خوبی یا بدی؟ یا قدرت و ضعف؟
آری این سوال مهمی است. شاید یکی از مهمترین سوالهای بشریت باشد! موضوع کدامست؟ خوبی یا بدی؟ یا قدرت و ضعف؟ مکررأ ما انسانها در مسائل روزمره زندگی خود دچار عدم توان در حل کردن مسائل زندگی خود (در طی مدت مورد نظر خودمان یا مدت زمانیکه توقع داشتیم مسئله حل گردد یا نحوه ای که توقع داشتیم باید مسئله حل گردد ولی نحوه دیگری حل شد که فکر میکنیم این نحوه حل شدن مسئله نحوه درست و مناسبی نیست) میشویم. جالب اینست که تمامی ما انسانها بلافاصله این فکر به ذهن ما خطور میکند (آری تمامی ما انسانها همگی همین یک فکر به ذهن ما خطور میکند، نه فکر دیگری!!!! چرا؟!!) علت عدم حل شدن مسئله ( یا این نحوه حل شدن مسئله نحوه درستی نیست!!) بعلت بد بودن (یا سوء نیت یا زرنگی یا خودخواهی یا...) انسان طرف مقابل ما است و ما تقریبأ بی تقصیر هستیم.
ولی نکته حساس در اینست که شاید اصلأ مسئله چیز دیگری است و مسئله خوبی یا بدی (چه بد بودن انسان طرف مقابل ما و خوب بودن ما و چه نحوه دیگری از خوب و بد بودن) نیست بلکه مسئله قدرت و ضعف ما انسانها در حل مسائل زندگی است!
بدین نحو که انسان قویتر و قدرتمندتر میتواند مسائل زندگی خود (و اطرافیان خود) را به نحوه بهتری از انسان ضعیفتر و ناتوانتر حل کند و با توجه به اینکه قدرت و ضعف در توان جسمی و فیزیکی نیست بلکه در قدرت تفکر و اندیشه است (اگر در این موضوع شکی دارید پس چرا انسان در کره زمین غالب است و تمامی حیوانات برده او هستند؟) انسانی که میتواند مسئله خود را بهتر از دیگری حل کند خوشحالتر و شادتر در هر مرحله از زندگی است از جمله وقتی مسائل مهمی در زندگی برای او پیش میآید برای حل آن لزومی احساس نمیکند سر دیگری کلاه بگذارد و به دیگری ظلم کند و حق دیگری را بخورد و سر انسان دیگر داد و فریاد بکشد و پشت سر انسان دیگر غیبت و بدگوئی کند، دچار اضطراب و نگرانی نمیشود، از دیگران خجالت نمیکشد، احساس غریبی نمیکند، احساس غم و اندوه نمیکند، احساس وابستگی به انسان دیگر نمیکند از جمله و مهمتر از همه به خویشان و اقوام تزدیک خود مانند همسر و فرزند وابسته نمیباشد (برای توجیه علت وابستگی خود به آنان خوبی کردن و وظیفه به آنان را بهانه قرار دهد که علت وابستگی خود به آنان را توجیه کند!) به سنتها وابسته نیست شجاعت بیشتری دارد بطوریکه وقتی روش غلطی را متوجه میشود آن را به دیگران توضیح دارد و ترس از دیگران عاملی نمیشود که وابسته و برده سنتها گردد، سنتهائی که ممکنست غلط باشند ولی از ترس دیگران انسان ضعیفتر جرات نمیکند در مورد اشتباه بودن سنتی فکر کند یا اگر به نظرش رسید جرأت نمیکند در مورد راه حل عملی آن فکر کند و راه حلی پیدا کند بلکه فقط اظهار نارضایتی و شکایت و گله میکند (غر زدن) آنهم در جائی که میداند شنوندگان همگی با اشتباه بودن آن سنت معتقد هستند و در مقابل افرادیکه به آن سنت معتقد هستند و ممکنست آنان کاری در برابر تصحیح آن سنت (اگر متوجه آن اشتباه گردند) سکوت میکند و نظر خودش را نمیگوید!
علت اینکه تمامی انسانها همگی بطور یکسان چنین به افکار آنها میرسد که علت عدم حل شدن مسئله زندگی ما خوب یا بد بودن هر انسان است و آنهم بدین صورت که من خوبم و دیگری بد است، آیا بجز اینکه این القاء افکار منفی (برای ایجاد تفرقه بین انسانها و ایجاد بدبختی بشریت) است علت دیگری دارد؟
نکته جالب دیگر اینست همان انسانی که در مشکلات و ناتوانی در حل مسائل زندگی خود و اطرافیانش به روشهای ضعیف فوق الذکر (دروغگوئی، غیبت، ظلم، خشم ...) متوسل میگردد از انجام اینکارش هیچ لذتی نمیبرد و بلکه حتی از اینکه این روشها را انجام میدهد کاملأ متوجه است که علت ناتوانی او است و به عبارت دقیقتر مجبور است که اینگونه عمل کند و مختار و آزاد در انتخاب روش نیست! و مسلمأ و قطعأ اگر توانائی داشت در حل مسئله زندگی خود هرگز از این روشها استفاده نمیکرد. انسان ضعیف همیشه از اینکه مجبور میشود از این روشها استفاده کند احساس شرمندگی و خجالت دارد ولی چون مطمئن است که توانائی انجام روش دیگری را ندارد اجبارأ چنین عمل میکند.
انسان قدرتمند از اینکه همیشه خصوصأ در مواجهه با مسائل زندگی خود به اختیار حقیقت را میگوید و مجبور به دروغ گفتن نیست خوشحال است! او از اینکه در این موارد خود را مجبور نمیبیند مال دیگری را بناحق بردارد و احساس بینیازی به مال و اموال دیگران میکند شاد است! از اینکه در هر شرایطی مجبور نیست ظلمی به کسی کند و حق دیگری را بخورد (درحالیکه دیگران مجبور و نیازمند او هستند و از روی ناچاری و اجبار به او ظلم میکند) از شرایط خودش خوشحال است و فقط به حال دیگران تأسف میخورد که چنین خوار و ضعیف هستند. او از اینکه هرگز خشمگین نمیشود و به آرامی و وقار سخن میگوید احساس قدرت و شادی میکند. از اینکه در هر شرایطی لبخند بر لب دارد (درحالیکه انسان ضعیف در مواجهه با مسائل زندگی اخم یا لبان برگشته به پائین=علامت نامیدی- دارد) راضی و شاد است. او از اینکه مجبور نیست حسرت مال و اموال یا رفیقه یا مقام و منصب دیگران را بخورد شاد و خوشحال است.
آری هر کسی که به این راز دست یافت که مسئله زندگی خوبی یا بدی نیست بلکه قدرت و ضعف است رستگار شد!
نکاتی در ارزيابی دشمن
نکته مهمی در ارزيابی دشمنان وجود دارد که بسياری از مواقع اگر از آن نکات بی اطلاع باشيم دچار اشتباهات مهمی ميشويم. از جمله با توجه به آنکه :
1- هر کسی در رفتارها و افکارش تصور ميکند که صحيح يا منطقی است از جمله در نحوه مبارزه نيز همينطور است يعنی هر انسانی تصور ميکند نحوه مبارزه او با دشمنش نحوه منطقی و عادلانه و صحيحی است.
2- وقتی دو انسان دچار دشمنی با يکديگر شده اند حتما و قطعنا با يکديگر اختلافات زيادی داشته اند که روابط آندو با هم از حالت نرمال به صورت دشمنی و مبارزه تبديل شده است. پس به همين دليل حتما و قطعا نحوه مبارزه و خصومت ورزيدن آندو نيز از هم مختلف و متفاوت است.
باتوجه به دلائل فوق نه تنها از اينکه دشمن
ما نحوه مبارزه اش از نحوه مبارزه ما متفاوت است نبايد به اين دليل او را محکوم کنيم يا به او اعتراض کنيم بلکه اصلا نبايد تعجب کنيم. حتی اگر نحوه مبارزه او بسيار مشابه نحوه مبارزه ما بود بايد حتما حدس بزنيم که کلکی در کار است و او ميخواهد نيرنگی بکار ببرد. زيرا قطعا نحوه مبارزه واقعی او نحوه مبارزه ديگری است و او ميخواهد وانمود کند که بدين صورت در حال مبارزه است در حاليکه اينطور نيست! و بايد برای کشف نحوه واقعی مبارزه او روشهای ديگر را بررسی کنيم. با دشمن خود بگونهای رفتار کنيم که اگر روزی به دوست ما تبديل شد ( از اين دنيای عجيب و غريب چنين اتفاقاتی بعيد نيست ) در مقابل او شرمنده نباشيم.
|