جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 نماز...لبخند...شادی

نماز : انسانهای قديم و آیندگان

انسانهای قديمي (مثل پدر و مادران ما و بعضي از مردم فعلي) فكر ميكردند {اگر آدم نماز نخواند خداوند از آنان عصباني ميشود و آنها را عذاب ميكند يا از آنها قهر ميكند و (در نتيجه خداوند) آنها را تنها ميگذارد. عذاب خداوند خیلی ترسناك است. حتي تنها ماندن آدم از خداوند نيز خيلي ناراحت كننده است.} در نتيجه آن آدمها هميشه نماز ميخوانند يا هم اكنون نيز نماز ميخوانند.

انسانهای جديد (مثل نسل فعلي يا بچه‌هاي فعلي) کم‌کم بدین گونه فكر ميكنند که {اينطور نيست اگر ما نماز نخوانيم خداوند از ما عصباني نميشود ما را عذاب نميكند خداوند كه اينقدر بيرحم نيست. خداوند كه تحت تاثير رفتار ما انسانها قرار نميگيرد كه در اثر رفتار ما عصباني نميشود. خداوند حتي از رفتار ما ناراحت هم نميشود. او بزرگتراز اين است كه در اثر رفتار ما تحت تاثير قرار بگيرد و ناراحت بشود يا نشود. او حتي بزرگتر از اين است كه اگر نماز نخوانيم ما را تنها بگذارد و ما را از كمك خودش محروم كند. ما مطمئن هستيم حتي اگر اصلاً نماز نخوانيم وقتي از او كمك بخواهيم به ما كمك ميكند و هرگز ما انسانها را تنها نميگذارد. او ميداند ما انسانها هميشه به كمك خداوند نيازمنديم و او نيز هرگز ما انسانها را تنها نميگذارد، چه نماز بخوانيم و چه نماز نخوانيم!}

مطلب فوق را تقریبأ همة انسانهای آینده میدانند اما مطلب دیگری که برخی دیگر از آیندگان (و نه همة آیندگاه) میدانند اینست که

اما نماز يك فرصتي براي تكامل و ترقي بسوي بينهايت است. اين راه ساده‌اي نيست. هر كسي نميتواند از اين فرصت استفاده كند (نابرده رنج گنج ميسر نميشود). فقط كساني ميتوانند، كه ميخواهند از هر فرصتي براي پيشرفت و تكامل استفاده كنند، آنهايي كه توقع زيادي دارند. آنهايي كه زياد ميخواهند، خيلي زياد ميخواهند به كم قانع نيستند، هميشه ميخواهند.

نماز دنیای دیگری است که در آن نه تنها افکار منفی راه ندارند بلکه حتی تفکر منطقی و خرد اندیشمندانه نیز در آن راه ندارد. نماز دنیای سوم است.

نماز...لبخند...شادی

اگر در نماز هیجان و لذت نباشد، پس چرا ما نماز بخوانیم؟

 وقتی ما به دیدار معشوق؟ نه! بالاتر از معشوق، بلکه معبود میرویم...

وقتی ما به دیدار معشوق میرویم از شدت هیجان و لذت، لبخند برلبانمان نقش می‌بندد.

 پس وقتی به دیدار معبود میرویم که نه تنها تمام (آری تمام! نه بخشی از آن) خصوصیات معشوق را دارد (زیرا که خالق آنهاست)، بلکه خصوصیات دیگری هم که آرزوی ما است و ما طالب آنها هستیم هم دارد، بیش از لبخند بر ما نقش میبندد یعنی در این موقع با لبخند شروع میشود. سپس حیرت و جلب شدن تمام افکار ما به آن وجود بینهایت در ادامه می‌آید. آن گونه که گوئی تمام سلولهای مغز ما جلب و متوجه فقط یک موضوع و مطلب است و آن همان معبودمان است.

چه سعادتی نصیب ما مسلمین شده است که اجازه داریم روزی 5بار (اجباراً!! کاشکی همه اجبارها اینطور بودند!) به دیدار آن وجود بینهایت برویم. هرچند سایر ادیان هم میتوانند نماز بخوانند ولی کمتر.

مقدار شادی من چقدر است؟ مقدار شادی شما چقدر است؟ الان مقدار شادی من 25 واحد بین المللی است چون فلان اتفاق افتاده است اما مقدار شادی شما چون دارای فلان قدرت هستید 50 واحد است. چطور ما میتوانیم مقدار شادی خود را افزایش دهیم بجز از طریق تغییر محیط راهی دیگر نیست؟ برخی فکر میکنند بجز این راه، راه دیگری وجود ندارد. اما شاید بجز این راه راه دیگری باشد. چه راهی؟ کجا هست که تمام شادی‌ها هست؟ یعنی جائی که مقدار شادی خیلی بیشتر از 20 یا 50 یا 100 یا 1000 یا 900000 یا خیلی بیشتر از این حرفها. جائی که تمام شادی ها هست. آنجا کجاست؟ که تمام شادیها آنجاست؟ آنجا آیا در اعماق اقیانوسهاست؟ آیا در قله کوه بسیار عظیم و برافراشته «فلان» است؟ یا در برابر آبشار عظیم «بهمان» است؟ آیا آنجا موزه فلان که تعداد بسیار زیادی جواهرات است میباشد؟ یا آنجا در آغوش معشوقی است که مدتها سعی و تلاش زیادی کرده بودیم که او را بدست آوریم؟ البته اگر آن معشوق بعد از مدتی پیر و فرتوت شود که دیگر چه فایده دارد؟!! یا آنجا مخزن طلاهای کشور ثروتمند فلان است؟ پس آنجا کجاست؟ شاید چنین جائی اصلأ وجود ندارد یعنی هرچند مقدار اندک و جزئی شادی مثلأ در حد 20 -50 واحد وجود واقعی و خارجی دارد اما جائی که تمام این شادیها از آنجا ساخته و منتشر و پخش شده اصلأ وجود ندارد و وجود چنین جائی اصلأ دروغ است و به همین دلیل هیچ کس حق ندارد به این موضوع فکر کند که شاید احتمالأ حتی به احتمال بسیار بسیار اندک- ممکن باشد، چنین جائی وجود داشته باشد و به همین خاطر اگر کسی چنین جراتی کند که فکر کند شاید (حتی به احتمال بسیار اندک) چنین جائی وجود داشته باشد من او را با اسلحة تهمت {نادانی خیالبافی و حتی دیوانه بودن} نابود میکنم یا حداقل از جامعه بشریت دور و ایزوله میکنم تا بجز او کسی چنین جراتی نکند به این موضوع فکر کند و او هم پس از مدتی از چنین تفکراتی خودداری کند.

اما من چنین جراتی میکنم و چنین فکر میکنم که وقتی مقدار اندک و جزئی شادی مثلأ در حد 20 -50 واحد وجود دارد پس حتمأ و قطعأ جائی که تمام این شادیها از آنجا ساخته و منتشر و پخش شده وجود دارد و به این موضوع فکر میکنم که آنجا کجاست. من به دنبال این جا میگردم که این مکان کجاست که تمام شادیها در آنجا ساخته میشود و در تمام جاها اندکی پراکنده و پخش میگردد و شجاعانه و قاطعانه در برابر سلاح دشمن خودم که در من وجود دارد (افکار منفی من)و مرا با با اسلحه تهمت نادانی خیالبافی و حتی دیوانگی تهدید میکند میایستم و مبارزه میکنم.

آنجا بجز {در برابر معبودم و خالقم} جائی نمیتواند باشد. پس من تمام تلاش و کوششم را در این جهت میگذارم که در برابر او بایستم و این لیاقت و توفیق را پیدا کنم که با او صحبت کنم. هرچند بدیهی است که من چنین لیاقتی ندارم که با او صحبت کنم. با او صحبت کنم؟!! من کجا و او کجا!!! ولی نکته جالب و هیجان‌انگیز اینست که او بهردلیل به من اجازه داده است! هرچند خیلی عجیب است که او چطور چنین اجازه‌ای به من داده است که  در برابر او بایستم و این لیاقت و توفیق را پیدا کنم که با او صحبت کنم، ولی بهرحال او چنین اجازه‌ای داده است و نباید لحظه ای فرصت را از دست دهم. شاید او منصرف شود، شاید فرصت تمام شود! شاید این آخرین مهلت در تمام عمر من باشد که بتوانم این توفیق را پیدا کنم که در برابر معبودم بیایستم!

 البته دلیل اینکار او که چنین اجازه عجیبی به من داده است مشخص است. چون او با من و سایر انسانها تفاوت دارد. او برعکس ما که حداکثر 30 -50 واحد بین‌المللی مهربان هستیم و کسی را حداکثر در این حدود دوست داریم و به کسی حداکثر 40-60 واحد بین‌المللی نیکی و لطف میکنیم او بینهایت مهربان و دوست دارنده است. بینهایت هم مشخصأ از 30-90 واحد خیلی بیشتر است!!! چقدر بیشتر است؟! فقط میدانیم که نمیدانیم و هرگز هم نخواهیم فهمید که بینهایت چقدر از 50-90 واحد بیشتر است! این مقدار تفاوت هم باز همان بینهایت مقدار است!! زیرا که در ریاضیات به ما آموخته‌اند هر عددی را از بینهایت کم کنیم باز جوابش بینهایت است! بهتر است بیش از این به مقدار این فاصله و تفاوت فکر نکنیم وگرنه از هوش خواهیم رفت یا خواهیم مرد، همانطور حضرت موسی در برابر خداوند از هوش رفت و همراهان او مردند.

 اما از این فرصت حداکثر استفاده را باید کرد که اکنون که او به ما اجازه حضور در برابر خودش را داده است تمام سعی و تلاش خودمان را بکار بندیم و خصوصأ از خود او کمک بخواهیم تا به تمام شادیها نزدیک شویم!

نماز

ما در نماز میتوانیم در محدوده‌ای از افکارمان وارد شویم که در حالت عادی نمیتوانیم وارد شویم. افکاری که دارای خصوصیت عجیب و منحصر بفردی هستند که افکار ما در حالت عادی دارای چنین خصوصیتی نیستند. یک خصوصیت مهمی که ما در افکار معمولی ما وجود دارد «حداقل اندکی اضطراب و نگرانی دائمی از آینده» است بدین صورتکه در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا ما در آینده خطر خاصی هرچند اندک خواهیم داشت؟ آیا در آینده دچار مشکلاتی خواهیم شد که قابل پیش‌بینی نباشد و غیرمترقبه خواهد بود یا نه؟ ما در پرده‌ای از ابهام و نگرانی از آینده نامعلوم و مبهم همیشه هستیم که همیشه در افکار ما وجود دارد، فقط بعضی داروها و موسیقی‌ها میتوانند موقتاً ما را از این موضوع مهم و نگران کننده فراموشی دهند! اما به محض خاتمه اثر آن دارو یا موزیک بلافاصله آن نگرانی در افکار ما ظاهر خواهد شد؟ اما در نماز محدوده جدیدی از افکار را میتوانیم تجربه کنیم که فاقد هرگونه اضطراب و نگرانی از آینده است و آرامش عجیب و بسیار لذت‌بخشی در ما ایجاد میکند! خصوصیت دیگر که مرتبط با همین خصوصیت است وجود {افکار نگران‌کننده مکرر و دائمی و بی‌امانی است در رابطه با اضطراب از آینده} که 2خصوصیت عجیب دارند 1-« تکرار شونده و خاتمه ناپذیر» و 2-  «استدلال ناپذیر و غیرمنطقی»  . هرچقدر استدلال کنیم و دلائل حتی بسیار منطقی و حتی بدیهی برای رد نگرانی آن موضوع به آن افکار دلیل آوریم اصلاً هیچ تاثیری در توقف این افکار ندارد! تنها فقط چند لحظه تکرار نگرانی متوقف میشود یا نوع نگرانی و اضطراب تغییر میکند! البته برخی مواقع این چند لحظه توقف نگرانی کمی طولانی میشود و به ما فرصت تجدید قوا میدهند. اما جالب این است که مهلتی که این افکار نگران کننده به ما میدهند نه به دلیل پذیرفتن استدلالات ما است و نه به دلیل ترحم آن افکار نگران کننده بر ما است، بلکه به دلیل تجدید قوای ما است تا بتوانند که دوباره به افکار ما حمله کنند! باید افکاری در ما انسانها وجود داشته باشد تا آنان بتوانند به آن افکار ما حمله کنند! آیا آنان میتوانند به «هیچ!» حمله کنند (به انسانی که هیج فکری ندارد حمله کنند!) و در مبارزه با «هیچ» پیروزی برای خود پیدا کنند! پس باید ما باید وجود داشته باشیم تا آنان به ما حمله کنند! لذا لازم است برخی اوقات به ما فرصت تجدید قوا بدهند! یعنی ما بصورت آلت دست یا برده آنان تبدیل شده‌ایم! تا آنان بتوانند افکار ما را به مبارزه بگیرند و آن (افکار ما) را نابود کنند. البته اگر ما به تکنیکهای آنان وارد باشیم میتوانیم مانع این بردگی آنان بشویم. یک راه حل خوب کار است. اما برترین راه نماز است:

در نماز ما باید بتوانیم در چند دقیقه زمان نماز این افکار مخرب و منفی را متوقف کنیم و وارد محدوده‌ای از افکار شویم که افکار منفی قدرت و توان ورود آن را ندارند! در این دنیای زیبا افکار ما میتوانند سیر و سیاحت کنند. افکار ما میتوانند زیبائیها را با قدرت درک بسیار بیشتری درک کنند. عظمت و شکوه جهان را با قدرت درک بسیار بیشتری درک کنند. بدون آنکه افکار منفی بتوانند افکار ما را مورد حمله قرار دهند. اگر نمازی نتواند ما را وارد این محدوده بدون افکار منفی وارد کند مانند انسانی است که عکس معشوق خود را بغل کرده است و آن عکس را میبوسد!! آیا اینکار بجز افزودن حسرت ما فایده‌ای دارد؟! ما باید بتوانیم برای آنکه بجای بوسیدن معشوق که خوشبختانه در موقع نماز از معشوق بالاتر داریم یعنی معبود را داریم و میتوانیم اگر سعی خود را بکار ببریم بجای بوسیدن عکس معبود،  خود معبود را ببوسیم! برای رسیدن به این دنیای عجیب و باور نکردنی و واقعی سعی و تلاش کنیم خود را از شر افکار منفی خلاص کنیم. این کار را میتوانیم با اندیشیدن به معشوق خود که خوشبختانه بالاتر از معشوق است و معبود هم هست، شروع کنیم. با اندیشیدن به عظمت معبود، به قدرت معبود، به قدرتهای عظیم او در خلق زیبائیهای مختلف، به توفیق عظیمی که به ما دست یافته که به محضر خالق تمامی جهان تمامی کهکشانها برسیم به خود ببالیم و در شعف و شادی عظیمی وارد شویم که در هیچ فرصت دیگری ممکن نیست به چنین شادی و سعادتی نزدیک شویم! مخصوصأ اکنون که ما اندکی به عظمت کهکشانها آگاه و مطلع شده‌ایم، اکنون که توانسته‌ایم اندکی از زیبائیهای کهکشانها را توسط تلسکوپهای جدید تماشا کنیم، از اینکه چنین سعادتی به ما دست یافته که به محضر معبود خود برسیم و اندکی از عظمت او آگاه شده‌ایم، بسیار شاد و خوشحال هستیم.

انسانهائی که به چنین موضوعی مطلع شوند دیگر هیچ نیازی به سیگار، الکل و مواد مخدر و معشوقه‌ای (که شاید فقط وانمود میکند که معشوقه ماست آنهم چند روزی بیشتر نیست و سپس پیر و فرتوت میشود)، نخواهند داشت. زیرا که این سعادت را پیدا کرده‌اند که وارد دنیای عظیم و بیکرانی شوند که این دنیای بیکران و بینهایت پر از آرامش و سعادت و شادی و دنیای بی‌انتهائی از شادی و آرامش و حرکت است!

این موضوعات حقایقی است قطعی و حتمی. این مطالب جانماز آب کشیدن نیست. هر کس از این مطالب استفاده کرد خود سود برده است و هر کس القائات افکار منفی را قبول کرد و این مطالب را جانماز آب کشیدن و روش جدیدی در مذهبی نشان دادن فرض کرد، خود را بدست خود، برده افکار منفی کرد. او خودش خود را از نعمتها و خوشبختیها و رستگاری محروم کرده است و نمیتواند تقصیر بدبختی خود را به گردن دیگری بیاندازد.

نماز خواندن آیا کار ساده یا مشکلی است؟

ما برای آنکه بتوانیم نماز بخوانیم باید چند کار را همزمان انجام دهیم:

1-با موجود با شعوری صحبت کنیم که از ما انسانها باشعورتر است. درک این مسئله برای ما انسانها که با هیچ موجود دیگر باشعوری که غیر انسان باشد و باضافه از ما انسانها هم باشعورتر! و آنهم خیلی!! باشعورتر باشد، درک این مسئله برای ما انسانها مشکل است! چطور موجودی است که نه تنها به اندازه ما انسانها باشعور است بلکه حتی از ما انسانها هم باشعورتر است، آنهم خیلی باشعورتر؟!

2-این موجود قابل رویت نیست! هرچند ما قبول داریم بسیاری موجودات قابل رویت نیستند اما همگی آنها موجودات باشعوری نیستند مثل هوا نیروی الکتریسیته و اتمی و... اما موجود باشعور (آنهم از ما انسانها خیلی باشعورتر) و نامرئی!

3-و بالاخره اینکه این موجود در هنگامیکه ما با او صحبت میکنیم صدای او و پاسخ او را نمیشنویم! هرچند او با تاکید گفته است که او به کلام ما پاسخ میدهد. درک این مسئله برای ما انسانها ساده نیست که موجودی با ما صحبت میکند ولی ما پاسخ او را نمیشنویم! البته ما میدانیم برخی موجودات صداهائی بوجود میآورند که برای ما انسانها قابل سمع نیست ولی واقعاً صداهائی وجود دارد. این صداها بعضی صداهای بامعنی و هدافدار مانند صداهای ماهیان (دلفین) یا خفاشان یا زنبورها و برخی صداهای بیهدف مانند صداهای برخورد بعضی اجسام.

مشخص است ما باید همزمان چند درک جدید و عادت جدید و غیرمتداول در خودمان ایجاد کنیم. مسلماً کار مشکلی است. البته اکثریت ما انسانها راه حلی پیدا کرده ایم که بنظر میرسد مسئله را حل میکند: عادت کردن به این مسئله بدون فکر کردن! که آیا چطور ما بتوانیم این {چند کار و عادت غیرمتعارف را همزمان} انجام دهیم! درنتیجه ما درهنگام نماز به این سختی کار نماز اندیشه نمیکنیم! و درنتیجه نماز خواندن برای ما ساده شده و این مسئله مشکل را بسادگی حل میکنیم!  ولی بنظر میرسد این یک نوع حل کردن مسئله یک روش «پاک کردن صورت مسئله است!»

مسلم این کار عادلانه‌ای و نیز عاقلانه نیست. هم از عقل به دور است و هم انصاف نیست که چنین کاری بکنیم! حداقل با خداوند عادلانه نیست که با خالق خود چنین بکنیم. قطعاً خداوند میداند چنین کاری برای ما مشکل است. ولی چرا اصرار دارد اینکار مشکل را انجام دهیم. قاعدتاً و حتماً فواید بیشماری دارد که ما را وادار به انجام کاری میکند که برای ما مشکل است. ولی اگر ما بجای عادت دادن خود به انجام اینکار سعی کنیم اینکار مشکل را انجام دهیم، بجای عادت دادن، حدس بزنیم شاید اتفاق جدیدی برای ما بیافتد. ما انسانها تقریباً همگی خود را چنین عادت داده‌ایم ولی اگر بجای چنین عادتی، سعی به انجام این کار مشکل بکنیم شاید تحول جدید و اتفاق دیگری برای ما بیافتد. قطعاً ارزش امتحان را دارد، زیرا با موجودی طرف هستیم که ارزش هر کاری دارد خصوصاً کار جدید.

پس مشخص شد که کنترل فکر (خصوصأ) در نماز کار آسانی نیست بلکه حتی کار بسیار مشکلی است. دائمأ توسط افکار منفی به اراده ما مبنی بر «کنترل فکرمان بر موضوعات مرتبط با نماز» ضربات قویئی وارد میکنند و مکررأ موضوعات دیگری (کار، مسائل خانوادگی، مشکلات زندگی و ..) به ذهن ما وارد میکنند. هرچقدر ما سعی میکنیم با تلاش آنان مبنی بر انحراف فکر ما به مسائل دیگر مبارزه کنیم آنان هم تلاش میکنند تا ما موفق نشویم. اما نکته دیگری غیر از این مبارزه وجود دارد: ما ضمن آنکه باید با تلاش آنان مبارزه کنیم و افکارمان را بر موضوعات مرتبط با نماز و حضور در محضر خالق نگه داریم، ولی اینکه ما سعی میکنیم که «بر موضوعات مرتبط با نماز افکارمان را نگه داریم» نباید هدف باشد، بلکه هدف گامی به مرحله بعدی باشد. مرحله بعدی : همان ورود به دنیای دیگری که در آن دنیا افکار اضطراب نگرانی غم اندوه یاس نامیدی شکست پوچی بیهدفی تنهائی وجود ندارد، بلکه در آن دنیا همه جایش آنچه وجود دارد اینست:

« امید، شوق، شادی عظیم، حرکت، لذتهای جدید و تجربه نشده، زیبائی‌های ندیده شده، رازهای شگرف، پیروزی ماندگار، سعادت قطعی، خوشبختی همیشه‌گی، حضور در محضر علم مطلق، حضور در محضر زیبائی بینهایت، حضور در محضر قدرت بینهایت، حضور در محضر عشق و علاقه بیش از شدید، حضور در محضر بخشندگی  و لطف مطلق ...»

این امکان که بشر بتواند در هنگام نماز از دنیای معمول خارج شود نیاز به 2 اقدام مهم دارد:

  • به اندیشه‌های معمول که بطور خودبخود (منظور از خودبخود اینست که بدون نیاز به اندیشیدن چندانی و نیاز به قدرت تفکر بالائی داشته باشد به عبارت دیگر اگر روزی بشر بتواند اندیشیدن را از حالت کیفی فعلی به حالت کمی ارتقاء دهد اندیشه در زمان معمول را مثلأ عدد 10 واحد انتقال اطلاعات مغزی در ثانیه بدهیم، اندیشه را در نماز نیاز به حداقل 500 واحد در ثانیه اندیشیدن دارد که بیشترین حد برای بشر است که فقط در توان فکری برخی افراد فوق‌العاده تحصیلکرده میباشد و سایرین در تمام طول عمر خود هرگز نمیتوانند بیش از 100 واحد در ثانیه بیاندیشند ) نیاندیشد و به خصوصیات خدا (که نسبت به انسان کلمه عظمت بجای خصوصیت گویا است) عظمت خداوند بیاندیشد و با توجه به اینکه {اندیشه به عظمت خداوند} نیاز به قدرت تفکر بالائی دارد، کار ساده‌ای نیست و بلکه برعکس کار مشکلی است. بطوریکه برای اینکه بشر بتواند به چنین مطالبی بیاندیشد نیاز به تلاش برای بالا بردن نیروی اندیشه خود دارد و کاری است که بشر در طی روز معمولأ چنین نحوه نمی‌اندیشد مگر مواقع نادری و بسیار موقتی مثلأ باید در زمان کوتاهی مسئله مشکلی را حل کند یا یک شعر به زبان خارجی را ترجمه کند با اندیشه‌های مشابه که نیاز به توجه بالا و قدرت تفکر و تمرکز بالائی دارند. درغیر اینصورت فرد فقط به اندیشه‌های معمولی روزمره خواهد اندیشید.
  • اما یک نکته بسیار مهم دیگری وجود دارد که سبب میشود انسان نتواند از این قدرت بالقوه خود در بکار بستن قدرت بالائی از نیروی تفکر خود استفاده کند و در نتیجه عملأ بجز انسانهای بسیار بسیار نادری سایرین نتوانسته‌اند این قدرت فکری بالا را در زمان نماز استفاده کنند (مگر افرادی مانند ائمه 14گانه شیعیان) و اینکه بشر اگر بازده کار مشکل را فورأ نتواند بیابد انجام آن کار بازهم برایش مشکلتر خواهد شد. در نماز همینطور است. بشر نمیتواند بازده توجه بالا و تمرکز به خصوصیات خدا (که نسبت به انسان کلمه عظمت بجای خصوصیت گویا است) را مگر پس از طی تمرکز و اندیشه بسیار بالا بدست آورد. اگر این موضوع را بجای گفتگو بصورت «کیفی» که در محدوده علم بشر فعلی است (و با عبارات {بالا، زیاد، مشکل، متوسط، معمولی یا...} بیان میشود) بصورت گفتگو در محدوده علم بشر آینده بصورت «کمی» گفتگوکنیم بهتر میتوانیم موضوع را درک کنیم. البته اینکار برای ما فقط با بیان مثال مقدور است زیرا ما واقعأ در محدوده علم بشر آینده نیستیم. با ذکر این مثال که برای حل مسئله چگونه از منزلمان به محل کار دوستمان که در جای ناآشنائی است برویم نیاز به اندیشیدن در مقدار 50 واحد در ثانیه داریم در حالیکه هر روز صبح که به محل کار خودمان میرویم فقط با 20 واحد در ثانیه اندیشیدن مسیر را پیدا میکنیم. ما برای حل مسئله خرید یک جنس جدیدی که تابحال خرید نکرده‌ایم نیاز به 70 100 واحد در ثانیه تفکر داریم و برای حل مسئله قبول کردن یا رد کردن خواستگار دخترمان 170-200 واحد در ثانیه و اختلاف شدیدی که با همسرمان یا رئیس شرکتمان مدتی پیدا کرده‌ایم و خطر جدائی یا اخراج از کار بین ما قویأ مطرح است یا فوت والدین ما یا بطور همزمان در یک حادثه پیش‌بینی نشده و غیرمترقبه و ناشی از سهل‌انگاری یا سوءنیت فرد خاصی رخ داده است نیاز به 250-300 واحد در ثانیه تفکر داریم تا نتیجه آن را ببینم و اگر کمتر از این مقدار بیاندیشیم چون مسئله حل نمیشود و لذا نتیجه‌ای حاصل نمیشود اندیشه‌ای بیهوده کرده‌ایم. اما نکته در اینست که میدانیم باید مثلأ برای حل مسئله رد کردن یا قبول خواستگار دخترمان حتمأ 170-200 واحد در ثانیه بیاندیشیم وگرنه مسئله حل نمیشود یا برای رفع اختلاف با همسرمان و شروع مجدد زندگی مشترک قابل قبول (یا احیانأ تصمیم به طلاق) باید حتمأ حداقل 250-300 واحد در ثانیه بیاندیشیم درغیراینصورت مسئله همچنان حل نشده باقی میماند و این پیشگوئی را بطور تقریبأ مطمئنی داریم و مطمئن هستیم که تقریبأ پس از این مدت نتیجه تفکر خود را خواهیم داشت اما در نماز نه تنها باید بیشتر از این مقادیر بیاندیشیم (مثلأ‌ حداقل 500واحددرثانیه) بلکه تا به این حداقل تفکر نرسیم (که خود کار مشکلی است) نتیجه تفکر خود را نخواهیم دید! کاری بس مشکل است اما در حد توان بشر است و بیش از توان بشر نیست. چرا؟ به این دلیل که حداقل 14 نفر این کار را آنهم در1300 سال پیش کردند! (پیامبر اسلام و ائمه پیرو ایشان) آیا کاری که بشر در 1300 سال قبل کرده است بشر امروز نمیتواند انجام دهد؟! اگر بخواهد قطعأمیتواند. اما سوالی که اکنون به ذهن میرسد چرا اینهمه خود را به مشکل بیاندازیم؟ کار به این مشکلی را چرا انجام دهیم؟ جواب: وقتی انسان مشغول به انجام کاری میشود، هر کاری بشر را به جائی میبرد و او را به قدرتی میرساند و علمی را می‌آموزد و به هرحال نتیجه‌ای دارد مگر آنکه آن،- کار نباشد! درنتیجه هرچه کار مشکلتر باشد نتیجة آنهم باارزشتر و موثرتر در زندگی او خواهد بود. اگر به ما بگویند ساختن یک سفینه فضائی و روشن کردن و سپس رفتن به فضا کار بسیار مشکلی است هرچند توسط بشر مقدور و ممکن است، پس باید چنین نتیجه بگیریم پس از انجام آن کار منصرف شویم؟!!

اگر هر کدام از ما در زمان مجردی و جوانی خبردار میشدیم که دانشمند بزرگی که از دهها سال قبل همانند او نیامده است و در بزرگی دکتر حسابی و هشترودی در برابر او اصلأ قابل توجه نیستند دانشمندی که برخلاف دانشمندان معمولی که ما میشناختیم در زمان پیری به مقام عظیم دانشمندی نرسیده است، بلکه توانسته است در حالیکه کاملأ جوان است به این مقام بی‌نظیر برسد و درحالیکه در ورزش خصوصأ ورزشهای رزمی-  هم دارای سابقه و مقامات مهمی است، در عین حال جنس مخالف ما است! میخواهد چند ساعت وارد منزل ما شود چه احساسی به ما دست میدهد؟! هیجان این احساس با هیچ هیجانی قابل مقایسه است؟ اصلأ هیجانی در زندگی بشر قابل تشبیه به این هیجان است؟! اگر این فرد در منزل ما هر امری بگوید آیا بدون ذره‌ای تفکر فورأ انجام نمیدهیم؟ آیا هر مطلبی بگوید بدون ذره‌ای شک و تردید قبول نمیکنیم؟! اگر این فرد به ما اظهار علاقه شدیدی کند، چه میشود؟!! آنقدر تعجب میکنیم که از خجالت آب میشویم و اصلأ برای ما قابل باور کردن نیست (هرچند مطمئن هستیم این سخن را ما واقعأ شنیدیم و خواب نیستیم)!! آیا نمیگویم من حتمأ خواب هستم چون چنین چیزی غیرممکن است!! چطور ممکن است؟!! من کجا و او کجا!!! اصلأ شباهتی بین من و او هست (شباهت که هست اما فاصله بسیار زیاد است) ؟!! تنها شباهتی که بین من و او وجود دارد اینست که هر 2 وجود داریم!! آیا این واقعه را بزرگترین و باشکوه‌ترین حادثه غیرقابل پیش‌بینی زندگی خود نمیدانیم؟! حادثه‌ای که برای همیشه به وقوع آن افتخار میکنیم؟!‌ حادثه‌ای که اگر تنها افتخار زندگی ما باشد و درزندگی خود هیچ اتفاقی مهم دیگری رخ نداده باشد آن را برای رستگاری خود کافی میدانیم! حادثه‌ای که حتی اگر فورأ تمام شود و ادامه نیابد، تمام لحظات آن را تا آخر عمر با لذت فراوانی به خاطر میسپاریم! اما سوال مهمتری: آیا امکان دارد حادثه مهمتری از این حادثه باشکوه در زندگی ما انسانها رخ دهد؟ آیا امکان دارد به سعادتی برتر از این سعادت برسیم؟ اگر چنین امکانی وجود داشت چقدر نعمت عظیمی نصیب ما میشد؟! ‌نعمت عظیمی که شاید بیشتر ما انسانها توان درک این سعادت را نداشته باشیم! اگر خداوند چنین نعمت عظیمی نصیب ما میکرد چقدر عالی، هیجان‌انگیز، باشکوه، بی‌نظیر و غیرقابل وصف میشد؟ نعمتی که در کلام نمی‌گنجد!! در اینصورت به سعادت و رستگاری ابدی میرسیدیم! یعنی به چیزی میرسیدیم که همه ما از شدت عظمت آن حادثه و کوچکی مقدار خودمان نسبت به آن حادثه احتمال آن را آنقدر ناچیز میدانیم که این حادثه را تقریبأ مساوی صفر میدانیم، هرچند از نظر ریاضی نمیتواند صفر باشد و بهرحال صفر نمیتواند باشد، اما احتمال برآورده شدن این آرزو آنقدر ناچیز است که تقریبأ آن را باید مساوی صفر بدانیم درحالیکه میدانیم واقعأ صفر نیست!

ولی آن {خبر عظیمی} که همه انسانها به دنبال آن هستیم....

 خبر عظیمی[1]؟ به همین خاطر تکه کلامی که بصورت سوال همیشگی ما انسانها از یکدیگر اینست که: «چه خبر؟[2]» آن خبر مهم چیست که همة ما انسانها همیشه در پی یافتن آن هستیم؟؟؟ و همیشه از یکدیگر میپرسیم: {چه خبر؟} آیا آن خبر، خبر عظیم {چگونه رسیدن به وصال بی‌نهایت} نیست؟....

که چنین آرزوی عجیبی ولی مورد تقاضا و آرزوی ما، آرزوئی که از شدت کم بودن احتمال برآورده شدن آن همه ما انسانها از آرزو کردن چنین آرزوئی منصرف شده‌ایم! حتی بیشتر از آن، هیچ کس از ما انسانها از شدت کم بودن چنین احتمالی حتی حرفی از چنین آرزوئی نمیکنیم زیرا به شدت خجالت میکشیم مورد تمسخر سایر انسانها قرار گیریم! این آرزو ممکنست برآروده شود!!! آن موجود و حقیقتی که برتر از آن دانشمند استثنائی است ممکنست به منزل ما آید و به ما اظهار علاقه کند!! اگر ما بخواهیم آن حقیقت که خداوند است فرموده است: «ممکنست من به منزل شما انسانها بیایم و اظهار علاقه کنم اگر شما ای بشر واقعأ مرا بخواهی (و نه ظاهرأ و موقتأ و تحت تأثیر دیگران) ثابت کنی مرا می‌خواهی! مرا بطرف خودت دعوت کنی. در آنصورت من می‌آیم! من در زمان نماز میآیم و چون من برتر از این هستم که حرکت کنم درعوض تو را بطرف خودم میبرم!» این سعادت ارزش چقدر تلاش و کوشش دارد؟!

درحالیکه اگر خداوند این قرار ملاقات با او را، در هر 50 سال یکبار میگذاشت و می‌فرمود در این قرار ملاقات هر انسانی حق ندارد وارد شود فقط رهبران کشورها یا تعداد بسیار معدودی از انسانها که طبق معیار سخت و مشکلی انتخاب میگردند میتوانند بیایند و نیز محل قرار از زمانی که بشر توانائی پرواز با سفینه فضائی را داشته باشد در سیاره مریخ میباشد و تا زمانیکه چنین امکانی نداشته باشد در قطب جنوب در مکان خاصی حق دارید حضور یابید، در اینصورت هم خداوند باز هم منت فراوان و عظیمی نصیب ما انسانها کرده بود. اما شدت علاقه او به بشر سبب شده است او منتی که بر سر انسانها میگذارد همانند وجود خودش منت بسیار عظیم و عجیبی باشد که اکنون امکان نماز را به بشر اینچنین آسان داده است!



[1] «من نباء العظیم»

[2] Any knews?

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت