جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 تقصیر کیست؟ من یا او؟

جنگ انسانها باهم چرا؟!

سوالی که بسیار به ذهن بشر میرسد چرا انسانها با یکدیگر میجنگند؟ در بسیار قدیم با اسلحه سرد سپس اسلحه گرم اختراع شد و در قرن اخیر سلاح گرم کمتر شده است و بسیار مواقع در خفا و پنهان با یکدیگر میجنگند. اکنون برای موجه جلوه دادن این جنگ دائمی بین بشر نام آن را بشر تغییر داده است و به نام رقابت یا مسابقه نام نهاده است. بشر در قدیم جنگ با حیوانات داشت اما پس از پیروزی بر حیوانات و در تسخیر گرفتن کره زمین چون دیگ رموجودی برای مبارزه با خود نداشت به مبارزه با خودش یعنی سایر انسانها پرداخت! چرا؟ نارضایتی متناوب انسان از سایر انسانها بچه دلیلی است؟ چرا ما انسانها گاهی از ترقی و پیشرفت سایر انسانها راضی و خوشحال نمیشویم مگر مواقعی که در جمعی هستیم. در اینصورت حضور در جمع سبب میشود انسان بگونه دیگری تفکر کند و از نرقی و پیشرفت سایر انسانها خوشحال و راضی گردد. البته این تغیی تفکر ناشی از حضور در جمع تغییر کامل و ناگهانی نیست بلکه تدریجی و تابع تاثیر حضور جمع است و مکنست آن فرد در زمانیکه در جمع است بطور نسبی از ترقی سایر انسانها خوشحال گردد در اینصورت خود را ظاهرأ خوشحال از ترقی دیگران نشان میدهد و در اندیشه خود چندان راضی از ترقی بقیه نخواهد بود. گاهی حتی ممکنست جمع انسانها جمع ضعیفی باشد بطوریکه همه آن جمع از ترقی انسانهای دیگر راضی نباشد. این احساسی که در بشر وجود دارد و سبب تفرقه بین انسانها میگردد در حالیکه قاعدتأ باید انسانها از ترقی سایر انسانها راضی باشند ناشی از چه میباشد؟ این احساس که عملأ یک احساس مضر برای بشر است و سبب تضعیف جمع بشری میگردد و از قدیم هم ضرب‌المثل تفرقه بیانداز و حکومت کن، معرف بوده است را میتوان یک فکر منفی نامید. اما در حقیقت ناشی از توجه بشر به اولین فکری است که به ذهن او خطور میکند و پیروی از آن فکر ضعیف و نارسائی است که در ابتدا به ذهن هر انسان میرسد درحالیکه انسان نباید از اولین افکاری که به ذهنش میرسد پیروی کند و شایسته است انسانی که به فکر سعادت و ترقی خویش است بیشتر بیاندیشد و از اولین افکار پیروی نکند خصوصأ به این نکته توجه کند اولین فکر بسیار ممکنست (چون اولین فکر است پس ضعیف و نارسا باشد) کم تاثیر و کم قوه و مانند هر راه حلی که برای مسئله‌ای به ذهن ما میرسد برای حل مسئله اصلأ کافی نباشد و ضروری است بیشتر بیاندیشیم. در این صورت راه حل بهتری بدست میآوریم. در اینصورت متوجه میشویم ما هرگز برای حل مسائل زندگی خود نیاز نداریم مانع پیشرفت دیگرن شویم و حتی برعکس است پیشرفت انسان دیگری در نهایت و حتی خیلی زودتر سبب پیشرفت خود ما میگردد. به نفع هر انسان است که به ترقی و پیشرفت سایر انسانها کمک کند. در حقیقت هر انسانی اگر به فکر ترقی و سعادت و پیشرفت خودش است

تقصیر کیست؟ من یا او؟

تقصیر کیست؟ سوالی است که ما انسانها به شدت در طی زندگی خود با آن مواجه هستیم و متأسفانه کسی به ما آموزشی نداده است در برابر این پاسخ چکاری بکنیم و درنتیجه اجبارأ به فرمان افکار منفی خود اجابت کرده و تقصیر را به گردن دیگران میاندازیم ولی در برابر آن اخلاق با آن مقابله کرده و ما را مجبور میکند این تقصیر به گردن دیگران انداختن (طبق دستور افکار منفی) را در برابر کسی بازگو نکنیم تا دیگران ناراحت نشوند. به عبارت دقیقتر:

·        افکار منفی: (در هر واقعه ای) من مقصر نیستم و دیگران (بسته به میزان دور بودن آن فرد به من) مقصر هستند.

·        اخلاق: (در هر واقعه ای) مقصر بودن دیگران را به آنان نگو! چون آنان ناراحت (افسرده یا خشمگین) میشوند.

·        در اینجا جای عقل و اندیشه خردمندانه خالی است!

زیرا اخلاق قدرت ضعیفی در حل مشکلات انسانی دارد مخصوصأ در قرن حاضر و از این به بعد که انسان دلیلی برای هر کاری میخواهد و انجام فرمانبری دیگری بدون دلیل خودداری میکند که دلیل ترقی خرد بشر است.

اگر ما در وقایع و اتفاقات چنین بیاندیشیم که

1.    چون علم و قدرت تفکر بشر محدود هست همه ما انسانها در وقایع زندگی مقصر هستیم از من و همسر یا هر فرد بسیار نزدیک به من مانند دوست بسیار نزدیک و صمیمی من گرفته تا دشمن من! همه ما انسانها مقصر هستیم و به عبارت دیگر تنها کسی که مصون از خطاست خدواند متعال است. پس به دنبال مقصر گشتن تنها سبب تفرقه بین انسانها میگردد و حتی من در هنگام رزم و نبرد هم هرچند با تمام قوا به جنگ دشمن خود میپردازم اما او را مقصر نمیدانم! بلکه تنها وظیفه من اینست طبق عقل و اندیشه خود وظیفه دارم در حال حاضر با فردیکه در مقام دشمن من قرار گرفته است نبرد کنم اما مطقلأ هیچگونه تنفر و خشمی نسبت به او ندارم.

2.    اما مرحله بعد عقل من به من میگوید چون هر کس مسئول کارهای خودش است پس من مسئول هستم کارهای خودم را ارزیابی کنم و دنبال این نکته بگردم در این حادثه آیا خطائی از من سر زده است؟ تا آگاه شده و بار دیگر مرتکب این خطا نشوم. من چکاری کردم که نباید انجام میدادم یا چکاری نکردم که باید میکردم.

نکته بعد من نباید از اینکه دیگران متوجه خطای من شوند به خود هراس دهم و درنتیجه (فقط سعی در مخفی کردن کارهایم در این حادثه کنم و از ترس اینکه بررسی این حادثه شاید سبب گردد که مشخص گردد من هم در این حادثه تقصیری داشتم) چون به مولی خود ـ امیرالمومنین علی(ع) اقتداء میکنم که فرمود بزرگترین گناه ترس است! این مسئله که باید نکته ای که اشتباه کردم باید روشن گردد تا به این علم من افزایش یابد که من چکاری باید میکردم که نکردم و همانطوریکه در قرآن در صفات مومنین فرموده است کسانیکه از ملامت دیگران نمیترسند، برای من مهم است کار درست چه بوده است که من نکردم و من به دنبال این حقیقت میگردم و کاری به حرف مردم (در حقیقت مردم هم نیستند بلکه تعداد اقلیت معدودی از مردم هستند که نمیتوانند از غیبت کردن دیگران خودداری کنند) ندارم. اگر مشخص شد که من در این حادثه مقصر بودم بدون هیچگونه هراسی ضمن اعتراف به اشتباه خودم سعی میکنم  بار  دیگر مرتکب این خطا نگردم زیرا کسیکه کاری نمیکند مسلمأ هرگز مرتکب هیچ خطائی نمیگردد!

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت