جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 از شأن من به دور است چنین کارهائی بکنم!

توضیح ابتدائی

 نویسندة مقالات سعی فراوان کرده است که مطالب این سایت از متون جامعه"شناسی، روانشناسی، پزشکی تهیه گردد. امید نویسنده این است که مطالعة این مطالب توسط افرادی انجام شود که هدفشان افزایش علم و دانش است و هدفشان تفریح، اتلاف وقت و شوخی‌های دور از شخصیت افراد شهرنشین (هدف کم‌ارزش) نیست. با این وجود محتمل است مطالعة این مقالات توسط برخی افراد به اهداف کم‌ارزش نیز انجام پذیرد. امیدوارم چنین افرادی هم پس از مطالعة این مطالب مجددأ این مقالات را به هدف ارتقاء علمی و فکری خودشان (و نه اهداف کم‌ارزش) مطالعه نمایند. به امید رستگاری و تقرب به خداوند.

انسان نباید از نعمتی محروم شود تا به آن نعمت طالب گردد.

انسان امروزی و گذشتگان چون شیوة خاصی برای تفکر خویش نداشتند یا شیوه فقط بر مبنی اخلاق بود (اخلاق هم در بسیاری موارد راه حلی خاصی برای مسائل زندگی بشر ندارد) این مسئله در زندگی بشر وجود داشت:

« انسان تا زمانیکه از نعمتی (از نعمتهای خداوند) محروم بود به دنبال آن نعمت میگشت اما مدت اندکی بعد از دست یافتن به آن نعمت دیگر علاقه‌مندی او به آن نعمت به شدت کاهش می‌یافت.» اما اکنون که بشر به این علم دست یافته است که شیوة برتری برای اندیشیدن یافته است به این نکتة مهم باید توجه کند تا بدین وسیله خود را از بسیاری از نعمتهای خداوند محروم نکند.

مثالأ انسان تا زمانی که از جنس مخالف خویش بی‌بهره است و امکان رابطة جنسی مناسب با او ندارد به شدت در آرزوی رسیدن به جنس مخالف مناسبی است اما مدت کوتاهی بعد از دست یافتن به وی، بجای ادامه لذت بردن از چنین نعمت الهی به نقایص آن فرد توجه میکند و در اثر همین روش ضعیف اندیشیدن که بطور متناوب به نقائص وی میاندیشد، تمایل و میل و رغبت وی به آن جنس مخالفش سیر نزولی پیدا می‌کند و حتی ممکن است از وی متنفر می‌گردد! در حالیکه به این حقیقت که {هر انسانی قطعأ نقائص و کمبودهائی دارد وگرنه «انسان این دنیائی» نمی‌بود} توجه نمیکند و برعکس به نقایص وی میاندیشد. درحالیکه {اگر انسان به هر موضوعی « اندیشه حاوی علاقه» کند به آن کم‌کم علاقه‌مند میگردد. اگر انسان به هر موضوعی «اندیشة حاوی تنفر یا بی‌تفاوتی» اندیشه کند کم‌کم میزان علاقة او به آن موضوع کاهش یافته تا بزودی به تنفر از آن موضوع تبدیل میگردد} نتیجه‌گیری این که {بشر نباید اجازه دهد محیط اطرافش برای وی تعیین تکلیف کند که به چه چیزی اندیشة مثبت کند (تا کم‌کم به آن موضوع علاقه‌مند گردد) و به چه چیزی اندیشة منفی کند تا کم‌کم از آن متنفر یا بی‌علاقه گردد.} انسان ابتدا باید خود، با بررسی هر موضوعی از زندگی‌اش از روی آگاهی، آگاهی از «تفکر منطقی و کافی (و نه اندک)+ مشورت و مطالعه» بدست میآید و انتخاب اصلح سپس خویشتن را به هر موضوعی که صلاح بداند علاقه‌مند کند یا از موضوعی متنفر کند یا نسبت به موضوعی بی‌علاقه کند.

مثلأ پسری که بتازگی به دانشگاهی رفته و در رشته‌ای مشغول شده است که مراحل سخت و مشکلی دارد و کشیکهای مکرری دارد و بعلت هزینه سنگین تحصیل باید کار هم بکند، باید تا مدتی که همچنان شرایط تحصیل مشکل است از اندیشیدن به موضوعات جنسی خودداری کند تا به این موضوع موقتأ بی‌تفاوت گردد. یا مثال مهمتر: زوجی که مدتها از زندگی مشترک و هرگونه رابطة جنسی محروم بودند مدتی پس از شروع زندگی مشترک و عادت کردن به امکان رابطة جنسی آزاد و بدون مشکل با یکدیگر، نباید به «عادی شدن رابطة جنسی با جنس مخالفشان» اجازة مستقر شدن در افکارشان دهند!  با این اندیشه که «دیگر رابطة جنسی آزاد و بدون محدودیتی با جنس مخالفم برایم برای همیشه مقدور خواهد بود در نتیجه لازم نیست از این به بعد به موضوع لذت جنسی چندان اندیشه‌ای کنم! از این به بعد به موضوعات مادی یا کسب مقام اندیشه خواهم کرد.» هرچند بنظر میرسد این تفکر صحیح است، اما ما توانیم با کمی تغییر در این شیوة تفکر از فوائدش بهره‌مند شویم درعین حال از ضررهایش هم دور بمانیم. بدین صورت که بدین شیوه بیاندیشیم که:

 لازم نیست از این به بعد به موضوع لذت جنسی بعنوان «مهمترین اندیشه» فکر کنم! اما به عنوان «موضوعی با اهمیت دوم (یا سوم)» خواهم اندیشید. از این به بعد به موضوعات مادی یا کسب مقام بعنوان «مهمترین اندیشه» فکر خواهم کرد. زیرا که اگر ادامة اندیشه خود به موضوعات جنسی را بسیار کاهش دهم یا بصورت «موضوع کم‌ارزش» بیاندیشم، قطعأ بزودی علاقه‌ام را نسبت به آن از دست خواهم داد و ممکن است دیگر لذتی از آن نبرم و حتی ممکن است یکی از عوامل مهم طلاق در زندگی من گردد!. «روند کاهش علاقة انسان نسبت به موضوعات جنسی» در ابتدا بدین صورت است که لذت جنسی را عمدتأ بصورت ارگاسم تصور میکنیم سپس لذت جنسی را محدود به ارگاسم کرده (غافل از اینکه همین کاهش میل جنسی سبب خواهد شد میل و علاقه‌ما نسبت به سایر موضوعات جنسی غیر از ارگاسم کاهش یافته، درنتیجه لذتی که از رابطه جنسی میبردیم فقط به ارگاسم محدود شود و مرحلة بعد از آن علاقه و میل فرد به ارگاسم هم کم خواهد شد و درنتیجه لذتی که از ارگاسم برده کم شده و بالاخره از ارگاسم لذتی نخواهد بود و درحقیقت ارگاسمی نخواهد داشت (هرچند دخول واضحی کرده یا انزال واضحی داشته). نسبت ارگاسم به سایر فعالیتهای جنسی مانند نسبت فرماندة ارتش به ارتش یا پادشاه به مملکت است. آیا فرماندة ارتش بدون سرباز و سروان و سرتیپ و .. خواهد توانست در جنگی پیروز شود؟! 

از شأن من به دور است چنین کارهائی بکنم!

روابط جنسی بین 2  انسان مانند سایر رفتار انسانی نیاز به علم و دانش دارد و بدون آن کیفیت آن کاهش میابد. در کشورهای کمتر توسعه یافته این علم هم مانند سایر علوم عقب‌تر است. موانعی سبب عقب‌تر بودن این ملتها میشود که لازم به بررسی و مرتفع کردن آنهاست. یکی از علل این عقب‌تر بودن نیاز بیشتر این ملتها به اخلاق برای انجام امور زندگی خودشان (به نحو بهتر) است. این ملتها بیشتر از «ملتهای غربی (بیشتر توسعه یافته)» به اخلاق برای بهبود رفتار بین انسانی نیازمندند. درحالیکه ملتهای غربی فوق به علت توسعه بیشتر علم کمتر به اخلاق برای بهبود رفتار بین انسانی نیازمندند. بدیهی است اخلاق برای بهبود رفتار بین انسانی مؤثر است اما علم به تدریج با پیشرفت خود توانسته است به نحو مؤثرتر، مفیدتر و کم‌عارضه‌تری روابط بین انسانی را بهبود دهد. وظیفه روشنفکران جوامع خصوصأ ملتهای کمتر توسعه یافته اینست که بصورت مناسبی علم را جایگزین اخلاق کنند+ بتوانند یکی از این علوم که رفتار جنسی است را هم در آن ملل ترقی دهند زیرا میزان آگاهی ملل کمتر توسعه یافته در این علوم بسیار اندک است. نکته مهمی که به این هدف کمک میکند اینست که چگونه میتوان از سیاستمداران این کشورها برای رسیدن به این هدف استفاده کرد؟ یک روش خوب اینست که:

  • نظر سیاستمداران را باید به این نکته مهم باید جلب کرد یکی از علل عدم رضایت ملل جهان سوم (از جمله کشورهای اسلامی) از سیاستمداران خودشان (درحالیکه سیاستمداران آن کشورهای واقعأ تلاش خود را برای ترقی ملت خود انجام میدهند اما نتیجه‌ای که بدست می‌آورند اصلأ کافی نیست و درنتیجه عملأ مردمشان از آنها ناراضی هستند) اینست که مردم این کشورهای خصوصأ جوانان (یعنی قشری که بیشتر توانائی قیام و ایجاد اغتشاش در جامعه دارند) با اطلاع از رفتار ملل غربی در روابط بین_انسانی از جنبه جنسی و {میزان رضایت بیشتر آنان از زندگی در جنبه جنسی} نسبت به ملل کمتر توسعه یافته نارضایتی بیشتری دارند. در حالیکه مشکل را ناشی از سیاست نامطلوب سیاستمداران خود می‌بینند (همانطوریکه هر مشکل کشور را سیاستمداران خود را مقصر تصور میکنند). نکته در اینست افزایش این علم سبب رضایت بیشتر انسانها خصوصأ ‌جوانان از زندگی شده و افراد دیگر تصور نمی‌کنند {مردم کشورهای توسعه یافته میزان رضایت و لذت بیشتری از زندگی در جنبه رفتار جنسی دارند} و درنتیجه احساس حقارت در بین آنها ایجاد نمیشود که مقصر این احساس حقارت و نارضایتی از زندگی را سیاستمدارانشان هستند.
  • علم اندک انسان در مسائل رفتار جنسی سبب نارضایتی از زندگی به علت میزان بسیار کم رضایت فرد از لذت جنسی شده در حالیکه بدیهی است یکی از بیشترین لذتهای زندگی بشر لذت جنسی است. از سوئی انسان در ملتهای کمتر توسعه یافته به علت استفاده بیشتر از اخلاق برای بهبود زمانیکه به علم برای افزایش آگاهی مراجعه میکند متوجه این نکته میگردد که اخلاق نه تنها هیچ راه حل برای افزایش این علم او ندارد بلکه برعکس به شدت او را از افزایش این علم منع میکند! البته افرادی از این ملل (جهان سوم) که عادت کرده‌اند کمتر از اخلاق استفاده کنند به صرف آگاهی اندکی بروش غیرعلمی از رفتار مردم کشورهای غربی (هرچند واضحأ اندک است) به این علم خود می‌افزایند و بخش دیگری از آن مردم که چنین کاری نمیکنند مواجه با بهبود میزان رضایت از زندگی بخش دیگر مردمشان (آنها که به اخلاق چندان عمل نمیکنند) میشوند و دچار این سوال میگردند چرا ما که به اخلاق متعهدتر هستیم علیرغم بهبود رفتارمان، میزان لذت بیشتری از زندگی را بدست نیآورده‌ایم؟! درنتیجه این اختلاف و تفرقه بین این 2 گروه از انسانهای ملل جهان سوم بیشتر میگردد.

لازم است به روشهای مختلف خصوصأ روشهائی که کمتر عارضه دارند به میزان آگاهی مردم جهان سوم (از جمله کشورهای اسلامی) در این رابطه (رفتار جنسی) افزود تا میزان رضایت آنان از زندگی افزایش یابد. اما مشکل اصلی که تاکنون مانع جدی کار بوده است اینست که نه تنها بطور کلی اصول اخلاقی برای بهبود روابط بین انسانی لازم است بلکه در جهان سوم بیشتر به اخلاق نیازمندند. نمونه_ای از ظهور اخلاق، دین است (شدیدأ به تحکیم اخلاق عمل میکند). با تقویت علم در سالیان اخیر بشر دیگر برای بهبود روابط بین انسانی کمتر به اخلاق نیازمند میباشد.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت