جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 نماز مثل غذا خوردن است؟

مشروب، مواد مخدر، رابطه جنسی ممنوع>< نماز

چه تمایل شدیدی در انسان به رابطه جنسی ممنوع (نه متداول و در دسترس) و الکل (بشرطیکه در حد مستی باشد) و مواد مخدر (درحدیکه عقل را تغییر واضحی ایجاد کند زایل یا نشئه-) وجود دارد؟ و چرا؟ آیا این میل شدید مثل موضوع اسکناس تقلبی120تومانی است؟ آیا ممکن است کسی بتواند اسکناس تقلبی 120 تومانی را بفروشد؟ ولی اسکناس تقلبی 100تومانی قابل فروش است؟ پس تمایل شدید انسان به این موضوعات، اسکناس 120 تومانی نیست، بلکه 100 تومانی است! اگر ما بتوانیم به اسکناس واقعی 100تومانی دسترسی پیدا کنیم، چه خواهد شد! اگر مردم اسکناس واقعی 100تومانی در دسترس داشته باشند، آیا دیگر کسی به دنبال اسکناس تقلبی 100 تومانی خواهد رفت؟!

آیا صرف لذت جنسی ارگاسم سبب تمایل شدید انسان به این رابطه است؟ در اینصورت میتوان با خودارضائی یا رابطه مجاز و متداول و در دسترس به این ارگاسم رسید، ولی آیا موثر هست! آیا مستی الکل لذت دارد؟ آیا مستی به معنی زائل شدن عقل لذتی دارد؟!! آیا در نشئگی مواد مخدر لذتی هست؟ آن چیست؟

شاید آن اسکناس واقعی که انسان به دنبال آن است و درنتیجه فریفته اسکناس تقلبی رابطه جنسی ممنوع و الکل و مواد مخدر میشود، همان چیز مبهمی است که با کلمه «آرامش» و خلاصی از افکاری که ما را دائماً مضطرب و نگران میکنند، افکاریکه دائماً ما از نداشتن چیزی عصبانی و خشمگین میکنند، افکاریکه ما را از محروم بودن امکاناتی افسرده و غمگین میکنند، افکاریکه دائماً ما را از احتمال اتفاقات بعید و نادر ( که آنها را وحشتناک و غیرقابل جبران و اسفناک و مخوف نشان میدهند) میترسانند!  و افکار ما دائماً تحت بمباران این افکار مخرب است! (بطوریکه ما اصلاً از زمان بلوغ به بعد کاملاً به این افکار مخرب عادت کرده ایم و این افکار مخرب را، جزء غیرقابل جدائی زندگیمان میدانیم!)تنها شرطیکه این افکار حاضرند موقتاً ما را بمبارن فکری نکنند این است که باج بزرگی به آنها بدهیم! این باج بزرگ فقط همین چند باج است که به اندازه کافی بزرگ است که آنها قبول میکنند موقتاً بمباران فکری ما را قطع بکنند یعنی رابطه جنسی ممنوع و الکل و مواد مخدر!

ما انسانها تنها راه خلاصی از این بمبارن فکری دائمی[1] داریم اینست که با خود این افکار مخرب و مخوف مبارزه کنیم و مستقیماً به جنگ دشمن اصلی خودمان برویم و از یوغ دشمن اصلی خودمان خود را خلاص کنیم. افکاریکه ما را از اتحاد و یگانگی بین انسانها دور میکنند و ما انسانها را بهم بدبین میکنند و بین ما انسانها تفرقه و جدائی میاندازند. افکاریکه ما انسانها را از هم میترسانند. افکاریکه ما انسانها را دائماً در حرص و آرزوهای ناشدنی و غیرضروری نگه میدارند.

آری ما انسانها اگر مستقیماً به جنگ این افکار که دشمن اصلی ما انسانها هستند برویم و یک قدم پروازی عظیم و باور نکردنی و پرواز صعودی بطرف بهشت برداشته‌ایم. آن تصوری که از بهشت در ذهنمان داریم در همین دنیای خودمان ایجاد میکنیم. قویترین حرکتی که به ما کمک میکند برای این غلبه بر دشمن در نماز ایجاد میشود؟ نه، بلکه در نماز شروع میشود و با نماز ادامه میابد. در نماز ما میتوانیم بطرف این آرامش قدم برداریم لذا حتماً باید در هنگام نماز بتوانیم به این افکار مخرب را ضربات اساسی وارد کنیم تا نماز موثر باشد. در غیر اینصورت این فرصت بینظیر را از دست داده‌ایم و باید به امید فرصت بعدی (نماز بعدی) باشیم.

نماز مثل غذا خوردن است؟

باید ما کاری کنیم که آنقدر به آگاهی برسیم که نماز مانند غذا خوردن برای ما گردد. همانطوریکه فقط بچه ها را باید (آنهم برخی بچه های بدغذا) اصرا به غذا خوردن میکنند و با کمی افزایش سن آن بچه بدغذا دیگر خودش به آگاهی در اهمیت غذا خوردن میرسد، همانطور با غذا خوردن نیروی مادی و فیزیکی کسب میکنیم، با نماز خواندن هم نیروی فکری و معنوی پیدا کنیم و شادی و نشاط و آرامش و امید به آینده پرشکوه و اتحاد را جایگزین غم اندوه و بدبینی و تردید و یاس به آینده و تفرقه کنیم. همانطوریکه فردیکه غذا میخورد به دیگران فخر و منت نمیگذارد نماز ما نباید هم در خودمان و هم در دیگران بیننده ما، ایجاد احساس تفکر منت و فخر کند. همانطورکه غذا خوردن خود هدف نیست بلکه وسیله کسب نیروی مادی و فیزیکی است نماز هم وسیله کسب نیروی فکری و معنوی گردد. همانطورکه کسی به ما نمیگوید غذا بخور، کسی نباید به ما بگوید نماز بخوان. همانطوریکه اگر وقت نیاز بیشتر به غذا نتوانیم غذا بخوریم متاسف میگردیم وقت نماز اگر نتوانیم نماز بخوانیم باید متاسف گردیم که نتوانستیم نماز بخوانیم. همانطورکه هنگام غذا خوردن میدانیم که فقط غذا خوردن به تنهائی اهمیت بسیار اندکی دارد بلکه کیفیت غذا هم بسیار مهم است، هنگام نماز باید بسیار اهمیت دهیم که صرف نماز خواندن چندان مهم نیست، بلکه نمازیکه اکنون میخوانیم چه کیفیتی توانستیم کسب کنیم و چقدر در تقویت نیروی فکری و معنوی ما موثر بوده است؟ مهم است.

شروع مراحل نماز

در شروع نماز ما به 3 مرحله برمیخوریم:

1- در ابتدا افکار منفی آنهم با قدرت بسیار زیادی -که در طی روز معمولأ خیلی کم به این شدت بالا و قوی از افکار منفی برخورد میکنیم که وارد افکار ما شوند-وارد افکار ما میشوند و مانع تمرکز افکار ما در مورد این موضوع مهم میشوند و مانع ارتباط فکری ما با پروردگار میشوند. این شدت هم همیشه با یادآوری مکرر این موضوع است که: عدم قدرت ما (بشر) در تمرکز فکری در نماز (به مطالبی که میگوئیم) مسئله مهمی نیست و اصلأ اهمیتی ندارد که لازم باشد به این که ما به این موضوع « ناتوانی در تمرکز فکری» فکر کنیم! اما این مسئله مهمی است که امروز من این مسئله را در کارم یا در خانواده ام داشته ام که فلان وبهمان...

  همچنین مکررأ موضوعات روزمره خصوصأ بصورت مسئله مهم و لازم به حل کردن فوری! و در حال حاضر! را در ذهن ما وارد میکنند و با سماجت خاصی تلاش بر نگه داشتن افکار ما انسانها در مورد این موضوعاتی است که آنان به ما القاء میکنند. اما اگر ما انسانها بتوانیم با تلاش و مقاومت در برابر افکار منفی مانع ورود آن افکار بشویم که البته و حتی 100 البته که این توانائی ما در برابر آنها فقط در صورتی رخ میدهد که

اولأ) دائمی باشد مانند انسانی که وزنه‌ای را بلند کرده است تا زمانی که وزنه را بالا نگه داشته است توانسته است وزنه را بالا نگه داشته باشد اگر فقط یک لحظه به زمین بگذارد دیگر وزنه را بالا نگه نداشته است! افکار منفی هم در هر جزئی از زمان حتی در کمتر از 1/0 ثانیه منتظر هستند که ما این موضوع مهم را فراموش کنیم و بجای تمرکز به آنچه میگوئیم به القائات آنان توجه و تفکر کنیم و نه به آنچه خودمان میخواهیم توجه و تفکر کنیم! و

ثانیأ) چون تا مدتهای طولانی نمیتوانیم دائماً بدین گونه تمرکز فکری قوی داشته باشیم ولی این ناتوانی ما موقتی است و اگر تلاش کنیم قطعأ خواهیم توانست قدرت خود را افزایش دهیم و بر آنها مسلط شویم، نباید از این ناتوانی موقتی خود در برابر قدرت آنها مأیوس و نامید شویم و دست از مبارزه با آنها برداریم! اتفاقأ آنها هم از این موضوع {قدرت موقتی ضعیفتر ما از آنها} مطلع هستند و لذا تلاش میکنند چنین به ما القاء کنند {قدرت ضعیفتر ما نسبت به آنان همیشگی و مطلق است و نه موقتی و نسبی}. در حالیکه اگر ما این مثال را همیشه بخاطر بسپاریم که مثل ما در برابر آنها مانند ورزشکاری است که در میدان مبارزه با حریفی قرار دارد که استاد فن و ورزش (خداوند) ما را بسیار دوست دارد و ارزشی به حریف ما (افکار منفی) نسبت به ما نمیدهد و حتی هدف استاد از این مبارزه تقویت آنی و فوری ما در برابر دشمن ما نیست بلکه تقویت نهائی است! زیرا که او خودش این دشمن را ساخته است تا علیه ما مبارزه کند تا ما تقویت و نیرومند شویم. توقع و انتظار این استاد از ما فقط حضور در صحنه و مبارزه برای تقویت و تمرین است (که سبب تقویت نهائی ما میگردد) و نه لزومأ پیروزی ما در هر مبارزه برابر حریف است! پس ما اصلأ از اینکه مکررأ در مبارزه با حریف (افکار منفی) شکست میخوریم نباید نامید شویم و در مبارزه سست و مردد شویم بلکه از اینکه چنین افتخار بزرگی نسیب ما شده است که بتوانیم در صحنه مبارزه و تمرین قرار بگیریم بسیار شاد و خوشحال باشیم و از استاد متشکر باشیم (خداوند را سپاس بگوئیم) بلکه از اینکه بعد از هر دفعه شکست خوردن از حریف باز هم با خوشحالی برمیخیزیم و به مبارزه با حریف میپردازیم خوشحال باشیم چون وظیفه (هدف) ما (در برابر استاد) در این مرحله پیروزی نیست بلکه مبارزه است! اندیشة قدیمی و ضعیف‌تر (که چون به ضرر ما میگردد بصورت اندیشة منفی ظاهر میشود) اینست که ما باید در هر مسیر از زندگی در هر مرحله پیروز گردیم تا به ورود به مرحلة بعدی زندگی امیدوار گردیم. اما تفکر برتر و نیرومندتر به ما میگوید ما در هر مسیر از زندگی باید در مسیر درست و صحیح قدم برداریم و به پیروز و موفق شدن در هر مرحله اصلأ نباید امید زیادی داشته باشیم زیرا اگر در مسیر درست قدم برداریم پیروزی نهائی ما تضمین‌شده است. باضافه از اصول ترقی بشر، علم به این نکتة مهم است که زندگی فراز و نشیب دارد و همین فراز و نشیبها سبب تکامل فکر بشر میگردد بشرطیکه در مسیر درست که همان منطبق بر علم و آگاهی است.

2- در مرحله دوم  این مرحله موقتی است و یا به مرحله سوم تبدیل میشود یا به مرحله اول برگشت پیدا میکنیم. این مرحله که تا زمانیکه بتوانیم مانع ورود افکار منفی بشویم ادامه دارد نه از القائات افکار منفی چیزی وارد افکار ما میشود و نه از اثرات « تفکر در نزدیکی (نسبت به قبل) و جوار خداوند» چیزی احساس میکنیم. بیشتر مانند خلاء فکری میباشد بهمین دلیل مرحله خیلی موقتی است.

3- در مرحله سوم که توانسته‌ایم بدور از افکار منفی اندیشه کنیم و وارد محیطی از تفکر و اندیشه وارد شویم که اثری از افکار منفی نیست افکار مثبت بصورتی که سابقه احساس و درک چنین محیطی را تاکنون تجربه نکرده‌ایم وارد میشویم. یکی از تجربیاتی که متوجه میشویم اینست که این محیط محیطی است که دائمأ در پیشرفت و بالا رفتن است و احساسات و ادراک ثابت نیست. ولی نکته دیگر هم اینست که این محیط محیطی برای ما (فعلأ) محیطی نیست که بتوانیم بسادگی و طولانی مدت قرار داشته باشیم و نسبتأ کوتاه مدت است. (مثل اینکه کوپن ما تمام شود ولی امکان تولید و تقویت این کوپنها وجود دارد.) زیرا که این مرحله نیاز به اندیشة قوی‌تری دارد که کسب این قدرت بسادگی مقدور نیست.



[1] مگر موقع خواب که از بمباران فکری منظم و هدایت شده دست برمیدارند و تنها به بمبارن نامنظم و هدایت نشده بسنده میکنند.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت