جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 والدین باید جدی تر نسبت به فرزندان خود احساس مسئولیت کنند

چه معیارهائی برای روابط 2 جنس قبل از ازدواج دائم بگذاریم؟

هر انسانی ازدواج دائم را بعلت فوائد متعددش به ازدواج موقت ترجیح میدهد اما در برخی شرایط انسانها نمیتوانند ازدواج دائم نمایند. بدین صورت یا موقتأ نمیتوانند ازدواج کنند یا به احتمال قوی تا مدت طولانی در آینده (مثل افرادیکه بیماری مخل ازدواج دارند) نمیتواند. با توجه به اینکه امکان وجود روابط بدون آسیب 2 جنس قبل از امکان رسیدن آنها به ازدواج دائم وجود دارد  ضروریست بتوان معیارها و استانداردهائی برای رسیدن به این امر پیدا کرد. با توجه به اینکه اکنون فقط در غرب معیارهائی در این رابطه وجود دارد  و در سایر فرهنگها چنین معیاری وجود ندارد. در سایر فرهنگها و مذاهب امکان رسیدن به چنین رابطه بدون آسیب و ضرر بین 2 جنس قبل از ازدواج وجود ندارد و لذا سایر فرهنگها و مذاهب چنین روابطی را ممنوع و یا حداقل محدود کرده اند و اصلأ چنین روابطی را تشویق نمیکنند، اگر به فرهنگ (جدید) غربی که چنین روابطی را مجاز دانسته است توجه کنیم متوجه میشویم که:

  1.  این معیارهای غربی بسیار جدید هستند و لذا متاسفانه محدودیتها و نارسائیهائی دارد که باید برسی گردد.
  2.  این معیارها توسط سیاستمداران تدوین شده است و نه روانشناسان و جامعه شناسان. درحالیکه باید حتمأ روانشناسان و جامعه شناسان در تدوین این معیارها دخالت کامل داشته باشند. صرف اینکه کاری مخل امنیت جامعه نباشد (در صلاحیت سیاستمداران) دلیل کافی صحت آن کار نیست. آیا میتوان به افراد بشر اجازه داد در منزل خود و بدون مزاحم شدن و اطلاع دیگران به استعمال مواد مخدر اجازه داد؟! مسلمأ خیر. روابط جنسی قبل از ازدواج هم همینطور، باید روانشناسان و جامعه‌شناسان در تدوین این استانداردها مسئولیت داده شوند. هرچند گروههای آنارشیست (هرج و مرج طلب) این روابط را کاملأ حمایت میکنند (بعلت ذات «مخالف هرگونه ضدنظم بودن آنها» و لذا مخالفت آنها با نظم قبلی و نه در حقیقت موافق نظم جدید بودنشان) ولی مسلمأ دلیلی نمیشود که این معیارهای غربی غلط باشند. همانطوریکه اگر بگوئیم چون هیتلر و .. به نظم اهمیت میداد یا غذا میخورد یا از هواپیما استفاده میکرد و او فرد دیکتاتور و منحرفی بوده پس ما نباید منظم باشیم، غذا بخوریم و سوار هواپیما بشویم!!
  3. . از جمله ایرادات آنها فقدان استاندارد مشخص و دقیقی برای این روابط (هرچند بنظر میرسد کم کم در حال ایجاد چنین استانداردی هستند اما بسیار آهسته و تدریجی) اما مسلمأ نباید منتظر غربیها بشویم و دنباله‌رو آنان باشیم. ما  میتوانیم خود استانداردهای مناسب و مفیدی تدوین و تهیه کنیم. در اینجا میتوان یک نمونه از این استاندارد مناسب را بررسی کنیم که انشاءالله بتوانیم با رعایت این معیارها استاندارد مطلوبی را پیدا کنیم:  تا زمان متداول شدن این روش، زوجین والدینشان از مطلع کردن سایرین به چنین روابطی خودداری کنند. دوستان، فامیل، همکاران همسایگان در شرایط فعلی به قبیح بودن یا مسخره بودن این روابط در فرهنگ فعلی میاندیشند. بروز حسادت در افرادیکه چنین امکانی را ندارند یا بعلت ناآگاهی جو مخالف چنین روابطی بوجود آورده است. تا زمان آگاهی جامعه به فوائد چنین روابطی و عدم مخالفت آنان از اعلام واضح چنین اقدامی خودداری کنند. زوجین «توانائی و دانش کافی» در مورد نحوه مخفی نگاهداشتن چنین روابطی (از جمله بدون نیاز به دروغ گفتن) داشته باشند.
  4. زوجین از روشهای جلوگیری از حاملگی اطلاع کافی داشته باشند و قطعأ بتوانند از بروز حاملگی خودداری کنند، آنهم در حدی بیشتر از یک ازدواج دائم. از متخصصین پزشک در حدیکه احتمال تولد بچه تقریبأ به صفر برسد، حتمأ و دقیقأ استفاده کنند.
  5.  مطابق قانون مجوز لازم ( در ایران برگه رسمی ازدواج موقت) را تهیه کنند تا تحت حمایت نیروی امنیتی کشور (پلیس و قوه قضائیه) قرار گیرند.
  6.  زوجین از اهمیت بالای «جلوگیری از قطع این رابطه بصورت زودهنگام و پیش بینی نشده » مطلع باشند و از دانش و توانائی کافی در جلوگیری از خاتمه زودهنگام، پیش بینی نشده و برنامه ریزی نشده این روابط برخوردار باشند. ناتوانی در چنین کنترلی سبب بینظمی در جامعه،  تشتت فکری، ناامید شدن افراد (جوانان) در امکان داشتن رابطه پایدار و صمیمی با جنس مخالف و هدر رفتن وقت، عمر و هزینه‌های افراد میگردد.
  7. . زوجین از روشهای «کنترل رابطه فکری» کاملأ آگاه و مطلع باشند. درنتیجه زوجین مرتبط در طی رابطه از وابستگی فکری بیش از حد و کنترل نشده به یکدیگر خودداری نمایند و توانائی و دانش کافی در این زمینه را داشته باشند و همچنین در زمان لزوم خاتمه رابطه که حتمأ باید پیش بینی شده و برنامه ریزی شده باشد- دانش کافی برای انجام اینکار را بدون عوارض فکری داشته باشند. درنتیجه زوجین در زمان لزوم خاتمه رابطه، بعلت توانای کافی در قطع (یا کاهش شدید یا در حد مناسب بعد از خاتمه روابط جنسی) وابستگی فکری (زیرا که وابستگی فکری نامحدود نبوده و کنترل شده بوده است) دچار هیچگونه مشکل فکری و عدم توانائی در شروع مرحله دیگری از زندگی نشوند (افسردگی).
  8.  زوجین باید از روشهای رابطه جنسی مناسب و مفید آگاه و دانش کافی داشته باشند. فراگیری روشهای رابطه جنسی بطور سنتی که از طریق دوستان و همکلاسیها و اخیرأ از طریق فیلم، سی دی، عکسهای مخفیانه است بسیار ناقص و گاهأ مضر است. آموزش این دانش باید از طریق 1-پزشکان 2 روانشناسان انجام گیرد.
  9.  زوجین باید از این موضوع مطلع باشند که این روابط نه در حد ازدواج دائم و نه در حد 2 دانش آموز جنس مخالف معمولی یا 2شهروند است، بلکه بین این دو است.
  10.  باید تفکر «ارزشمند بودن دخترباکره و اینکه او مساوی دختر باعفت است» و «دختری که قبل از ازدواج دائم با فردی رابطه جنسی برقرار کند تقریبأ حتمأ بعد از ازدواج دائم نخواهد توانست عفت و پایبندی خود را به شوهر و خانواده‌اش حفظ کند» از جوامع بشری رخت بربندد. عفت و پایبندی به تعهد خصوصأ تعهد رابطه جنسی (خانوادگی)، شاید زمانی (در قدیم)  فقط از طریق باکره بودن دختر مشخص و اثبات میشد ولی این دلیل بسیار ناقص است. بارها و بارها دیده شده است دختری ظاهرأ باکره بوده است اما در حقیقت نبوده است و از روشهای پزشکی بکارت خود را دومرتبه! ایجاد کرده است! بارها دیده شده است دختری واقعأ باکره بوده است اما بجز یک عمل اصلی! بقیه عملهای اصلی! رابطه جنسی را انجام میداده است! بارها دیده شده است که دختری واقعأ باکره بوده ولی بعلت عدم بروز خونریزی در زمان اولین رابطه جنسی به او تهمت باکره نبودن داده اند. برعکس بارها شده است دختری چه باکره بوده یا باکره نبوده است ولی شوهرش بعلت عدم دانش کافی از علم تشریح بدن (که عملأ فقط پزشکان متخصص زنان آنهم در صورت وجود امکانات کافی تخت مخصوص معاینه و..- توانائی اطمینان از باکره بودن دختر را دارند) نتوانسته از وضعیت بکارت همسرش مطلع گردد و فرض را بر صحت گذاشته است (مخصوصأ که نخواسته است از ابتدای زندگی باعث درگیری و اختلاف شود). عملأ پزشک متخصص در صورتیکه دختر باکره نباشد بسیار بعید است اعلام عدم بکارت کند زیرا که میداند سبب اختلاف و درگیری و جدائی زوجین میشود و فرض را بر نادانی اتفاقی و موردی دختر یا حتی وقوع حادثه_ای دیگر و غیررابطه جنسی میگذارد و برای حفظ مصالح اعلام بکارت دختر میکند. دیده شده است دختری که واقعأ نه تنها باکره بلکه عمیقأ باعفت را به هدف آزار و اذیت او یا حتی وابستگانش  رفع بکارت میکردند درحالیکه علت واقعی این انتخاب نحوه اذیت و آزار، وجود تفکر قدیمی و ناقص «ارزشمندی بکارت دختر» بوده است. دیده شده است دختر باکره_ای بعلت عدم امکان ازدواج دائم دچار افسردگی میشده است. اتفاقأ این موضوع 100% است یعنی 100%دخترانی که در زمان نیاز به ازدواج، فاقد این امکان باشند دچار افسردگی در زندگی میشوند! (این موضوع در مورد پسران هم کاملأ صدق میکند) چرا؟ زیرا معیار افسردگی را اگر خودکشی یا ناتوانی شدید در اداره زندگی فردی فرض کنیم هیچ فردی به صرف ناتوانی در داشتن رابطه جنسی دچار افسردگی نمیشود. مانند اینست که تیمورمغول در پاسخ اعتراض ما به روشهای ضدبشری خودش بگوید من به افراد کشور خودم چه آنان که مغول بودند و چه سایرینی که کشورگشائی میکردم غذا میدادم آب میدادم اجازه ازدواج میدادم در مملکت خودم امنیت ایجاد میکردم و اجازه نمیدادم گروههای هرج و مرج طلب کشور را به آشوب بکشند و...!! درحالیکه استدلال او غلط است اما حرفی که او میزده است صحت دارد. باید توجه کرد هر امکاناتی نسبی است و مطلق شمردن هر امکانی ما را به خطا میبرد. ( والقدر ..) همانطوریکه آزادیهای بسیاری را او نابود کرده بود ولی البته برخی آزادیها را او به رسمیت میشمرد، افسردگی هم نسبی است و مطلق نیست. خودکشی و ناتوانی شدید در اداره زندگی فردی حداکثر و آخرین حد افسردگی و محرومیت فکری بشر است و دلیل نمیشود فرد از بقیه امکانات فکری بهره_مند باشد. اکنون با پیشرفت دانش «روشهای پایبندی به زندگی خانوادگی، عدم جدائی زوجین، آرامش فکری زوجین، حمایت آنان از هم در زندگی» که مجموعأ معادل عبارت عفت در قدیم است نیاز به ادامه اصرار بر روش بکارت دختران را منتفی کرده و حتی در برخی موارد مضر (مانند مثال تچاوز جنسی به هدف صرف آزارو اذیت و نه به هدف لذت جنسی) کرده است.
  11. این حقیقت که مردم چنین می‌اندیشند که رابطه جنسی با تکرار و تداوم دچار مشکل (یا در حقیقت فاجعة) ‹کاهش و نزول لذت› میگردد و این مشکل راه حلی ندارد (لذا باید آن را اولأ قبو ل کرد و ثانیأ برای کاهش این مشکل (و در حقیقت تحمل)، تنها یک راه وجود دارد و نیز این حقیقت تلخ را فراموش کنیم تا بلکه این مشکل مهم و بدون راه حل، قابل تحمل گردد.) ایجاد یک نتیجه‌گیری مشکلی میکند: با توجه به این ‹محدودیت مدت زمان لذت بردن از رابطه جنسی در حد 3-4 سال اول زندگی مشترک› حداقل سعی کنیم این مدت زمان کوتاه را به خودمان محدود کنیم و همسرمان قبل از ازدواج با من با فرد دیگری تجربة لذت جنسی بردن را نداشته باشد. این مطلب هرچند حقیقت دارد اما اکنون با توجه به افزایش علم و دانش بشری راه حلی برای این مسئله بوجود آمده است: کاهش و نزول لذت جنسی در اثر تکرار و تداوم بعلت دخالت طرز تفکر ضعیف انسان است در حالیکه طرز تفکر ضعیف تا قبل از امکان رابطه جنسی هر انسان و تا مدت محدودی در ابتدای برقراری رابطه جنسی چنین اثرات سوئی ایجاد نمیکند. با توجه به اینکه انسان در صورت کسب علم و دانش، توانائی رهائی خود را از تسلط طرز تفکر ضعیف و فراگیری شیوة برتر اندیشیدن را دارد، بسیار ضروری و لازم است هر انسانی که به سن درک لذت جنسی میرسد علوم و دانش این مطلب را بیآموزد تا بتواند افکار خود را در این مورد در اختیار طرز تفکر ضعیف قرار ندهد و شیوة برتر اندیشیدن را استفاده کند. در نتیجه انسانهائی که این علوم را بیآموزند خواهند توانست علیرغم تکرار رابطه جنسی حتی تا سن بسیار بالا دچار کاهش میل جنسی و بالاخره دلزدگی از رابطه جنسی نشوند. این افراد به دلیل ادامة داشتن تمایل بالای جنسی (علیرغم افزایش سن و نیز تکرار رابطه جنسی و سایر عواملی که برای دیگران مخل لذت جنسی است) ‹ظاهر و رفتار جذاب جنس مخالف› را همچنان خواهند داشت. درنتیجه این انسانها هیچ احساس ضرورتی نخواهند دید که مانع وجود رابطه جنسی همسر فرضی‌اش (که نمیداند چه کسی خواهدبود و اکنون او در کجا است) قبل از ازدواج با او گردد. البته این «احساس و ضرورت منع سابقه رابطه جنسی همسر انسان» معمولأ در مردان وجود دارد و در زنان معمولأ وجود ندارد یا کمتر وجود دارد یا اینکه با قدرت بالائی وجود ندارد یا اینکه این احساس توانائی داشتن ضامن اجرائی ندارد یا ضامن ضعیفی دارد و قابلیت اجرای شدیدی ندارد.
  12.   فعلأ این مطلب در بیشتر رساله‌های مراجع شیعه وجود دارد که انجام ازدواج موقت هم مانند ازدواج دائم منوط به اجازه پدر میدانند هرچند برخی از مراجع چنین لزومی را ذکر نکرده‌اند اما بهرحال اکثرأ اینگونه هستند. نکته در این است اطلاعات ما متعلق به شرایط اجتماعی 1400 سال قبل است آنهم از شبه جزیره عربستان خصوصأ که ازدواج دختر 9 ساله! هم در این شرایط مقدور بوده است. هرچند ازدواج دختر 9 ساله برای انسانهای قرن 21 فوق‌العاده عجیب و غیرقابل باور کردن است ! اما بهرحال  چون امکان ازدواج برای دختر 9 ساله (بهر دلیل که احتمالأ به شرایط خاص آن دوران ارتباط دارد) هم وجود دارد بسیار بدیهی است  دختر 9 ساله آنهم در 1400 سال قبل آنهم در شبه‌جزیره عربستان بعلت جهل و نادانی شدید، در صورتیکه بدون اطلاع پدر ازدواج کند بسیار ممکنست دچار آسیب و خطر شود و حتمأ باید با اطلاع پدر باشد. اما 1)در قرن 21 که میزان اطلاعات بشر نسبت به آن دوران فوق‌العاده بیشتر است مخصوصأ اگر بتوان علم و دانش و آگاهی عمومی را در مورد روابط 2 جنس افزایش داد. باضافه اینکه 2) در زمان حاضر لزوم ازدواج از سن 15 به بالا پیش می‌آید و عمدتأ در سنین 20 به بالاتر است  3)همچنین حمایت دولت در جوامع از شهروندان در تامین حقوق آنها نسبت به آن دوران بسیار بیشتر است قاعدتأ لزوم اجازه پدر در ازدواج نباید ضروری باشد. باضافه اجازه پدر {ضمانت خوشبختی و مناسب بودن ازدواج} هم نمیباشد، هرچند قاعدتأ باید مفید باشد. ولی چون پدر چون دارای افکار و عادات سنتی میباشد که یکی از اصول مهم آن تعریف غیرت بصورت {منع رابطه جنسی دختر مگر فقط برای یکبار آنهم یکبار ازدواج دائم زیرا که رابطه جنسی دختر (حتی بصورت جزئی! حتی صحبت در این مورد!) را تقریبأ یک نوع توهین به دختر و بیچارگی و سیه‌روزی او و تمامی خانواده و نزدیکانش میداند! و باید در هر شرایطی مانع آن شد. مگر برای اولین -که آخرین بار هم باشد-  ازدواج دائم که چاره‌ای برای منع آن وجود ندارد. آیا این تعریف از غیرت جزء لاینفک زندگی هر مرد باید باشد که حتی اگر مرد به مذهب هیچ اعتقادی نداشته باشد ولی باید این اعتقاد را دقیقأ و در هر شرایطی حتی اگر منجر به قتل یک انسان شود موبه مو رعایت کند، درست است؟ البته مشخص است این تفکر از آثار جاهلیت اعراب آن دوران است که زنده بگورکردن دختر را مجاز میشمردند!

آنچه که مسلم است باید این استاندارد دقیقتر و مشخصتر گردد و روشهای عملی عمومی آن (بطوریکه قانون خود مسئولیت انجام آن را بعهده بگیرد) تدوین گردد ولی تا آن زمان باید افراد جامعه به کمک روانشناسان و پزشکان (و سایر افراد مسئول) این استاندارد را رعایت کنند تا انشاءالله ضمن بهره_مندی افراد جامعه  از امکان رابطه جنسی مناسب و مفید، قانون بتواند این استاندارد را کم کم متداول کند.

والدین باید جدی تر نسبت به فرزندان خود احساس مسئولیت کنند

یکی از مسائلی که ما والدین در رابطه با فرزندان خود داریم اطاعت نکردن آنها از دستورات ما است در حالیکه هدف ما خوشبختی فرزندان ما میباشد. یکی از علل مهم شاید این است که ما مطابق زمان حرکت نمیکنیم. از جمله از فرمایشات امیرالمومنین حضرت علی (ع) همین بوده است که فرموده بودند خود و فرزندان خود را مطابق با زمان پرورش دهید.

یکی از مشکلات مهم مسائل هنگام بلوغ فرزندان ما است که ما باید آن را حل کنیم. نباید فکر کنیم اگر والدین ما روش خاصی در حل مشکلات ما بکار میبردند حتما همان روش را ما اکنون برای فرزندان خود باید بکار ببریم (تفکر سنتی). از جمله این عواملی که سبب میشود ما اینگونه بیاندیشیم این است که:

1-نارضایتی والدین ما (که اکنون پیر شده_اند) اگر متوجه شوند که ما روش دیگری برای پرورش فرزندان خود بکار میبریم که متفاوت یا مخالف روش آنها باشد آنها تصور میکنند هدف ما توهین به آنان و کوچک شمردن آنها است. در نتیجه نه تنها آنان از دست ما عصبانی یا افسرده میشوند بلکه حتی از نظر شرعی چون باعث ناراحتی آنان میشویم نوعی ناشکری از زحمات آنان است!!

2-احساس عذاب وجدان در مخالفت با والدین‌مان (که اکنون پیر شده اند) این مسئله را برای ما ایجاد میکند که باید مخالفت آنان را (با روش ما که متفاوت یا حتی مخالف روش آنان است) به روشی منطقی حل کنیم که باعث رنجش آنان نشود و آنان با روش ما مخالفت نکنند.

3-نه تنها مخالفت والدین بلکه مخالفت بخشی از جامعه خصوصا آنهائی که با روشهای جدید عادت به مخالفت کرده‌اند جواب آنها را چه بدهیم؟

جواب: ما برای پول درآوردن وقت داریم و میتوانیم فکر کنیم و مسائل را حل کنیم ولی برای خوشبختی اطرافیان خود خصوصا فرزندان خود که ادعا میکنیم آنها را خیلی دوست داریم، وقت نداریم ومشکل است که فکر کنیم!! و مشکل است که جواب مردم  را چه بدهیم!

یک نکته در مورد « جواب مردم» :

این عبارت « جواب مردم را چه دادن؟» را اگر دقیقتر بررسی کنیم متوجه میشویم که این یک طرز تفکر ضعیف است در ذهن ما پرهیز از مخالفت کردن با بخشی از جامعه ( که بهرحال بخشی از جامعه هستند و حق اظهار نظر از جمله مخالفت کردن را دارند) وانمود میکنند که این مخالفت کل جامعه است نه مخالفت بخشی از جامعه (که با نظر ما مخالف هستند) تا بدین وسیله طرز تفکر ضعیف بتوانند ما را از مخالفت کردن با کل جامعه که مسلما کار مشکلتری است بترسانند تا ما بدین وسیله از ادامه راه خود مایوس گردیم!

همانطوریکه ما معتقد هستیم هدف از زندگی حل مسائل زندگی تا به تکامل رسیدن و در نهایت به خداوند رسیدن است و نه ثروت_اندوزی، همانطوریکه ما برای پول درآوردن وقت میگذاریم و حتی سرمایه گذاری میکنیم و فکر میکنیم تا آنها را حل کنیم و حتی در صورت لزوم با مخالفت کردن بخشی از جامعه نمیهراسیم و صبر و تحمل میکنیم تا آنان قانع شوند یا حتی راه حل بهتری مثلا راه حل سومی پیدا کنیم همینطور برای حل مسائل زندگی خصوصا نزدیکان خود خصوصا فرزندان خود همینکارها را با اولویت بیشتر انجام دهیم.

در ابتدا اگر راه حل جدیدی لازم شد که کاملا با راه حل والدین ما ( شامل 1-عدم توجه به مسائل جنسی بصورتهای قبیح شمردن گفتگو و حتی تصور در این موضوعات 2- ارزش اخلاقی و مذهبی دانستن پرهیز از این موضوع برای هر دو جنس 3- خطرناک دانستن نزدیک شدن از هر جنبه_ای برای جنس مونث مگربعد از ازدواج) مخالف بود ولی مسائل فرزندان ما را بهتر حل میکرد حتما همان را بدون هراسی اجرا میکنیم و برای مشکلات ناشی از مخالفت والدین خود و بخشی از جامعه (که خود را عادت داده_اند از ترس مخالفت دیگران بدنبال راه حل جدید نروند)، راه حل مناسب (قطعا دوستانه و مناسب) با توکل به خداوند پیدا کنیم.

مسلمأ انسان با بلوغ جنسی احساس نیاز به جنس مخالف پیدا میکند ولی مسئله_ای که ما در جامعه داریم این است که بلوغ فکری که شامل قدرت هدایت خانواده از جمله همسر و فرزندان و نیز هدایت خود یعنی اداره کردن خود فردیکه تصمیم به ازدواج دارد مستقلا از والدین و بلوغ اقتصادی که شامل پول درآوردن درحدیکه نیاز چندانی به والدین نباشد خیلی دیرتر بوقوع میرسد بطوریکه زمان بلوغ جنسی در سن 12-16 سالگی و بلوغ فکری -اقتصادی در شهرهای کوچک 20-25 و در شهرهای بزرگ 32-40 سالگی یا حتی بیشتر است یعنی 10-28 سال فاصله است!!

توجه کنیم اگر نسل قبلی (والدین ما) همین مشکل را با کمی تخفیف مواجه بودیم و والدین ما نتوانستند آن را به نحو مطلوب حل کنند دلیل نمیشود ما آن را حل نکنیم  چون

1-ما مسئله_ای را با تحمل و صبر حل کردیم دلیل نمیشود فرزندان ما نیز آن را با صبر و تحمل حل کنند ما که نمیخواهیم فشاری به فرزندان خود وارد کنیم چون همان مسئله برای ما فشار نبوده است. هدف ما خوشبختی و سعادت فرزندان در تمامی جنبه ها است نه فقط بعضی جنبه های زندگی.

2-به احتمال زیاد والدین ما امکانات کمتری از ما در حل این مسئله داشته اند. این امکانات که ما داریم ولی والدین ما نداشته_اند.

برای حل این فاصله زیاد فعلا 2 راه حل وجود دارد:

1-    راه حل غربی که نه تنها برای جامعه ما مناسب نیست بلکه برای خود غربیها نیز عوارض دارد که آنها هنوز نتوانستند آن عوارض را حل کنند هر چند بهر حال فوایدی نیز دارد.

2-    راه حلی که اسلام در هنگام ظهور آن تبلیغ میکرد یعنی طبق فرمایش پیامبر اسلام : هرچه زودتر فرزندان خود را همسر دهید و سعی کنید حتی بلافاصله یا همزمان با بلوغ جنسی همسر دهید. این مورد نیز در جامعه ما حداقل در شرایط فعلی و تا زمان نامشخصی در آیندهامکان پذیر نیست.

3-     آیا راه حل سومی وجود دارد؟

شاید اگر عوارض و فواید هر کدام از این دو راه را بررسی کنیم بتوانیم راه حل سوم را پیدا کنیم:

عوارض روش فعلی غربی:1-شیوع امراض مقاربتی 2-شیوع سقط و فرزندان غیر مشروع و بدون والدین3- تضعیف بنیاد خانواده و کم علاقگی همسران بهم4-شیوع طلاق و تنها زندگی کردن انسانها5-شیوع بدبینی دو همسر بهم

فواید روش غربی:1-حل مشکل نیاز جنسی2-لذت_بخش تر بودن زندگی3- سهولت رفت و آمد بین جوانان4-عدم لزوم پنهان کاری جامعه در مورد مسائل جنسی نسبت به جوانان5- اطلاعات بیشتر جوانان از علم مسائل جنسی و نیز امراض مقاربتی

فواید و عوارض روش سنتی اسلام: با توجه به اینکه تقریبا با روش فعلی غربی معکوس است لذا فواید و عوارض این روش نیز کاملا معکوس روش غربی است و نیازی به بحث نیست.

با توجه به اینکه اصلا هدف ما این نیست که یکی از ایندو روش را انتخاب کنیم لذا اصلا نیازی به مقایسه شدت عوارض یک از ایندو روش نسبت به فواید همان روش نداریم. بلکه هدف ما این است که فواید هر دو روش را هرچه بیشتر داشته باشد و عوارض هیچکدام را تا آنجا که ممکن است نداشته باشد.

اگر ما امکان ازدواج موقت بین فرزندان خود را در هنگام بلوغ بدهیم چه عوارض و چه فوایدی دارد؟

قاعدتا بسیار شباهت با روش غربی دارد بجز اینکه از نظر شرعی مجاز است و لذا فرزند حاصله نامشروع نیست. در نتیجه چون این مورد ، مورد مهمی نسبت به بقیه موارد نیست پس میتوانیم آن را تقریبا مشابه روش غربی حساب کنیم یعنی در جامعه ما ممکن نیست. ولی اگر این راه را چند تغییر در آن بدهیم شاید ممکن باشد. از جمله:

1-   مسئله تولد فرزند ناخواسته  بتوانیم با روشهای موجود مانع بوجود آمدن فرزند شویم و عوارض ناشی از وجود فرزند بدون والدین را جلوگیری کنیم. بدین ترتیب:

1)    چون اکنون (طبق نظر پزشکان) امکان استفاده از روشهای جلوگیری از بارداری انسان بطور موثر و قابل اعتماد و بدون عوارض قابل توجه وجود دارد « باید در این ازدواجها قانون استفاده از این روشها اجباری کند»

2)    موارد نادری که قانون نتواند این اجبار در استفاده از روشهای جلوگیری از بارداری را اجراء کند پیش‌بینی «سقط اجباری» توسط قانون اجراء شود که این مستلزم هم پرداخت اجباری دیه جنین توسط والدین فرزندان ( نه والدین جنین بلکه پدربزرگ جنین) و نیز با توجه به هزینه_ای که دولت باید جهت 1-هزینه کشف این موارد حاملگی غیرقانونی در ازدواجهای قانونی توسط پلیس و مسئولین مدارس و دانشگاهها 2-هزینه کل درمانی سقط 3-هزینه کار نکردن والدین فرزندان و استفاده از مرخصی و هزینه تحصیل نکردن موقتی فرزندان 4-هزینه روان درمانی افراد فوق بعلت انجام سقط که عملی تقریبا غیر اخلاقی است (بهتر است این روان درمانی را اجباری کرد) مصرف کند این هزینه توسط قوه قضائیه از والدین هنگام اجراء دریافت دیه به آن ( مبلغ دیه) اضافه و سپس هر دو مبلغ اخذ گردد. چون امکان عدم استطاعت واقعی والدین در پرداخت این مبالغ وجود دارد باید والدین دو طرف هنگام انجام عقد بیمه اجباری در همین رابطه گردند.

2- مسئله ارزش بکارت دختران در هنگام ازدواج موقت در جامعه ما ( و نه لزوم قانونی!) و رفع آن با این روش باید حل گردد. هرچند میتوان زوجین در این ازدواجهای موقت را تشویق کنیم با توجه به اینکه چندان لزومی ندارد که در این ازدواجها به گونه_ای با یکدیگر روابط داشته باشند که بکارت رفع نشود-تا اینگونه با یکدیگر رابطه داشته باشند، ولی اجبار زوجین به جلوگیری از وقوع رفع بکارت در این ازدواجهای موقت مقدور نیست، پس روش دیگری لازم است. اگر به این مسئله بیشتر دقت کنیم متوجه میشویم:

وجود این ارزش در جامعه به علت «مساوی به نظر رسیدن بکارت دختران با عفاف آنان» و در نتیجه «تضمین نسبی تداوم بنیان خانواده» است. اما این مسئله با ازدواجهای موقت قانونی از بین میرود. اما چون قانون از لزوم بکارت دختران در هنگام ازدواجهای دائم پس از ازدواجهای موقت قانونی حمایت نمیکند و حتی برعکس قانون در این روش از این ازدواجهای موقت قانونی به علت فوائد مهمی که در حل مشکلات جامعه دارد حمایت میکند پس دولت میتواند از این اعتقاد در جامعه حمایت نکند. عدم حمایت دولت از این اعتقاد در جامعه (خصوصا که دولت ما قدرت قوی و خوبی بر جامعه دارد) تاثیر مهمی حداقل در دراز مدت در حل این مسئله دارد.

 اهرمهائی که دولت دارد تا بتواند از این اعتقاد در جامعه حمایت نکند عبارتند از:

 الف) تشخیص بکارت توسط شوهرانی که پزشک نیستند مقدور نیست (و در صورت ادعای آنان ارزشی ندارد).

ب) شوهرانی که پزشک هستند فقط در صورتی امکان تشخیص را دارند که اولا سابقه اینگونه معاینات را داشته باشند که خوشبختانه در جامعه ما پزشکان مرد بندرت دارند و معمولا پزشکان زن دارند. ثانیا در هنگام اولین مقاربت قبل از اقدام به مقاربت اقدام به معاینه همسر خود کنند که این لزوم همراه داشتن وسائل معاینه اسپیکولوم و.، تخت مخصوص معاینه.) دارد و لزوم جلب توافق زن دارد که بسیار بعید است و فوق العاده بندرت ممکن است انجام بشود.

ج) در صورت انجام معاینه توسط پزشک متخصص قبل از انجام عقد معمولا پزشک مربوطه در صورت تشخیص عدم وجود بکارت با توجه به اینکه نمیخواهد در مطب او سر و صدا ایجاد شود و ضمناً اکثراً معتقد هستند «اگر دختر کاری کرده باشد شرایط خاص آن جامعه اطرافش او مجبور به اینکار کرده ولی اکنون تصمیم به زندگی عادی گرفته است» و برای جلوگیری از آبروریزی دختر اقدام به افشاء واقعیت نمیکند و لاجرم برعکس آن را تائید میکند (هرچند این موضوع قطعی نیست).

 د) دولت در این روش باید از اجبار پزشکان به درج واقعیت (به علت تضعیف کردن مصوبات دولت) خودداری کند و پزشکان را در این مورد کاملا آزاد بگذارد.

3-مسئله شیوع امراض مقاربتی و بدبینی دو همسر بهم را میتوان با آموزشهای روانشاسی به هدف تداوم عشق و علاقه زوجین بهم و توان حفظ درک لذت از یکدیگر علیرغم گذشت زمان بدست آورد.

4-مسئله عدم بلوغ فکری دو همسر در این ازدواجها با توجه به این موارد حل میشود:

1-ادامه کنترل والدین بر دو همسر 2-برگذاری کلاسهای اجباری مناسب قبل از این ازدواجها 3-تاسیس دفاتر مشاوره خانواده توسط مدارس و دانشگاهها و اجبار مدارس و دانشگاهها به تاسیس چنین دفتری به کنترل دوره ای این همسران موقت برای جلوگیری از جدائی عملی و فکری و نیز کاهش علاقه بین ایندو همسر با راهنمائیها و مشاوره های دوره_ای و ادامه آموزش نحوه صحیح رفتار با همسر.

5-مسئله عدم قدرت اقتصادی دو همسر با توجه به ادامه زندگی دو همسر در منزل والدین مربوطه حل میگردد.

6-مسئله افزایش طلاق و سست شدن بنیان خانواده : یکی از فوائد مهمی که این روش دارد این است که فرزندان ما با نحوه زندگی مشترک با همسر تا حد زیادی آشنا میشوند و در نتیجه برای ازدواج دائم آماده میشوند. در نتیجه ازدواجهای دائم که چند سالی است به موارد شکست بالائی رسیده است و طلاق افزایش یافته است، موارد بیشتری به موفقیت رسیده و نه تنها به طلاق نمیانجامد بلکه دو طرف در زندگی مشترک دائم با توجه به دارا بودن اطلاعات بیشتر لذت بیشتری میبرند.

بدین ترتیب راه حل سومی پیدا میشود که نکات اساسی آن حل شده است و فقط نکات فرعی آن لازم است حل شود. بدین ترتیب جوامع میتوانند تا حد قابل توجهی از مزایای هر 2 روش استفاده کرده و از عوارض هر 2 روش در امان باشند.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت