قرآن کریم همة ما را به استماع نظرات مختلف و برگزیدن نظر برتر دعوت میکند و این افتخاری برای ما مسلمین میباشد که قبل از آنکه فلاسفة غرب نظریة «لزوم آزادی بیان برای پیشرفت اجتماعی سیاسی جوامع بشری» را مطرح کنند اسلام در بیش از 1400 سال قبل این نظریه را بعنوان فضیلت مومنین ذکر کرده است. همچنین شیوة پیامبر اسلام همین گونه بوده است و خصوصأ امیرالمومنین حضرت علی (ع) در زمان خلافت مسلمین به بهترین و بلکه بی سابقه ترین روش این سیاست حکومت داری را اعمال کرد روشی که هنوز پیشرفته ترین کشورهای غربی نتوانسته اند آنگونه عمل کنند. امیر المومنین آنگونه عمل کردند که حتی اجازه میدادند کسانیکه اساسأ و شدیدأ با ایشان مخالفین بودند (به تعبیر امروزی مخالف نظام جمهوری اسلامی) در حکومت ایشان با آزادی بیان کامل به ارائه نظرات خود در هر مکانی بپردازند و تا زمانیکه مرتکب خلاف قانون مستدلی نشده بودند در حکومت ایشان آزادانه و حتی در پناه حکومت اسلامی بودند! بدیهی است ایشان معصوم بوده اند (پس از پیامبر برترین معصوم) و اسوة قدرت، لذا نمیتوان این اقدام ایشان را به «ناآگاهی در اصول مملکت داری یا ناتوانی ایشان در قلع و قمع مخالفان خود» نسبت داد. علت این امر این است که:
آزادی بیان سبب امکان گفتگو و تبادل نظرات شده و این امر باعث نزدیک شدن نظرات افراد بهم شده و عامل ایجاد اتحاد واقعی در جامعه و پرهیز از تفرقه میگردد زیرا بدیهی است اتحاد ظاهری با اصرار بر عدم ابراز نظرات مختلف و تظاهر به رسیدن اتحاد، در حقیقت «پوشاندن حقیقت فقدان اتحاد در جامعه» است. در نظامی که آزادی بیان کاملأ اجرا میشود هرچند ممکن است گاهأ به حاکمان توهینی گردد اما خصوصأ در یک حکومت اسلامی، حاکمانی که تحمل توهین را نداشته باشند آیا شایستة حکومت هستند؟! در یک حکومت خصوصأ اسلامی حاکمان به این دلائل که اولأ شاید توهین در حقیقت توهین نباشد بلکه دادخواهی باشد و ثانیأ نظر مخالف را نباید توهین تلقی کرد و ثالثأ حاکم مانند یک شهروند عادی نباید باشد که تحمل توهین را نداشته باشد و رابعأ در عوض تحمل توهین، بقاء نظامی که بر اساس آزادی بیان است (که سبب ایجاد وحدت واقعی اقشار مختلف جامعه میگردد) تضمین میگردد. باضافه یک نمونة قدرت یک حاکم در «بی تاثیر بودن توهین بر افکار و شخصیت» اوست.
در روابط اجتماعی سیاسی گفتگو و مذاکره رکن اساسی در حل مسائل را دارد و بدون آزادی بیان امکان گفتگو و مذاکره ممکن نیست. اگر در جامعه ای امکان گفتگو و مذاکره بصورت عملی مقدور نباشد بسرعت سوءنیت و تفرقه بین افراد جامعه ایجاد میگردد و حل مسائل حتی ساده نیز مشکل میگردد. همانطوریکه از کلمة «مسائل» مشخص است موضوعی است که حل آن ممکن است بسادگی ممکن نباشد و برای حل آن نیازمند تفکر و تبادل افکار است. گفتگو و مذاکره باعث میگردد انسانها بتوانند مسائل را از دیدگاههای مختلف بررسی کنند تا بتوانند شاید راه حلی پیدا کنند. در جامعه ای که حاکمان و سیاستمداران از ترس مورد توهین قرار گرفتن و تصور واهی سست شدن پایه های نظام از گفتگو و مذاکره با افراد برای حل مسائل خودداری کنند قدرت خود را در حل مسائل جامعه کاهش داده و بسختی خواهند توانست مسائل جامعه را حل کنند. افراد در گفتگو و مذاکره نباید اینگونه بیاندیشند که فردیکه در برابر آنان قرار داد دشمن اوست بلکه بیاندیشد که مشکلی در برابر هر دوی آنان قرار داد که سبب شده آن دو انسان در برابر هم قرار داده و آنان را به دو حریف یا دشمن تبدیل کند لذا اکنون آندو نفر در یک میز نشسته اند تا مشکل مشترکشان را حل کنند، لذا هیچیک از آندو دشمن واقعی دیگری نیستند بلکه «مسئله» دشمن واقعی آندو و دشمن مشترک آنان است. هرچند فراگیری این مطالب از عموم جامعه توقع نیست اما مسلم است از سیاستمداران و حاکمان جامعه انتظار میرود با فراگیری این مطالب (تسلط به مراحل گفتگو و مذاکره) در هدایت جامعه بسوی تعالی مؤثر باشند. مسلم است در گفتگو و مذاکره ممکن است کلماتی بر زبان آورده شود که در شأن فرد مورد خطاب نباشد (و لذا توهین تصور شود) اما اگر سیاستمداران و حاکمان خواهان حل واقعی مسائل خود که همان مسائل جامعه هستند چاره ای جز تحمل گاهگاهی توهین به خود ندارند. چنین توهینهائی در حقیقت باعث کاهش شأن و شخصیت آنان نمیگردد بلکه ارزش آنان را در جامعه بالا میبرد که آنان را بعنوان افرادی نیرومند نشان میدهد که توهین بر شخصیت آنان بی تاثیر است. آیا آنهمه توهین که بر پیامبر عظیم الشان اسلام محمد(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) توسط کفار و مشرکان و خوارج شد در کاهش شخصیت و مقام آنان موثر بود یا ارتقاء ارزش و مقام آن بزرگواران؟ آیا ما مسلمین برای رستگاری راهی بجز پیروی از آنان داریم؟
غیر از عامل «تصور ناتوانی در تحمل توهین»، عامل دیگری که سبب میگردد حاکمان و سیاستمداران از آزادی بیان بترسند و آن را عامل نابودی خود تصور کنند تهمت میباشد. برای شهروندان امروزی این امر بدیهی است که تهمت و افترا کار خطائی میباشد این یافتة مسلم، سبب میشود که حاکمان چنین تصور کنند در صورتیکه در جامعه ای آزادی بیان را رواج دهند سبب ترویج تهمت و افترا میگردد لذا برای جلوگیری از رواج تهمت در جامعه که خطرش بیشتر از محدود کردن آزادی بیان است، چاره ای جز محدود کردن آزادی بیان ندارند.
در حالیکه راه حلی برای امکان عدم محدودیت آزادی بیان در جامعه و در عین حال عدم رواج تهمت در جامعه وجود دارد:
در ابتدا لازم است چند نکته مورد بحث قرار گیرد:
1. جهت حفظ کیفیت و عملکرد نهادهای اجرائی نمیتوان فقط وابسته به نهادهای کشوری (مانند قوة قضائیه) بود. وابسته بودن تنها به این روش مسلمأ سبب محدودیت توان نظام میگردد. درحالیکه میتوان از نیروی دیگری غیر از نهادهای کشوری برای حفظ کیفیت و عملکرد نهادهای اجرائی استفاده کرد. بدین منظور آزادی بیان در حفظ کیفیت و عملکردشان نقشی مهم دارند. بدین معنی که در صورت بروز خطا توسط یک نهاد اجرائی و ناتوانی نهادهای کشوری (مانند قوة قضائیه) در شناسائی این خطا و اصلاح مشکل این خطا توسط خبر نگاران به اطلاع عموم میرسد ( از طرق روزنامه، صدا وسیما، اینترنت). در این صورت نهادهای کشوری (مانند قوة قضائیه) از بروز خطا در سیستم اجرائی مطلع گشته و به اصلاح آن اقدام خواهند کرد.
2. برای ترویج آزادی بیان (در کشور جهان سومی مانند ایران که عادت به آزادی بیان ندارند) لازم اقدامات زیرتوسط حاکمان از طریق اطلاع رسانی به مردم آموزش داده شود:
· بیاموزیم که «همة ما انسان هستیم و جایزالخطا، حتی فرد اول مملکت که شخص رهبر باشد»
· بیاموزیم که «احتمال خطای رهبر دلیل بر ناتوانی شخص رهبر در ادارة جامعه نمیگردد زیرا آیا میتوان برای ادارة جامعه از فوق انسان که امکان خطا نکردن داشته باشد استفاده کرد!!»
· بیاموزیم که «با توجه به اینکه شایسته ترین فرد مملکت که شخص رهبر باشد امکان خطا کردن برایش متصور باشد آیا از زیر دستان او خطا کردن امری عجیب و غیرقابل قبول است؟!»
· بیاموزیم که «آیا خطای (غیرعمدی و از روی عدم کمبود علم دانش) مسولین اجرائی دلیل بر مخالفت و تلاش برای سرنگونی آنان است؟!»
· بیاموزیم که «آیا خطای(غیرعمدی و از روی عدم کمبود علم دانش) مسولین اجرائی دلیل بر شرمساری آنان است؟!»
· بیاموزیم که «دانش سیاست و ادارة کشور سخت ترین و مشکلترین علم و دانش و شاید بالاترین علم و دانش است و بهمین دلیل در هر کشور فقط تعداد بسیار اندکی (4 نفر: رهبر و سران 3 قوه) توان قبول چنین مسئولیتی را دارند» دلیل تاریخی آن هم این است که در تمام جوامع قویترین افراد به حاکمیت جوامع میرسند. دلیل مذهبی آن هم این است که هر رسولی از طرف خداوند اجازة ادارة جامعه خود را نمیگرفت. بلکه رسول و نبی که دانش بسیار بالائی میآموخت و به مقام امامت میرسید، اجازة ادارة جامعه را پیدا میکرد.
3. «اگر در جامعه آزادی بیان توسط حاکمان و مسؤلین جامعه ترویج شود افراد جامعه و بدین روند عادت کنند در صورت برخورد با مطلبی که برایشان مشکل است احتمال دهند که با مراجعه با مراجع قانونی مشکل حل خواهد شد (یا در روند قرار خواهد گرفت که احتمال حل شدن مشکل وجود دارد) دیگر از روش متوسل شدن به تظلم و اعلام عمومی استفاده نخواهند کرد.» در حقیقت برخی موارد علت رواج تهمت در جامعه فقدان آزادی بیان در جامعه میباشد. زیرا: 1-فقدان آزادی بیان>> 2-تضعیف نهادهای اجرائی بعلت آنکه جهت حفظ کیفیت و عملکردشان فقط وابسته به نهادهای کشوری (مانند قوة قضائیه) هستند و آزادی بیان در حفظ کیفیت و عملکردشان نقشی ندارند>> 3-رشد بیعدالتی>> 4-تظلم از طرق غیرقانونی که مسلمأ برخی موارد تظلم همراه با تهمت خواهد بود.
|