سلام در پایان نماز برای بردن دیگران است
ما در دنیائی هستیم که دائمأ مسائلی پیش رو داریم که حتی قبل از آنکه بتوانیم هر مسئله را حل کنیم (اگر بتوانیم) با مسئله جدیدی روبرو میشویم. در زمان نماز به یاد میآوریم که دنیای اصلی ما این دنیا نیست بلکه دنیای دیگری دنیای اصلی ماست. دنیائیکه تکرر مسائل در آن نیست، بلکه آرامش وصف ناپذیری و... در آن حاکم است
سوال: در نماز ما چرا د رآخر سلام میکنیم و نه در ابتدا؟
شاید دلیل اینکه در نماز در ما در پایانش سلام میکنیم اما در آغازش سلامی نمیکنیم بدین علت است که در نماز ما به درگاه خداوند وارد میشویم، پس در این هنگام (ورود به درگاه موجودی) سلام کردن یا ارسال و فرستادن و آرزو کردن نام موجودی (سلام نام خداوند است) به خود آن موجود چه معنی میدهد؟؟ اگر من به حضور آقای فرشاد بروم و در هنگام ورود به او آرزو کنم که او فرشاد بشود، چه معنی میدهد؟ آیا چنین معنی نمیدهد که من در فرشاد بودنش شک دارم؟ پس ما در هنگام ورود به درگاه خداوند نباید به او سلام کنیم، اینکار یعنی آرزو کردن (محتمل) چیزی که قطعأ هست. اما در خاتمة نماز ما چرا سلام میکنیم؟ ما در خاتمة نماز از درگاه خداوند به حضور انسانها برمیگردیم، لذا در هنگام بازگشت با ورود بحضور انسانها مسلمأ باید به آنها سلام کنیم. اما این سلام چنین معنی میدهد ما در نماز از حضور در بین سایر انسانها به حضور خداوند رفته بودیم و اکنون موظف هستیم که این توفیق را هم به سایر انسانها برسانیم. توفیق در حضور یافتن به درگاه خداوند.
فقط برای این است که ما بدانیم، بقیه برای بعد است!
سوال: آیا در نماز واقعأ لذتی ایجاد میشود یا آنانکه ادعای وجود چنین لذتی هستند عملأ می خواهند شعار دهند تا تبلیغ دین خودشان (اسلام) را بکنند؟ و عملأ نماز فقط یک وظیفه است که خداوند به گردن انسان انداخته است تا خداوند از ستایش شدنش، لذت ببرد؟
گاهی اوقات در موارد استثنائی انسان در نماز به این توفیق دست مییابد که مخلوقات برتر که در آئین ما مسلمین بنام وجود مقدس پیامبر اسلام و بقیه 14 معصوم شناختهایم و تا حدودی خداوند متعال را هرچند با چشمان خود نمیتوانیم ببینیم اما وجود آنان را کاملأ حس میکنیم. وجودی که برای درک آنان اصلأ نیاز نداریم به کسی چیزی بگوئیم تا با تأئید گرفتن از آنان به دانستة خود مطمئن بشویم و برخلاف بقیه دانستههایمان میتوانیم با کمال اطمینان فقط در وجود خودمان باقی بماند. در این موارد انسان به چنان هیجانی دست مییابد که تنها چیزی را که میتواند به آن تشبیه کند احساسات غیرعادی که برخی انسانها با مصرف مواد هیجانآور و مخدر که مصرف آنان (بعلت عوارض مشخصشان) ممنوع شده است.
شاید این تصور یا سوال در نزد غیرمسلمین پیش آید: «شما که ادعای چنین احساس و درکهائی دارید چه اطمینانی دارید که آنچه (ندرتا) در نماز درک میکنید پیامبر اسلام و 14معصوم شما باشد؟ شاید موجودات دیگری باشند» آنچه ما فکر میکنیم این است که: «مسلمأ خیر، قطعیتی نداریم که چنین باشد. اتفاقأ هیچ لزومی ندارد که چنین قطعیتی باشد، بلکه آنچه ما در این موارد نادر درک میکنیم مخلوقاتی از خداوند هستند که واضحأ بسیار برتراز ما هستند. چه لزومی دارد که حتمأ پیامبر اسلام یا مشابه ایشان باشد؟ شاید اصلأ مانند برخی فیلمهای فضائی که موجودات برتری میبینیم باشند اما آنچه بسیار هیجانانگیز است آنان همانند نهایت آرزوهایمان... نه بلکه کاملأ برتر از نهایت آرزوهایمان!! موجوداتی هستند که آنچنان برتر هستند که ما حتی بدون دیدن آنان، فقط با احساس آنان و درکی بدون رویت آنان دچار آنچنان هیجان و لذتی میشویم که لذتش را حتی با لذت جنسی نمیتوان مقایسه کرد. البته نه به این معنی که لذت جنسی از لذت فوقالذکر ضعیفتر است این دو لذت با یکدیگر قابل مقایسه نیست زیرا وقتی میگوئیم منظورمان از لذت جنسی معمولأ بخش جسمی آن است. (لذت جنسی دارای 2 بخش جسمی و فکری، آرامشدهندگی است) بلکه مشخصأ لذت نزدیک شدن به آنان از نه از لذت جسمی جنسی، بلکه از لذت فکری و آرامشدهندگی جنسی، واضحأ بیشتر است. در لذت جنسی موفق که 2 فرد رابطة فکری قوی باهم دارند (پس بدیهی است رابطه جنسی به عنف و حتی رابطه با فواحش لذت فکری و آرامشدهندگی را ندارد) و در زمان رابطة جنسی رابطه فکریشان بسیار شدید و قوی میگردد بعلت اینکه از 2 انسان بودن به یک انسان تبدیل شدهاند احساس میکنند به لذت فکری و آرامشدهندگی بیمانندی دست مییابند و این احساس آرامش در هیچ رابطة انسانی دیگری بوجود نمیآید. این درک استثنائی بشر که فقط در رابطه جنسی موفق (که عملأ بشر فقط در زمانیکه عاشق انسان جنس مخالفش شده است مثلأ بتازگی با او ازدواج کرده است و تا حداکثر 1-2 سال ادامه دارد و در بسیاری مواقع به یکماه هم نمیرسد) دیده میشود در جای دیگری دیده نشده است. در این درک ولذت موفق بشر «از یکی شدن با انسان دیگری» (یکی شدنی که یکی شدن جسمی آن کمارزشتر است اما یکی شدن فکری و مغزی لذت بیشتری دارد) رخ میدهد. در موارد نادری از نماز، همین درک و لذت از یکی شدن آن انسان با نه فقط با یک انسان دیگر بلکه با چیزی که فاقد نام و نشانی (چرا که تاکنون سابقه درک چیز مشابهای نداشته است) است اما درک بشر مانند آنست که او با وجود یکسانی که متعلق نه فقط به یک انسان یا چند انسان یا تعداد بیشماری از انسانها بلکه گوئی از تمامی انسانها از ابتدای خلقت بشر (حتی بشرهائی که احتمالأ قبل از بشر کنونی بودهاند)تا زمان نامعلومی در آینده به اضافه هر موجودات برتر و متعالی که مشابه انسان باشند، موجودات برتری که از زمان فراتر هستند یکسان شدگی و اتحاد پیدا کرده است!
هرچند تمامی این احساسات ممکن است خیالات و اوهام باشد، شاید چنین احساساتی ناشی از یک بیماری یا اختلال غیرعادی در ذهن آن انسانی که دچار چنین درکهائی شده است باشد، شاید ناشی از یک بیماری ناشناختهای که در آیندة نزدیک بشر آن بیماری را بشناسد و علاج کند و خیلی شایدهای دیگری که نقض کننده و منتفی کننده تمامی این تصورات باشد اما اگر چنین نبود و تمامی این تصورات و احساسات واقعی و حقیقی باشد چه؟!! ما میتوانیم این درک و تصورات و احساسات را بعنوان یک احتمال غیرقطعی پیگیری کنیم؟
نکته مهم دیگری در این احساسات این است که بشر با ادامه و تکرار چنین احساساتی دچار چنان هیجان و برآشفتگی میگردد که اگر تمام آنچه در کرة زمین است را به او بدهند تا او از ادامة چنین احساسات و ادراکاتی منصرف شود مطلقأ حاضر به قبول آن نیست و حتی اگر هر موجودی از او بخواهد که از ادامه چنین ادراکاتی منصرف شود بعلت لذت و هیجانزدگی بیسابقهای اصلأ قبول نمیکند و حاضر است برای تشدید آن هر بهائی بپردازد. سپس کمکم این احساس به او دست میدهد که در این زندگی بیش از این امکان لذت بردنی ندارد و برای تشدید لذت باید از این زندگی خارج شود! این تمایل او به خاتمة زندگیاش (تمایل به فوت و مرگ) هرچند به نظر خطرناک میرسد زیرا چنین به ذهن میرسد که آن انسان ممکن است دست به خودکشی بزند، اما چون چنین احساساتی ( ونه احساسات مشابهای که در افرادیکه بعلت مصرف مواد هیجانآور و مخدر رخ میدهد) در افرادی بوجود میآید که قبلأ به حداکثر رضایت از زندگی و شادی رسیده بود و مطلقأ هیچ مقدار افسردگی و بیش غلط از اطرافش نداشته است چنین افرادی به چنین کار دور از عقلی اقدام نمیکنند. چنین احتمالی مانند است است که کسی بگوید: «به فلان ارتشبد ارتش کشور بسیار پیشرفتهای یک اسلحة کمری ندهید زیرا ممکن است او با آناسلحه خودکشی یا نزدیکانش را به قتل برساند»!! چنین افرادی قبلأ کاملأ به چنان اطمینانی رسیدهاند که هرگز فکر خودکشی به ذهنشان خطورنمیکند و میدانند بشر برای زندگی کردن آمده است نه برای فوت. این افراد فقط حداکثر وقتی مطمئن شد چنین لذتهائی وجود دارد که در این زندگی قابل دست یافتن نیست حتی آرزوی فوت کردن خود را هم در ذهن خود وارد نمیکند زیرا میداند اگر چنین آرزوئی کند خواستهای از خدا خواسته است که او مایل نیست. در این هنگام دچار این تناقض میشود که چه آرزوئی کند؟ از خدا بخواهم که مرا به خودش در زمان حاضر برساند (آرزوی مرگ) درحالیکه او چنین چیزی را برای او صلاح نمیداند پس فقط از خدا خواهد خواست هرموقع که خودش صلاح بداند مرا بهخودش برساند. درنتیجه خداوند درکهای فوق را از او موقتأ میگیرد تابیش از این هیجانزده نشود و هرگاه که زمان ملاقات رسید او را به ملاقات با خوشد برساند. مانند عروس زیبائی که داماد در زمانیکه هنوز امکان ازدواج نیست اگر بیش از حد خواصی خودش را به داماد نشان دهد داماد کنترلش را از دست خواهد داد و علیرغم مناسب نبودن زمان وصال به رسیدن به وصال اقدام کند در این صورت عروس برای آنکه داماد کنترلش را از دست ندهد موقتأ زیبائیهایش را که تاکنون اندکی به داماد نشان داده بود دومرتبه میپوشاند تا داماد بیش از این هیجانزده نشود بلکه اینکار را فقط برای این کرده است که میل و آرزو کردن در داماد ایجادکند. چنین انسانی هرگز از مرگ نمیهراسد بلکه آن را شروع بخش دیگری از تکامل و سعادتش میداند.
|