جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 درددل- میتوان در برابر ناسپاسی دیگران ناراحت نشد؟

آیا اگر ما دلمان برای کسی تنگ شود فقط یعنی ما او را دوست داریم؟

سوال: در این موارد غیر از موضوع {دوست داشتن آن فرد} موضوع دیگری هم در این احساس (دلمان برای کسی تنگ شود) وجود دارد؟ یا خیر فقط دلیل دوست داشتن آن فرد است و هیچ موضوع دیگری وجود ندارد؟ نکات مهمی در این رابطه وجود دارد که بی‌اطلاعی از آنها آسیبهای شدیدی به ما وارد میکند.

با توجه با اینکه «دوست داشتن یک انسان» یک لذت و یک فضیلت و یک نشان تکامل فکری است پس مسلماً یک نکته مثبت و مفید است. اما «احساس دلتنگی» یک فضیلت و یک نشان تکامل فکری انسان نیست! نه تنها هیچ لذتی ندارد بلکه این یک احساس ناخوشایند و نامطبوع است. پس مسلماً تفکر مثبت و مفیدی در آن نهفته نیست! پس مشخص میشود که این دو حالت 2 موضوع جدا، هرچند بهم مرتبط هستند.

احساس دلتنگی که پس از دوری از یک انسان که ما به او علاقه داریم در ما ایجاد میشود و به عبارت دیگر دوست داشتن ظاهراً علت دلتنگی است. ولی سوال این است چرا یک تفکر درست و یک احساس خوشایند عامل بروز یک احساس ناخوشایند و نامطبوع میشود. شاید فکر کنیم عامل این احساس دوم شرایط زمان است که موجب دوری 2 انسان و درنتیجه احساس دلتنگی میشود. درحالیکه  در هیچ زمان (چه قدیم و چه آیندة قابل تصور) تضمینی نیست که 2 انسان همیشه با یکدیگر باشند. پس این از خصویات جهان ما است. (البته ممکن است این فکر به ذهن ما خطور کند که جهان ما جهان مطلوبی نیست اما مطلوب یا نامطلوب بودن جهان ما موضوع جداگانه‌ای است و اینجا محل گفتگو و تفکر در این مورد نیست)

درحالیکه شاید دلیل بهتری وجود داشته باشد: شاید پس از بروز علاقه بین 2 انسان و سپس دوری آن دو، افکار منفی برای ایجاد یاس و نامیدی در انسان چنین القاء میکنند «لزوم و نیاز انسان به دوست خود- که اکنون در نزد او نیست- برای شاد بودن» تا درنتیجه افکار منفی بتوانند در انسان احساس یاس و نامیدی در زندگی را ایجاد کنند هرچند که این احساس معمولاً شدید و قوی نیست ولی بهر حال موجود دارد-. به عبارت دیگر روش قدیمی تفکر بشر مبنی بر اینکه {هر انسانی برای شاد بودن به دوست خود نیازمند است آنهم به گونه‌ای که تقریبأ همیشه در کنار او باشد} روش ابتدائی و ضعیفی برای بشر در نحوة اندیشیدن است. مسلمأ بهتر است به دنبال ورش برتری برای اندیشیدن پیدا کنیم.

پس آیا بهتر نیست ایندو موضوع را با یکدیگر یکسان ندانیم و از هم تفکیک کنیم؟ یعنی احساس دلتنگی به یک دوست، دلیل دوست داشتن واقعی او نیست! بلکه خطر آسیب فکری دیدن بر طبق شیوة تفکر سنتی است. ما میتوانیم در عین دوست داشتن فردی در زمانیکه او در نزد ما نیست با توجه به اینکه هر انسان برای شاد بودن و ادامه تکامل معنوی و فکری نیاز به انسان خاصی ندارد (و میتواند خود را به کسی وابسته نکند. وابسته کردن یا نکردن در دست خود انسان است) باید بداند که که هر انسان نمیتواند در همه و همه زمانها باشد! ولی انسان میتواند در همه جا و همه زمانها بطرف شادی و تکامل معنوی و فکری (از جمله دوست داشتن انسانها) حرکت کند!

ما باید بتوانیم این کنترل را بر افکار خود داشته باشیم تا از القاء افکار منفی مبنی بر یاس و نامیدی حتی اندک و مختصر- جلوگیری کنیم و این موضوع را بدانیم که دلتنگی هیچ ارتباطی به تکامل معنوی ما ندارد یعنی دلتنگ شدن نسبت به یک دوست دلیل تکامل معنوی ما و یک فضیلت اخلاقی برای ما نیست پس بدانیم که:

نکته عملی: ما دوست خود را همیشه دوست داریم اما در غیاب او دلتنگ و افسرده نمیشویم! و این نحوه اندیشیدن، خود یک حرکت تکاملی معنوی و فکری است!

آيا ميتوان در برابر ناسپاسي بعضي‌ها ناراحت نشد؟

سوال: بسیاری مواقع ما در برابر ناسپاسی دیگران مواجه میشویم. شیوة تفکر برتر چه به ما در این موارد می‌آموزد؟ بخش اولیة آن را در اینجا بیآموزید.

آيا ميتوان هميشه شاد و خوشحال بود؟ آيا ميتوانيم خصوصاً موقع كار كردن وقتيكه زحمت ميكشيم و كار ميكنيم شاد و خوشحال باشيم خصوصاً اينكه هميشه موقع كار كردن شاد و خوشحال باشيم.

مخصوصاً وقتيكه كار كرده‌ايم و زحمت كشيده‌ايم و دقت به كار برده‌ايم تا وجدانمان راضي باشد و از خودمان راضي باشيم كه {اكنون از خودم راضي هستم من كاملأ در كارم دقت كرده‌ام و تمام تلاش خود را بكار برده‌ام كه اين كارم را با دقت و كيفيت عالي انجام دهم و اكنون من از خودم راضي هستم.} در اين وقت كه كار را تمام كرده‌ايم و به فرديكه كار را تحويل ميدهيم و ارائه ميدهيم تا در برابرش پولي به ما بدهد (كه واقعأ و انصافأ اين پول و شايد هر مقدار پولي نتواند پاداش اين كار ما باشد كه با اينهمه دقت انجام داده‌ايم ولي خوب بهر حال در برابر كار هميشه رسم است كه پول ميدهند ) ولي وقتيكه آن فرد ميخواهد به ما پول بدهد شروع به عيب ايراد گرفتن از كار ما ميكند، آنهم عيب و ايرادي كه اصلاً وارد نيست و اصلا قابل قبول (ما) نيست يا اصلا در برابر ارزش كار هيچ ارزشي ندارد و اهميتي ندارد و بجاي تشكر از ما عيب و ايراد ميگيرد، هر چند در آخر كار از ما تشكر خشك و خالي ميكند. آيا ما ميتوانيم در اين مرحله شاد باشيم؟ پس از اينهمه زحمت و رنج و دقت در كار و عدم تشكر و عيب و ايراد بني‌اسرائيلي گرفتن ما ميتوانيم خوشحال باشيم مسلماً نه. فقط كسي ميتواند، آري {ميتواند} يعني چنين توانايي دارد و قدرت آن را دارد كه حتي در اين مرحله و هر مرحله ديگري شاد و خوشحال باشد و عيب ايراد گرفتن‌ها در او هيچ اثري نداشته باشد كه قدرت تفكر و انديشه بالايي داشته باشد. انسانهاي معمولي مسلماً نمي‌توانند در اين مرحله شاد و خوشحال باشند فقط انسانهايي چنين قدرت فكري بالايي دارند كه آموزشهاي مناسبي بر تسلط بر فكرشان ديده باشند و بتواند در هر مرحله‌اي از زندگي از جمله در اين مواردي از ناسپاسي اطرافيان، نه تنها خشم خود را كنترل كنند بلكه خشمگين نشوند و بلكه حتي اصلا خشم وارد افكارشان نشود و حتي بيشتر، از شادي و خوشحالي آنها هيچ كسر و كاهشي ايجاد نشود و همچنان شاد و خوشحال باشند و همچنان از اينكه توانسته‌اند و خداوند اين توانايي و قدرت را به آنان داده است كه كارشان را با دقت و كيفيت بالايي انجام دهند، از شادي و خوشحالي آنها هيچ كسر و كاهشي ايجاد نشود و همچنان شاد و خوشحال باشند و همچنان از اينكه توانسته‌اند و خداوند اين توانايي و قدرت را به  آنان داده است كه كارشان را با دقت و كيفيت بالايي انجام دهند شاد و خوشحال باشند و ناسپاسي و حتي مخالفت اطرافيان (از جمله سر كارگر یا رئيس)  آنها هيچ تاثيري به افكارشان نداشته و همچنان شادي و خوشحالي خود را داشته باشند. تنها انسانهايي پيشرفت ميكنند كه قدرت تفكر خود را افزايش دهند و بتوانند پس از تصميم و تعقل در هر موضوعي فكر كنند نه بر اساس سيگنالهاي خارجي فکر کنند!

چرا ما انسانها باید با یکدیگر درددل کنیم؟

سوال: در {درددل کردن} نکات مهمی وجود دارد درحالیکه ما بدون مطالعه‌ای دراین مورد دائمأ از این شیوه استفاده میکنیم!

ما انسانها باید با یکدیگر درددل کنیم و این لزوم زمان ما است. چارة دیگری بنظر میرسد نباشد. هرچند این کار عوارضی دارد ولی به علت فواید مهمی که دارد ما انسانها مجبور هستیم با یکدیگر درددل کنیم. فواید مهمی که دارد شامل خروج درددلی که ما مکرراً و هر روز ما انسانها با آنها مواجه هستیم، هر روز مشکلات زندگی و مسئولیتهائی که ما مجبور به حل آن هستیم که بسیاری مواقع «اعصاب ما را خرد میکند!» افکار ناراحت کننده‌ای که مکرراً و به محض تنها شدن ما انسانها وارد فکر ما میشوند و ما را نگران و مضطرب میکنند و نگران آینده میکنند، چاره‌ای برای ما انسانها باقی نمیگذارد جز پناه آوردن ما به یکدیگر و درددل کردن با یکدیگر. اما نکته مهمی که اکنون بوجود آمده و خداوند منت بسی بزرگ بر ما انسانها نهاده و نعمت عظیمی بر ما انسانها عطاء کرده این است که ما از اکنون به بعد میتوانیم و این توان و قدرت را داریم که بتوانیم روشهای « کنترل فکر» را بیآموزیم تا بتوانیم مانع ورود این «افکار سمج که با سماجت و اصرار عجیب و خستگی‌ناپذیر و بیوقفه‌ای که به محض تنها شدن ما انسانها- به ما حمله‌ور میشوند» بشویم. روشهای کنترل فکر که مانع ورود افکار ناراحت کننده و اضطراب‌آور و نگران کننده که در یک کلمه میتوانیم «افکار منفی یا ابتدائی» بنامیم، میشوند آموزش بسیار مهم و ضروری برای هر انسان شهرنشین که حتی فقط اندکی تحصیلات جزئی یعنی فقط سواد دارد بسیار ضروری و واجب است. انسانهائی که این روشهای کنترل فکر را هنوز نیآموخته‌اند با انسانهائی که این روشها را آموخته اند تفاوتهای اساسی و مهمی دارند. از جمله انسانهائی که این روشهای کنترل فکر را آموخته‌اند:

1-   دردی در دل پیدا نمیکنند یعنی افکار منفی وارد افکارشان نمیشود درنتیجه اصلاً نیازی به درددل کردن پیدا نمیکنند! درنتیجه وقت و زمان خود را که مهمترین سرمایه انسان که از هر چیزی مانند پول و .. ارزش بیشتری دارد، - صرف درددل کردن نمیکنند. یعنی وقت خود را برای کاری که اصلاً نیاز ندارند هدر نمیدهند. باید توجه کرد که این انسانها اینطور نیست که درددل نمیکنند و درددل خود را در درون خود میریزند،؛ بلکه اصلاً دردی در دل ندارند و درنتیجه درددل کردن را کاری بیمعنی و بیفایده میدانند. این انسانها حتی در این مسائل فکر نمیکنند و وقت فکر کردن خود را در مورد مسائل ضروری و مهم زندگی خود صرف میکنند درنتیجه در زندگی جلوتر از دیگران هستند.

2-     چون افکار منفی وارد افکارشان نمیشود درنتیجه اصلاً تشویش و نگرانی ندارند پس همیشه شاد و خوشحال و به آینده امیدوار هستند.

3-     چون افکار منفی وارد افکارشان نمیشود خستگی فکری و روحی پیدا نمیکنند.

4-     "      "         "          "              نگران آینده نیستند وقت خود را به دنبال پیشگوئی آینده خود نمیکنند. درحالیکه انسانهائی که این روشها را بلد نیستند به انواع روشهای مختلف برای پیشگوئی آینده متوسل میشوند. مثلاً خانمهای تحصیل‌نکرده آنها(حتی گاهی تحصیلکرده‌ها!) به دنبال فالگیری و روشهای قدیمی که غالباً با خرافات آغشته شده است، میروند. آقایان هم (حتی تحصیلکرده‌ها!) با پیگیری بیش از لزوم و خارج از تخصص خود مسائل سیاسی را دنبال میکنند. درحالیکه آقائی که تخصص در مسائل سیاسی ندارد یعنی تحصیلات علوم سیاسی ندارد با دقت مسائل سیاسی دنبال میکند! آیا فردی که تحصیلات پزشکی ندارد صحیح و عاقلانه است با اهمیت و دقت مسائل پزشکی جامعه را دنبال کند و هر روز آخرین اختراعات یا اکتشافات پزشکی را بررسی و مطالعه کند و یا آخرین تصمیم‌گیریهای مسئولین پزشکی جامعه را دنبال و تجزیه و تحلیل کند و مکرراً در آن مورد بحث و گفتگو با اطرافیان خود کند؟!! مگر یک استثناء اگر یکی از ما ( که پزشک نیستیم) و به یک بیماری که درمان ساده و مشخصی ندارد (مثلاً عوارض درازمدت بیماری قند ) برای جلوگیری از عوارض آن خیلی نگران هستیم ممکن است چنین کاری کنیم ولی آیا همه ما آقایان جامعه به بیماری سختی در مسائل سیاسی مبتلا شده ایم و درنتیجه خیلی نگران هستیم که این چنین مسائل سیاسی را دنبال میکنیم؟؟!! مشخص است این آقایان چون نمیتوانند مانع ورود افکار منفی شوند درنتیجه نگران آینده خود و خانواده خود هستند و مسائل سیاسی را با اهمیت زیادی پیگیری میکنند تا بلکه شاید کمی بتوانند آینده را پیشگوئی کنند و خود و خانواده خود را از خطراتی که افکار منفی مکرراً به آنها القاء میکنند حفظ کنند. یا این آقایان و تا حدودی این خانمها که آموزشهای فوق را بلد نیستند مواردی که در جامعه جنایات و رفتارهای خشن در جامعه و حتی سایر جوامع را پیگیری میکنند، چرا که نگران وقع چنین حوادثی هرچند که احتمال اندکی دارد و عقل حکم میکند بر موارد نادر وقوع حوادثی، مسیر زندگی خود را نباید تغییر داد و نگران بود- هرچند عقل چنین حکم میکند ولی این افراد چون روشهای کنترل فکر را نیآموخته‌اند لذا نمیتوانند بر مبنی عقل برتر تفکر کنند و مجبور هستند بر مبنی عقل ابتدائی و ضعیف یا همان القائات منفی فکرشان زندگی کنند. هر چند چنین انسانهائی زندگی غم‌انگیزی دارند ولی بهرحال خداوند منت بس عظیم و نعمت بی‌نظیری بر انسانها قرن کنونی نهاده است که چنین روشهائی را به آنها آموخته است و هرچقدر شکر خداوند را کنیم اصلاً هیچ است.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت