خودمان را تا کجا تقویت کنیم؟
سوال: برای کسب قدرت بیشتر در زندگی این روش اندیشیدن تاثیر واضحی در تقویت ما دارد:
وقایع زندگی را میتوان به ایندو دسته تقسیم کرد:
1. تقریبأ غیرممکن
2. تقریبأ یک درجه پائینتر از غیرممکن
ما اگر این روش را در زندگی خود اعمال کنیم که خود را همیشه برای احتمالات مورد دوم مجهز و آماده کنیم؛ به قدرتهای فزایندهای که تاکنون نه تنها نداشتیم بلکه احتمال داشتن آن را هم متصور نبودیم دست خواهیم یافت!
مثالی از احتمال مورد اول این است: «آیا کسی میتواند تعهد و تضمین کند چند ثانیه آینده روباتی بسیار پیشرفته در برابر من ظاهر نخواهد شد که بلافاصله تمام موجودیهای مالی مرا (بانکی، اموال منقول و غیرمنقول و...) ضبط و پاک کند، از بین ببرد و سپس از آن روبات هیچ سرنخ و آدرسی نخواهم داشت یعنی فورأ غیب شود؟»
اما مثالی از احتمال دوم: «چند ثانیه دیگر زمین لرزة شدیدی در اینجا رخ خواهد داد؟»
هر 2 احتمال فوقالذکر را هیچکس (جز خداوند) نمیتواند تعهد کند که رخ نخواهد داد (یعنی احتمالات بالقوه محتمل هستند). اما در برابر مورد اول توسط ما هیچ مقابله و پیشگیری امکان ندارد، اما در مورد دوم مقابله و پیشگیری امکان دارد. هرچند مورد دوم همانند مورد اول ضرر و آسیب شدیدی بما وارد میکند اما ما امکان اقدامات پیشگیرانه و اصلاحکننده داریم. اما نکته دیگر اینکه ما برای آرامش و شادی خود به هیچیک از دو احتمال فوق (تقریبأ) نمیاندیشیم و دقیقأ در مورد اول اصلأ نمیاندیشیم و در مورد دوم ندرتأ میاندیشیم. اما آیا نیاندیشیدن دلیل انجام ندادن اقدامی است؟
تفاوت ماهیتی در ایندو احتمال در این است که در مورد احتمال اول چون ما توانائی مقابله و اصلاح را نداریم لذا اقدام پیشگیرانهای نمیکنیم اما درمورد دوم چون توانی داریم اقدامی میکنیم. پس {توانائی در پیشگیری و اصلاح} ملاک توجه به احتمالات و انجام اقدامات مربوطه است.
مثالی از احتمال اول: در عرض یکساعت دیگر 5 پلیس از 5 کشور جداگانه که هریک زبانی جداگانه دارند مرا تهدید کنند که اگر جواب سوالمان را درست ندهی تو را بجرم جواب درست ندادن سوال اعدام میکنیم.
مثالی از احتمال دوم: با حضور در این مکان سرماخورگی پیدا کنیم.
برای مثال راه دوم حل داریم: لباس قریبأ گرم میپوشیم یا در دسترس قرار میدهیم. برای مثال اول راه حل فراگیری 5 زبان در عرض یکساعت است! همانطوریکه ملاحظه کردید راه حل دوم برای ما ممکن است اما راه حل اول غیرممکن است. ما به احتمالاتی که توانائی حل یا پیشگیری آنها را داریم بیاندیشیم و درمورد احتمالاتی که توانائی حل یا پیشگیری آنها را نداریم نیاندیشیم. قطعأ اولین و فوریترین فایدة این طرز تفکر در این است که در زمان مواجه با وقایع خارج از انتظاراتمان متعجب نخواهیم شد. یک معنی تعجب یعنی اقرار به ناتوانی خود در حل فوری مسئله و نیاز داشتن به زمان بیشتر برای حل آن مسئله. لذا در عرض زمان کوتاهتری به اندیشیدن «راهحل پیداکن» اقدام خواهیم کرد، اما با طرز تفکر فعلی در زمان بروز حوادث مدت زمانی را بعلت تعجب کردن و لذا ناتوانی مغز ما در اندیشیدن به پیدا کردن راه حل از دست خواهیم داد.
عجیب است؟
سوال: در {تعجب کردن} نکات مهمی وجود دارد که در تقویت ما تاثیر مهمی دارد:
جملهای که ما معمولأ در مواجه با اتفاقاتی که برخلاف انتظاراتمان است بکار میبریم. تعجب 2 معنی میدهد در یک مورد آن هرچقدر این جمله را بیشتر بکار ببریم نشان دهندة این است که:
1. قدرت کمتری در پیشگوئی آینده داریم.
2. قدرت تطابق ما با محیط کمتر است.
ما اگر بخواهیم میتوانیم آنقدر در تکامل خود حرکت کنیم که به جائی برسیم که هرگز چنین جملهای در ذهن ما ایجاد نشود که بدین معنی است که ما بجائی میرسیم که:
1. قدرتی در پیشگوئی آینده داریم که اتفاقی برخلاف پیشگوئیهای ما رخ نخواهد داد! زیرا که چیز عجیبی برایمان رخ نخواهد داد.
2. قدرت تطابق ما با محیط آنقدر زیاد است که پس از وقوع هر اتفاقی در مدت زمانی که وقوع آن اتفاق توسط مغز ما دریافت شود (کمتر از یک ثانیه) خود را با آن اتفاق تطبیق خواهیم داد!
برای اینکه بتوانیم به این قدرت برسیم باید به این نکات توجه کنیم:
· در بکار بردن جملة «عجیب است!» حتیالمقدور تلاش کنیم نیازی به بکار بردنش نداشه باشیم مگر به یک استثناء زیرا که جملهای بیضرر نیست بلکه مضر هم میباشد. استثناء آن هم در زمان موفقیت در کسب لذت (خاص) بیشتر است.
· بکار بردن این جمله لذتی ندارد. اگر هم برخی چنین تصور میکنند لذتبخش است ناشی از تلاش آنان در لذتبخشیدن به درک آن حادثه است اما چون همزمان با این لذت ساختگی، ضرر ایجاد ناتوانی در تطبیق خود با محیط هم در خودمان ایجاد میکنیم (بدیهی است ایجاد ناتوانی در خود مضر است) لذا در مجموع این شیوة تفکر مضر است (خصوصأ که روشهای بیضرر و حتی مفید دیگری –حتی مرتبط با این روش- وجود دارد)
· برای دریافت لذت بیشتر در زندگی فقط از حوادث و اتفاقاتی که لذتبخش هستند تعجب کنیم تا بدین وسیله از آن اتفاق لذت بیشتری ببریم (زیرا که ایجاد تعجب (ارادی) در خودمان از اتفاق لذتبخش میزان لذت بردن ما را از آن حادثه افزایش خواهد داد) ما میتوانمی با اندکی تمرین به محض برخورد با اتفاقی آن را از نظر مفید یا مضر بودن شناسائی کنیم و اگر مفید بود برای افزایش لذت بردن از آن حادثه از آن تعجب کنیم (بشر مسلمأ این قدرت را دارد که از آنچه میخواهد تعجب کند و از آنچه نمیخواهد تعجب نکند) و اگر مضر بود نه تنها از آن تعجب نکنیم زیرا که با تعجب کردن از آن میزان درک ما از آن حادثه که حادثة ناراحتکنندهای است و نه تنها لذتی ندارد بلکه برعکس تنفر، خشم، غمزا است لذا این افکار و سایر اندیشههای ناتوانکنندة بشری را افزایش میدهد!
· نکتة مهم در این است که بشر با تعجب کردن میتواند تمرکز خود را بر آن اتفاق تشدید کند لذا میزان درک خود را از آن موضوع افزایش میدهد.لذا اگر اتفاق، اتفاق ناگواری باشد سبب تشدید افکار غمانگیز و خشمگینکننده و... میگردد و مسلمأ ما دچار ناتوانی از افکار حاصله میگردیم. اگر اتفاق، اتفاق خوشایندی (البته خوشایندی یک برداشت ما از محیط است و هیچ دلیل بر این نیست که آن اتفاق واقعأ برایمان مفید باشد! فقط آن اتفاق سبب خوشایندی –افکار شادیبخش-ما گشته است) باشد نیز با تعجب کردن میزان تمرکز ما بر آن موضوع تشدید مییابد لذا درک ما از آن موضوع افزایش مییابد لذا لذت بیشتری میبریم.
· پس ما اگر به محض برخورد با اتفاقی فورأ آن حادثه را ارزیابی سریع و مختصری کنیم: {آیا خوشایند است یا ناگوار؟} اگر خوشایند بود با تعجب کردن، توان خود را در درک آن اتفاق (از طریق افزایش تمرکز بر آن) افزایش دهیم تا لذت بیشتری ببریم. اگر اتفاق ناگواری بود با تعجب نکردن قدرت تطبیق خود را با محیط را افزایش دهیم، سپس فقط به دنبال راه حل بگردیم و از درددل کردن که تظاهری از ناتوانی بشر در تطبیق خود با محیط است شدیدأ اجتناب و پرهیز کنیم.
پس میتوان تعجب را به 2 گروه تقسیم کرد:
· تعجب غیرارادی: اقرار به ناتوانی خود در حل مسائل اطرافمان و برخورد با مسئلهای در خارج از چهارچوب تصوراتمان. چهارچوب کوچک تصوراتمان!
· تعجب ارادی: تلاش و موفقیت در کسب درک لذت بیشتر از طریق تمرکز فکر بر موضوعی لذتبخش مثلأ زیبائی (منظرهای، همسرمان، دستگاه جدیدی، گل و گیاهانی و...) صدا (موسیقی آهنگی و..) قدرتی (اختراع جدیدی، ورزشکاری، عظمت مخلوقی و..) بو (عطر، ادکلنی) لمس (لباس، پارچهای، مهمتر از همه لمس بدن همسرمان!) چشائی (مزة غذائی البته بشرطیکه برای سلامتیمان مفید هم باشد)
|