یکی از مسائلی که ما والدین در رابطه با فرزندان خود داریم اطاعت نکردن آنها از دستورات ما است در حالیکه هدف ما خوشبختی فرزندان ما میباشد. یکی از علل مهم شاید این است که ما مطابق زمان حرکت نمیکنیم. از جمله از فرمایشات امیرالمومنین حضرت علی (ع) همین بوده است که فرموده بودند خود و فرزندان خود را مطابق با زمان پرورش دهید.
یکی از مشکلات مهم مسائل هنگام بلوغ فرزندان ما است که ما باید آن را حل کنیم. نباید فکر کنیم اگر والدین ما روش خاصی در حل مشکلات ما بکار میبردند حتما همان روش را ما اکنون برای فرزندان خود باید بکار ببریم (تفکر سنتی). از جمله این عواملی که سبب میشود ما اینگونه بیاندیشیم این است که:
1-نارضایتی والدین ما (که اکنون پیر شده_اند) اگر متوجه شوند که ما روش دیگری برای پرورش فرزندان خود بکار میبریم که متفاوت یا مخالف روش آنها باشد آنها تصور میکنند هدف ما توهین به آنان و کوچک شمردن آنها است. در نتیجه نه تنها آنان از دست ما عصبانی یا افسرده میشوند بلکه حتی از نظر شرعی چون باعث ناراحتی آنان میشویم نوعی ناشکری از زحمات آنان است!!
2-احساس عذاب وجدان در مخالفت با والدینمان (که اکنون پیر شده اند) این مسئله را برای ما ایجاد میکند که باید مخالفت آنان را (با روش ما که متفاوت یا حتی مخالف روش آنان است) به روشی منطقی حل کنیم که باعث رنجش آنان نشود و آنان با روش ما مخالفت نکنند.
3-نه تنها مخالفت والدین بلکه مخالفت بخشی از جامعه خصوصا آنهائی که با روشهای جدید عادت به مخالفت کردهاند جواب آنها را چه بدهیم؟
جواب: ما برای پول درآوردن وقت داریم و میتوانیم فکر کنیم و مسائل را حل کنیم ولی برای خوشبختی اطرافیان خود خصوصا فرزندان خود که ادعا میکنیم آنها را خیلی دوست داریم، وقت نداریم ومشکل است که فکر کنیم!! و مشکل است که جواب مردم را چه بدهیم!
یک نکته در مورد « جواب مردم» :
این عبارت « جواب مردم را چه دادن؟» را اگر دقیقتر بررسی کنیم متوجه میشویم که این یک طرز تفکر ضعیف است در ذهن ما پرهیز از مخالفت کردن با بخشی از جامعه ( که بهرحال بخشی از جامعه هستند و حق اظهار نظر از جمله مخالفت کردن را دارند) وانمود میکنند که این مخالفت کل جامعه است نه مخالفت بخشی از جامعه (که با نظر ما مخالف هستند) تا بدین وسیله طرز تفکر ضعیف بتوانند ما را از مخالفت کردن با کل جامعه که مسلما کار مشکلتری است بترسانند تا ما بدین وسیله از ادامه راه خود مایوس گردیم!
همانطوریکه ما معتقد هستیم هدف از زندگی حل مسائل زندگی تا به تکامل رسیدن و در نهایت به خداوند رسیدن است و نه ثروت_اندوزی، همانطوریکه ما برای پول درآوردن وقت میگذاریم و حتی سرمایه گذاری میکنیم و فکر میکنیم تا آنها را حل کنیم و حتی در صورت لزوم با مخالفت کردن بخشی از جامعه نمیهراسیم و صبر و تحمل میکنیم تا آنان قانع شوند یا حتی راه حل بهتری –مثلا راه حل سومی – پیدا کنیم همینطور برای حل مسائل زندگی خصوصا نزدیکان خود خصوصا فرزندان خود همینکارها را با اولویت بیشتر انجام دهیم.
در ابتدا اگر راه حل جدیدی لازم شد که کاملا با راه حل والدین ما ( شامل 1-عدم توجه به مسائل جنسی بصورتهای قبیح شمردن گفتگو و حتی تصور در این موضوعات 2- ارزش اخلاقی و مذهبی دانستن پرهیز از این موضوع برای هر دو جنس 3- خطرناک دانستن نزدیک شدن از هر جنبه_ای برای جنس مونث مگربعد از ازدواج) مخالف بود ولی مسائل فرزندان ما را بهتر حل میکرد حتما همان را بدون هراسی اجرا میکنیم و برای مشکلات ناشی از مخالفت والدین خود و بخشی از جامعه (که خود را عادت داده_اند از ترس مخالفت دیگران بدنبال راه حل جدید نروند)، راه حل مناسب (قطعا دوستانه و مناسب) با توکل به خداوند پیدا کنیم.
مسلمأ انسان با بلوغ جنسی احساس نیاز به جنس مخالف پیدا میکند ولی مسئله_ای که ما در جامعه داریم این است که بلوغ فکری که شامل قدرت هدایت خانواده از جمله همسر و فرزندان و نیز هدایت خود یعنی اداره کردن خود فردیکه تصمیم به ازدواج دارد مستقلا از والدین و بلوغ اقتصادی که شامل پول درآوردن درحدیکه نیاز چندانی به والدین نباشد خیلی دیرتر بوقوع میرسد بطوریکه زمان بلوغ جنسی در سن 12-16 سالگی و بلوغ فکری -اقتصادی در شهرهای کوچک 20-25 و در شهرهای بزرگ 32-40 سالگی یا حتی بیشتر است یعنی 10-28 سال فاصله است!!
توجه کنیم اگر نسل قبلی (والدین ما) همین مشکل را با کمی تخفیف مواجه بودیم و والدین ما نتوانستند آن را به نحو مطلوب حل کنند دلیل نمیشود ما آن را حل نکنیم چون
1-ما مسئله_ای را با تحمل و صبر حل کردیم دلیل نمیشود فرزندان ما نیز آن را با صبر و تحمل حل کنند ما که نمیخواهیم فشاری به فرزندان خود وارد کنیم چون همان مسئله برای ما فشار نبوده است. هدف ما خوشبختی و سعادت فرزندان در تمامی جنبه ها است نه فقط بعضی جنبه های زندگی.
2-به احتمال زیاد والدین ما امکانات کمتری از ما در حل این مسئله داشته اند. این امکانات که ما داریم ولی والدین ما نداشته_اند.
برای حل این فاصله زیاد فعلا 2 راه حل وجود دارد:
1- راه حل غربی که نه تنها برای جامعه ما مناسب نیست بلکه برای خود غربیها نیز عوارض دارد که آنها هنوز نتوانستند آن عوارض را حل کنند هر چند بهر حال فوایدی نیز دارد.
2- راه حلی که اسلام در هنگام ظهور آن تبلیغ میکرد یعنی طبق فرمایش پیامبر اسلام : هرچه زودتر فرزندان خود را همسر دهید و سعی کنید حتی بلافاصله یا همزمان با بلوغ جنسی همسر دهید. این مورد نیز در جامعه ما – حداقل در شرایط فعلی و تا زمان نامشخصی در آینده–امکان پذیر نیست.
3- آیا راه حل سومی وجود دارد؟
شاید اگر عوارض و فواید هر کدام از این دو راه را بررسی کنیم بتوانیم راه حل سوم را پیدا کنیم:
عوارض روش فعلی غربی:1-شیوع امراض مقاربتی 2-شیوع سقط و فرزندان غیر مشروع و بدون والدین3- تضعیف بنیاد خانواده و کم علاقگی همسران بهم4-شیوع طلاق و تنها زندگی کردن انسانها5-شیوع بدبینی دو همسر بهم
فواید روش غربی:1-حل مشکل نیاز جنسی2-لذت_بخش تر بودن زندگی3- سهولت رفت و آمد بین جوانان4-عدم لزوم پنهان کاری جامعه در مورد مسائل جنسی نسبت به جوانان5- اطلاعات بیشتر جوانان از علم مسائل جنسی و نیز امراض مقاربتی
فواید و عوارض روش سنتی اسلام: با توجه به اینکه تقریبا با روش فعلی غربی معکوس است لذا فواید و عوارض این روش نیز کاملا معکوس روش غربی است و نیازی به بحث نیست.
با توجه به اینکه اصلا هدف ما این نیست که یکی از ایندو روش را انتخاب کنیم لذا اصلا نیازی به مقایسه شدت عوارض یک از ایندو روش نسبت به فواید همان روش نداریم. بلکه هدف ما این است که فواید هر دو روش را هرچه بیشتر داشته باشد و عوارض هیچکدام را تا آنجا که ممکن است نداشته باشد.
اگر ما امکان ازدواج موقت بین فرزندان خود را در هنگام بلوغ بدهیم چه عوارض و چه فوایدی دارد؟
قاعدتا بسیار شباهت با روش غربی دارد بجز اینکه از نظر شرعی مجاز است و لذا فرزند حاصله نامشروع نیست. در نتیجه چون این مورد ، مورد مهمی نسبت به بقیه موارد نیست پس میتوانیم آن را تقریبا مشابه روش غربی حساب کنیم یعنی در جامعه ما ممکن نیست. ولی اگر این راه را چند تغییر در آن بدهیم شاید ممکن باشد. از جمله:
1- مسئله تولد فرزند ناخواسته بتوانیم با روشهای موجود مانع بوجود آمدن فرزند شویم و عوارض ناشی از وجود فرزند بدون والدین را جلوگیری کنیم. بدین ترتیب:
1) چون اکنون (طبق نظر پزشکان) امکان استفاده از روشهای جلوگیری از بارداری انسان بطور موثر و قابل اعتماد و بدون عوارض قابل توجه وجود دارد « باید در این ازدواجها قانون استفاده از این روشها اجباری کند»
2) موارد نادری که قانون نتواند این اجبار در استفاده از روشهای جلوگیری از بارداری را اجراء کند پیشبینی «سقط اجباری» توسط قانون اجراء شود که این مستلزم هم پرداخت اجباری دیه جنین توسط والدین فرزندان ( نه والدین جنین بلکه پدربزرگ جنین) و نیز با توجه به هزینه_ای که دولت باید جهت 1-هزینه کشف این موارد حاملگی غیرقانونی در ازدواجهای قانونی توسط پلیس و مسئولین مدارس و دانشگاهها 2-هزینه کل درمانی سقط 3-هزینه کار نکردن والدین فرزندان و استفاده از مرخصی و هزینه تحصیل نکردن موقتی فرزندان 4-هزینه روان درمانی افراد فوق بعلت انجام سقط که عملی تقریبا غیر اخلاقی است (بهتر است این روان درمانی را اجباری کرد) مصرف کند این هزینه توسط قوه قضائیه از والدین هنگام اجراء دریافت دیه به آن ( مبلغ دیه) اضافه و سپس هر دو مبلغ اخذ گردد. چون امکان عدم استطاعت واقعی والدین در پرداخت این مبالغ وجود دارد باید والدین دو طرف هنگام انجام عقد بیمه اجباری در همین رابطه گردند.
2- مسئله ارزش بکارت دختران در هنگام ازدواج موقت در جامعه ما ( و نه لزوم قانونی!) و رفع آن با این روش باید حل گردد. هرچند میتوان زوجین در این ازدواجهای موقت را تشویق کنیم –با توجه به اینکه چندان لزومی ندارد که در این ازدواجها به گونه_ای با یکدیگر روابط داشته باشند که بکارت رفع نشود-تا اینگونه با یکدیگر رابطه داشته باشند، ولی اجبار زوجین به جلوگیری از وقوع رفع بکارت در این ازدواجهای موقت مقدور نیست، پس روش دیگری لازم است. اگر به این مسئله بیشتر دقت کنیم متوجه میشویم:
وجود این ارزش در جامعه به علت «مساوی به نظر رسیدن بکارت دختران با عفاف آنان» و در نتیجه «تضمین نسبی تداوم بنیان خانواده» است. اما این مسئله با ازدواجهای موقت قانونی از بین میرود. اما چون قانون از لزوم بکارت دختران در هنگام ازدواجهای دائم پس از ازدواجهای موقت قانونی حمایت نمیکند و حتی برعکس قانون در این روش از این ازدواجهای موقت قانونی به علت فوائد مهمی که در حل مشکلات جامعه دارد حمایت میکند پس دولت میتواند از این اعتقاد در جامعه حمایت نکند. عدم حمایت دولت از این اعتقاد در جامعه (خصوصا که دولت ما قدرت قوی و خوبی بر جامعه دارد) تاثیر مهمی حداقل در دراز مدت در حل این مسئله دارد.
اهرمهائی که دولت دارد تا بتواند از این اعتقاد در جامعه حمایت نکند عبارتند از:
الف) تشخیص بکارت توسط شوهرانی که پزشک نیستند مقدور نیست (و در صورت ادعای آنان ارزشی ندارد).
ب) شوهرانی که پزشک هستند فقط در صورتی امکان تشخیص را دارند که اولا سابقه اینگونه معاینات را داشته باشند که خوشبختانه در جامعه ما پزشکان مرد بندرت دارند و معمولا پزشکان زن دارند. ثانیا در هنگام اولین مقاربت قبل از اقدام به مقاربت اقدام به معاینه همسر خود کنند که این لزوم همراه داشتن وسائل معاینه اسپیکولوم و.، تخت مخصوص معاینه.) دارد و لزوم جلب توافق زن دارد که بسیار بعید است و فوق العاده بندرت ممکن است انجام بشود.
ج) در صورت انجام معاینه توسط پزشک متخصص قبل از انجام عقد معمولا پزشک مربوطه در صورت تشخیص عدم وجود بکارت با توجه به اینکه نمیخواهد در مطب او سر و صدا ایجاد شود و ضمناً اکثراً معتقد هستند «اگر دختر کاری کرده باشد شرایط خاص آن جامعه اطرافش او مجبور به اینکار کرده ولی اکنون تصمیم به زندگی عادی گرفته است» و برای جلوگیری از آبروریزی دختر اقدام به افشاء واقعیت نمیکند و لاجرم برعکس آن را تائید میکند (هرچند این موضوع قطعی نیست).
د) دولت در این روش باید از اجبار پزشکان به درج واقعیت (به علت تضعیف کردن مصوبات دولت) خودداری کند و پزشکان را در این مورد کاملا آزاد بگذارد.
3-مسئله شیوع امراض مقاربتی و بدبینی دو همسر بهم را میتوان با آموزشهای روانشاسی به هدف تداوم عشق و علاقه زوجین بهم و توان حفظ درک لذت از یکدیگر علیرغم گذشت زمان بدست آورد.
4-مسئله عدم بلوغ فکری دو همسر در این ازدواجها با توجه به این موارد حل میشود:
1-ادامه کنترل والدین بر دو همسر 2-برگذاری کلاسهای اجباری مناسب قبل از این ازدواجها 3-تاسیس دفاتر مشاوره خانواده توسط مدارس و دانشگاهها و اجبار مدارس و دانشگاهها به تاسیس چنین دفتری به کنترل دوره ای این همسران موقت برای جلوگیری از جدائی عملی و فکری و نیز کاهش علاقه بین ایندو همسر با راهنمائیها و مشاوره های دوره_ای و ادامه آموزش نحوه صحیح رفتار با همسر.
5-مسئله عدم قدرت اقتصادی دو همسر با توجه به ادامه زندگی دو همسر در منزل والدین مربوطه حل میگردد.
6-مسئله افزایش طلاق و سست شدن بنیان خانواده : یکی از فوائد مهمی که این روش دارد این است که فرزندان ما با نحوه زندگی مشترک با همسر تا حد زیادی آشنا میشوند و در نتیجه برای ازدواج دائم آماده میشوند. در نتیجه ازدواجهای دائم که چند سالی است به موارد شکست بالائی رسیده است و طلاق افزایش یافته است، موارد بیشتری به موفقیت رسیده و نه تنها به طلاق نمیانجامد بلکه دو طرف در زندگی مشترک دائم با توجه به دارا بودن اطلاعات بیشتر لذت بیشتری میبرند.
بدین ترتیب راه حل سومی پیدا میشود که نکات اساسی آن حل شده است و فقط نکات فرعی آن لازم است حل شود. بدین ترتیب جوامع میتوانند تا حد قابل توجهی از مزایای هر 2 روش استفاده کرده و از عوارض هر 2 روش در امان باشند.