم بدون خشمگین شدن و عصبانیت به سوی قدرت برویم و نیرومند گردیم و درعین حال هیچ تظاهری از خشم در ما نباشد بلکه برعکس همچنان شادی و خوشحالی در ما باشد! و ما همچنان شادی و خوشحالی که تظارهی از رضایت از خداوند است یعنی شاکر بودن (نمود و تظاهر دیگری از خداوند) را داشته باشیم. ما با پیروی از افکار ضعیف هرچند موقتأ اندکی قدرت بدست میآوریم درعوض نمود و تظاهری از خداوند بنام شادی و خوشحالی که رضایت و شاکر بودن است را حداقل بطور موقتی از خود خارج کنیم! پس ما هرگز خوشحالی و شادی که تظاهری از رضایت و شاکر بودن از خصوصیات خداوند را میتوانیم از خود خارج نکنیم و همچنان بسوی قدرت برویم!
آيا مخالفت يا مبارزه كردن با بالا دست (رئيس) خود، افتخار دارد؟
اگر ما در هر موضوعي با رئيس خود يا بالادست خود يا فرديكه يك مقام از ما بالاتر است موافقت نكنيم و عيب و ايرادات آن روش را به آن فرد مكرراً يادآوري كنيم و با (تقريباً) جديت اشكالات آن كار را به او تذكر دهيم، در حقيقت يك روش اصلاح طلبانه و يك طرز تفكر حاكي از شهامت و قدرت داريم و به اين روش خود بايد افتخار كنيم؟
در اينصورت هر كار و برنامه اي با چه سرعتي انجام ميشود؟ آيا هر برنامه و هر طرحي به سرعت انجام مي شود؟ وقتيكه مسئول انجام يك برنامه يا طرح با مخالفت و مقاومت زير دستان خود مواجه مي شود ميتواند آن طرح را با موفقيت انجام دهد؟ و آيا آن طرح با سرعت دلخواه و خوب انجام ميشود؟
مسلماً مخالفت و مقاومت زير دستان با مسئول انجام يك طرح سبب اختلال در انجام آن طرح و بروز مشكلات در آن كار منجر مي شود. تذكر يك ايراد به مسئول آن كار براي يك حداكثر 2 بار در صورت رفع آن ايراد ( احتمالي) مفيد است ولي تكرار و يادآوري با اصرار ديگر فايدهاي ندارد بلكه حتي سبب كندي كار و يا حتي در نهايت سبب توقف آن كار مي شود.
اگر چه شهامت و قدرت يك فضيلت و يك مقام معنوي حساب مي شود ولي آيا بايد اين كار را در برابر رئيس كه نوعي همكار مهم محسوب ميشود به كار ببريم؟ يا در برابر دشمن خود بايد بكار ببريم ؟
پس ابراز شهامت و قدرت در برابر رئيس خود ديگر فضيلت نيست بلكه در برابر دشمن بايد بكار ببريم نه در برابر رئيس كه نوعي دوست محسوب مي شود مگر رئيس واضحاً و مشخصاً مرتكب اشتباه فاحشي شود در آن صورت نه تنها نبايد آن كار را انجام دهيم بلكه مهم تر آنكه فوراً پس از آن حادثه از مقام رئيس و مرئوسي آن فرد خارج شديم يعني ديگر در آن شغل كه رئيس ما مشغول انجام فساد بود بايد خارج شويم و همانطوريكه خدا فرموده زمين خدا وسيع است و به جايي ديگر هجرت كنيم ولي اگر در آن مقام و محل باقي بمانيم بايد در برابر رئيس خود مطيع و منقاد باشيم. مخالفت با رئيس خود افتخاري محسوب نميشود.
سكوت در مقابل در خواست ديگران (مخصوصاً اگر مكرر باشد) دليل موافقت است پس بجاي سکوت
اگر مقدور نيست قاطعانه مخالفت كن يا حداقل تصميم گيري را به بعد موكول كن ( نمي دانم و بايد فكر كنم)
اگر مقدور هست انجام اين كار را مشروط به اصل داد و ستد كن (=چه بهايي مي پردازد براي انجام آن؟)
آيا عصباني نشدن ايدهآل است؟
« عصباني شدن با عصباني كردن خودمان فرق دارد! »
وقتي ما عصباني مي شويم تحت تاثير عوامل اطراف خودمان دچار عصباني مي شويم يعني يك فرآيند از داخل وجود خود ما نيست بلكه عوامل محيطي اطراف ما بر ما تاثير مي گذارند. وقتي اين اتفاق مي افتد كه محدوده اي كه ما به عنوان محدوده ( بروز اتفاقات زندگي ما خارج از ايده ال ما ) برنامه ريزي كرده بوديم يا پيش بيني كرده بوديم گسترده تر شود يا اتفاقات خارج تر از آن محدوده رخ بدهد. در اين شرايط عصباني ميشويم زيرا احساس ميكنيم براي حل اتفاقات كه اكنون خارج از محدوده پيش بيني ما است آمادگي ذهني لازم نداريم.
چون اين اتفاقات تحت كنترل ما نيست يعني ما تحت كنترل خودمان دچار عصبانيت نميشويم بلكه عوامل محيطي موثر بر عصباني شدن ما هستند لذا اين اتفاقات ايده ال و مطلوب نيستند و ما بايد در وقتي كه در چنين شرايطي قرار گرفتيم يعني احساس كرديم اتفاقاتي رخ داده است كه قبلاً من براي حل آن راه حلي آماده نداشتم. در اين شرايط براي جلوگيري از بروز عصباني شدن ( كه حادثه اي خارج از كنترل ما است اينطور تفكر صحيح داشته باشيم كه هر چند براي اين حادثه من قبلاً راه حلي آماده نداشتم لكن اولاً به زودي با انديشيدن و نيز صحبت كردن و مشاوره با ديگران راه حلي پيدا خواهم كرد ثانياً عجله اي براي حل سريع اين مشكل نيست و من فرصت پيدا كردن راه حل را دارم. سريع حل کردن مشكلات هميشه باعث بهتر حل شدن مشكلات نيست و بسياري مواقع مشكلات اگر كمي ديرتر حل شوند، بهتر و موثرتر حل ميشوند.
عصبانيت را چه مواقعي بكار ببريم؟
اكنون كه به اين نتيجه رسيديم كه عصبانيت بدون اراده و تصميم ما، منطقي نيست پس به اين نتيجه ميرسيم عصبانيت را فقط بايد براي مواقعي كه خودمان اراده كرده ايم مصرف كنيم.
لذا اولاً عصباني شدن را از طرز فكر زندگي خودمان حذف مي كنيم و به جاي آن عندالزوم خودمان را عصباني مي كنيم مثلاً مواقعي كه لازم است براي يك مبارزه يا رزم يا مسابقه يا مباحثه نياز به انرژي بيشتري داريم خود را بطور ارادي و با برنامه ريزی قبلی عصباني ميكنيم. اگر در چنين شرايطي كه بايد عصباني بشويم، خود را عصباني نكنيم دچار حادثه غش كردن مي شويم افراديكه تمرين عصباني كردن خود را نميكنند در بعضي از شرايط محيطي غش ميكنند. اين افراد در اين مواقع بايد بطور ارادي خودشان را عصباني كنند تا دچار غش نشوند. بعضي از افراد همين حادثه ( غش كردن ) را بطور ضعيف تري تجربه ميكنند كه با عبارتي مانند اينكه حالم بد مي شود. سرم گيج ميرود فشار خونم ميافتد توصيف ميكنند و سريعاً محل حادثه را ترك ميكنند.
{ادامه موضوع عصبانی شدن ( ونه عصبانی کردن خودمان ) بعدا صحبت کنيم...}
در اين شرايط نيز افراد با حوادثي مواجه مي شدند كه خارج از پيش بيني قبلي خود تصور ميكردند در اين شرايط اگر افراد بطور ارادي خود را عصباني نكنند دچار حالات فوق الذكر مي شوند و مجبور به ترك محل حادثه ميشوند.
در اين شرايط بايد افراد براي جلوگيري از اجبار به ترك محل حادثه امكان حضور در محل حادثه براي حل كردن مشكل جديد بايد خود را بطور ارادي عصباني كنند براي موفقيت به ايجاد عصبانيت در خود بايد از افكار غلطي كه باعث --- براي اقدام به درمان شبه غش در مرحله اول از فرد ميخواهيم با توجه به اينكه ايشان در موارد مواجه شدن با حالات مورد نظر هميشه 2 سري اقدام مي كند ( 1- اعلام اينكه او از ديدن (مثلاً خون) حالش بد ميشود = گفتار 2- خروج از محيط مورد نظر ) براي مدت محدودي به عنوان اولين حركت اصلاحي از او ميخواهيم فقط اقدام دومي يعني اقدام عملي خروج از محيط مورد نظر را انجام بدهد و اقدام اولي يعني اعلام مشكل مورد نظر و استفاده از گفتار را اصلاً تحت هيچ شرايطي انجام ندهد و در اين موارد سكوت كند حتي اگر اطرافيان كاملاً از اين موضوع مطلع باشند علت اين كار اين است كه اعلام ضعف باعث تشديد اين طرز فكر غلط در فرد مي گردد و يك حركت القايي است و باعث تداوم طرز فكر غلط ميشود. زيرا فرد با اعلام ضعف خود يكبار ديگر باعث ياد آوري ضعف خودش ميگردد و نه تنها بطور كلي بلكه خصوصاُ در همان لحظه باعث تشديد فكر غلط در همان لحظه ميشود و ضعف او را نسبت به آن مشكل تقويت كرده و فرد را وارد مرحله بعدي شبه غش ميكند
در مرحله دوم براي جلوگيري از ورود افكار منفي كه محتواي بزرگنمايي مسئله را دارند به افكار مثبت كه محتواي طرق حل مسئله را دارند --- ناخودآگاه به سادگي نميتواند بر كلام تسلط يابد)
فوق الذكر كه اسم آن را شبه غش ميگذاريم يا غش ضعيف ميشوند جلوگيري كرد مثالهايي كه افكار غلط كه باعث بروز غش ضعيف ميشوند را نام ميبريم. مثال فردي كه با خونريزي و بريدگي پوست بر خورد نادري دارد و از آن شديداً پرهيز ميكند: افكار غلط (سبب غش ضعيف) بزرگنمايي مسئله:
1-واي دست او بريده است 2-واي از دست خون جاري شده است 3-واي اكنون او احساس سوزش دست ميكند: 4-واي خون !! اكنون مثالهايي از افكار صحيح كه نه تنها مانع بروز غش ضعيف ميشوند بلكه با ايجاد انرژي يا آزاد كردن انرژي ذخيره شده ما ما را آماده حل مشكل جديد ميكند. اين افكار صحيح باعث بروز عصبانيت در ما ميشود لذا انرژي جديدي به ما مي دهد كه ما امكان حل مشكل جديد كه نياز به انرژي (فكري) بيشتري دارد را براي ما فراهم ميكند. ضمناً انرژي فكري سر منشا، انرژي جسماني و فيزيكي است يعني اگر فردي انرژي فكري و روحي خود را تقويت كند در يك حادثه كوتاه مدت و جديد باعث افزايش انرژي جسماني و فيزيكي به مقدار حدود 40-20% قبل مي شود يعني فرديكه اصلاً ورزش نمي كند و قدرت بدني و فيزيكي ثابتي دارد، در صورت مواجه شدن با يك حادثه پيش بيني نشده اگر قدرت و انرژي فكري و روحي خود را با ايجاد عصبانيت بالا برد حدود 20-40% قدرت بدني و فيزيكي او افزايش پيدا مي كند.
مثال افكار مثبت كه باعث افزايش انرژي از طريق عصبانيت مي كند = طرق حل مسئله 1-اه چرا مواظب نبودي و دستت را بريدي 2-اه حواست كجا بود؟! 3-مواظب باش !! چيكار مي كني دستت را بريدي 4- من اكنون سريعاً و با تمام قدرت دستم را روي محل خونريزي مي گيرم و فشار مي دهم تا خونريزي بند آيد !
در مقايسه با تيكه كلام هايي كه در 2 حالت فوق الذكر بكار رفته است، اگر دقت كنيد متوجه مي شويد تيكه كلام واي باعث تشديد ضعف فكري و تخليه و از دست دادن انرژي فكري و روحي ميشود لذا تيكه كلام بسيار مضر و خطر ناكي است لذا هرگز از اين كلام بكار نبريد ( مگر براي مسخره كردن خود تيكه كلام واي) از طرف ديگر تيكه كلام اه با ايجاد حالت عصبانيت و آزاد كردن انرژي هاي ذخيره شده فنومن عصبانتي را تسريع و تقويت ميكند لذا در اين شرايط از اين تيكه كلام براي ايجاد تقويت فنومن عصبانيت حتماً استفاده كنيد.
مثال نسبتاً شايعي از حوادثي كه بايد افراد عصباني بشوند ولي نميشوند و دچار كمبود انرژي در مقايسه با شرايط خاص ميشوند خانمهايي هستند كه از موش يا سوسك مي ترسند و امكان مبارزه با آن را ندارند اين افراد در مواجهه با سوسك بايد ضمن جلوگيري از افكار تضعيف كننده مثلا واي سوسك واي من از سوسك بدم مي آيد سوسك چندش آور است بايد به افكار تقويت كننده كه با آزاد سازي انرژي ذخيره شده قدرت مبارزه با سوسك را به آن خانم ميدهد فكر كنند مثالهايي از افكار تقويت كننده اه يك سوسك كثيف اه يك سوسك همين الان تو را نابود مي كند اه چرا تو وارد خانه من شدي اكنون تو را مي كشم. ضمناً براي تقويت بيشتر بايد از افكار و انرژيهاي شاداب كننده كه مولد خنده و شادي هستند نيز خود را بهرهمند كنيم كه بسيار موثر است مانند اين افكار يك سوسك ! سربازها حمله كنيد يك سوسك افراد حمله كنيد حمله حمله !!! اگر سوسك در حال پرواز بود بگوئيد يك سوسك پرنده ضدهوايي را بياوريد ضدهوايي ها آتش كنيد حمله حمله آتش
|