انسان امروزی و گذشتگان چون شیوة خاصی برای تفکر خویش نداشتند یا شیوه فقط بر مبنی اخلاق بود (اخلاق هم در بسیاری موارد راه حلی خاصی برای مسائل زندگی بشر ندارد) این مسئله در زندگی بشر وجود داشت:
« انسان تا زمانیکه از نعمتی (از نعمتهای خداوند) محروم بود به دنبال آن نعمت میگشت اما مدت اندکی بعد از دست یافتن به آن نعمت دیگر علاقهمندی او به آن نعمت به شدت کاهش مییافت.» اما اکنون که بشر به این علم دست یافته است که شیوة برتری برای اندیشیدن یافته است به این نکتة مهم باید توجه کند تا بدین وسیله خود را از بسیاری از نعمتهای خداوند محروم نکند.
مثالأ انسان تا زمانی که از جنس مخالف خویش بیبهره است و امکان رابطة جنسی مناسب با او ندارد به شدت در آرزوی رسیدن به جنس مخالف مناسبی است اما مدت کوتاهی بعد از دست یافتن به وی، بجای ادامه لذت بردن از چنین نعمت الهی به نقایص آن فرد توجه میکند و در اثر همین روش ضعیف اندیشیدن که بطور متناوب به نقائص وی میاندیشد، تمایل و میل و رغبت وی به آن جنس مخالفش سیر نزولی پیدا میکند و حتی ممکن است از وی متنفر میگردد! در حالیکه به این حقیقت که {هر انسانی قطعأ نقائص و کمبودهائی دارد وگرنه «انسان این دنیائی» نمیبود} توجه نمیکند و برعکس به نقایص وی میاندیشد. درحالیکه {اگر انسان به هر موضوعی « اندیشه حاوی علاقه» کند به آن کمکم علاقهمند میگردد. اگر انسان به هر موضوعی «اندیشة حاوی تنفر یا بیتفاوتی» اندیشه کند کمکم میزان علاقة او به آن موضوع کاهش یافته تا بزودی به تنفر از آن موضوع تبدیل میگردد} نتیجهگیری این که {بشر نباید اجازه دهد محیط اطرافش برای وی تعیین تکلیف کند که به چه چیزی اندیشة مثبت کند (تا کمکم به آن موضوع علاقهمند گردد) و به چه چیزی اندیشة منفی کند تا کمکم از آن متنفر یا بیعلاقه گردد.} انسان ابتدا باید خود، با بررسی هر موضوعی از زندگیاش از روی آگاهی، آگاهی از «تفکر منطقی و کافی (و نه اندک)+ مشورت و مطالعه» بدست میآید و انتخاب اصلح سپس خویشتن را به هر موضوعی که صلاح بداند علاقهمند کند یا از موضوعی متنفر کند یا نسبت به موضوعی بیعلاقه کند.
مثلأ پسری که بتازگی به دانشگاهی رفته و در رشتهای مشغول شده است که مراحل سخت و مشکلی دارد و کشیکهای مکرری دارد و بعلت هزینه سنگین تحصیل باید کار هم بکند، باید تا مدتی که همچنان شرایط تحصیل مشکل است از اندیشیدن به موضوعات جنسی خودداری کند تا به این موضوع موقتأ بیتفاوت گردد. یا مثال مهمتر: زوجی که مدتها از زندگی مشترک و هرگونه رابطة جنسی محروم بودند مدتی پس از شروع زندگی مشترک و عادت کردن به امکان رابطة جنسی آزاد و بدون مشکل با یکدیگر، نباید به «عادی شدن رابطة جنسی با جنس مخالفشان» اجازة مستقر شدن در افکارشان دهند! با این اندیشه که «دیگر رابطة جنسی آزاد و بدون محدودیتی با جنس مخالفم برایم برای همیشه مقدور خواهد بود در نتیجه لازم نیست از این به بعد به موضوع لذت جنسی چندان اندیشهای کنم! از این به بعد به موضوعات مادی یا کسب مقام اندیشه خواهم کرد.» هرچند بنظر میرسد این تفکر صحیح است، اما ما توانیم با کمی تغییر در این شیوة تفکر از فوائدش بهرهمند شویم درعین حال از ضررهایش هم دور بمانیم. بدین صورت که بدین شیوه بیاندیشیم که:
لازم نیست از این به بعد به موضوع لذت جنسی بعنوان «مهمترین اندیشه» فکر کنم! اما به عنوان «موضوعی با اهمیت دوم (یا سوم)» خواهم اندیشید. از این به بعد به موضوعات مادی یا کسب مقام بعنوان «مهمترین اندیشه» فکر خواهم کرد. زیرا که اگر ادامة اندیشه خود به موضوعات جنسی را بسیار کاهش دهم یا بصورت «موضوع کمارزش» بیاندیشم، قطعأ بزودی علاقهام را نسبت به آن از دست خواهم داد و ممکن است دیگر لذتی از آن نبرم و حتی ممکن است یکی از عوامل مهم طلاق در زندگی من گردد!. «روند کاهش علاقة انسان نسبت به موضوعات جنسی» در ابتدا بدین صورت است که لذت جنسی را عمدتأ بصورت ارگاسم تصور میکنیم سپس لذت جنسی را محدود به ارگاسم کرده (غافل از اینکه همین کاهش میل جنسی سبب خواهد شد میل و علاقهما نسبت به سایر موضوعات جنسی غیر از ارگاسم کاهش یافته، درنتیجه لذتی که از رابطه جنسی میبردیم فقط به ارگاسم محدود شود و مرحلة بعد از آن علاقه و میل فرد به ارگاسم هم کم خواهد شد و درنتیجه لذتی که از ارگاسم برده کم شده و بالاخره از ارگاسم لذتی نخواهد بود و درحقیقت ارگاسمی نخواهد داشت (هرچند دخول واضحی کرده یا انزال واضحی داشته). نسبت ارگاسم به سایر فعالیتهای جنسی مانند نسبت فرماندة ارتش به ارتش یا پادشاه به مملکت است. آیا فرماندة ارتش بدون سرباز و سروان و سرتیپ و .. خواهد توانست در جنگی پیروز شود؟!