جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 چه سلاح شکست‌ناپذیری حضرت عیسی به بشریت داد که باید از آن استفاده کنیم؟ این افراد چه کسانی هستند؟

راسخون فی‌العلم

سوال: این افراد چه کسانی هستند؟ این نام به برخی انسانها در قرآن آمده است. شناخت این افراد اهمیت بالائی دارد:

کسانیکه میتوانند قرآن را تفسیر کنند و درک عمیقتری از بقیه انسانها کنند، خصوصأ آیاتی که شک‌ساز هستند و انسانهای معمولی با مطالعة این آیات به خطا میروند ولی این افراد به خطا نمی‌روند و مفهوم واقعی این آیات قرآن را می‌فهمند. اولأ اهمیت علم را در این آیه متوجه میشویم اما کلمه راسخ به چه خصوصیتی اطلاق میشود؟ چرا باید انسانهای مورد نظر خصوصیت راسخ بودن را داشته باشند؟ راسخ به معنی پراراده و ثابت‌قدم و سخت‌کوش و خستگی‌ناپذیر مصمم. پس لازمة توفیق یافتن راهی در علم و حرکت در مسیر علم داشتن «ارادة قوی» است، اراده‌ای که انسانهای عادی فاقد آن هستند. چرا در حرکت در جهت کسب کمال که از مسیر علم ممکن است، داشتن خصوصیت {راسخ بودن} ضروری است در غیر این صورت بشر نمی‌تواند بیش از حد خاصی در کسب علم موفق باشد(!) ؟ مگر نه این است هر انسانی اگر علم و دانشی به او بدهند میتواند از آن استفاده کند؟ دیگر داشتن چنین خصوصیتی چه لزومی دارد؟ مثلأ اگر به ما بگویند خوردن چربیهای اشباع شده سبب {چاقی و بروز بیماریهای قلبی عروقی شده و فرد را مستعد سکته قلبی مغزی و سایر اندامها و حتی زودتر از آنها «ناتوانی جنسی تدریجی» مردان (آنچه که ما در علم فعلی معیاری برای اندازه‌گیری بروز تدریجی این بیماری نداریم! لذا دیر متوجه مشکل میشویم، وقتی که درمانش مشکل است) بعلت بسته شدن تدریجی عروق آلت میگردد} چرا ما به سادگی نمی‌توانیم به این یافته علمی خود جامة علم بپوشانیم؟ بلکه بزحمت و گذشت زمان خاصی که در طی این زمان ضررهائی میکنیم در حالیکه با توجه به «داشتن یافتة علمی ="آگاهی"» قائدتأ نباید ضرری کنیم! این اتلاف زمان به چه دلیل است؟

پاسخ در این است: {سرعت اندک بشر در تطبیق دادن خود با خواسته‌هایش} قدرت ناکافی بشر در مقایسه با خواسته‌هایش، در مقایسه با نعمتهائی که خداوند به او میتواند بدهد. مادری که فرزندش را بیش از هر چیزی دوست دارد و میخواهد به او غذای بیشتری بدهد تا او زودتر بزرگ و بزرگتر گردد میخواهد علم و دانش بدهد تا زودتر بزرگ و بزرگتر گردد اما بچة او نمی‌تواند از سرعت خاصی سریعتر غذاهای مادرش را دریافت کند، از سرعت خاصی مطالب مادرش را درک کند، مثالی است گویا ولی بسیار کوچکتر تا موضوع برایمان قابل درک باشد.

راه حل چیست؟

اگر در مثال فوق بچه بجای اینکه طبق نظر (و اندیشة خود) به «عمل دریافت مواد غذائی و اطلاعات و علم» اقدام کند، از مادرش بخواهد او را راهنمائی کند و کمک کند تا بهتر و سریعتر مواد غذائی را جذب کند، اطلاعات و علم را درک کند و بخاطر نگه دارد، خواهد توانست سرعت دریافت خواسته‌هایش را افزایش دهد. به نظر میرسد راه حل در این است ما هم باید همیشه خطاب به خداوند و مظهرش علم بگوئیم {برای خواستن بیشتر =کسب علم، کمکم کن}

از زمانیکه بشر مضار سیگار را متوجه شد چند سال طول کشید تا توانست سیگار را از جوامع بشری ریشه‌کن کند؟ ما هنوز در نیمه راه هستیم یعنی در زمان حدود سال 1960 دلائل کافی برای ریشه‌کنی سیگار برای بشر توسط یافته‌های علمی‌اش قطعی شد اما حدود زمان سال 2020 موفق شد آن را از کرة زمین ریشه‌کن کند! این 60 سال ضرر که برخلاف سالهای قبلش دارای آگاهی از ضرر سیگار نبود، چه علتی دارد؟ ناتوانی بشر با تطبیق خود با محیط است. بشر در سال 1960 متوجه شد محیط (یافته‌های علمی‌اش به او میگوید سیگار برایش قطعأ مضر است) چه از او میخواهد اما او 60 سال طول کشید تا خودش را با محیطتش تطابق و عادت دهد! آیا بشر نمی‌خواهد سرعت تطابق و سازگاری‌اش را با محیطش افزایش دهد؟! مسلمأ می‌خواهد اما چرا هنوز توفیق چندانی نیافته است؟

شاید یک پاسخ این باشد که با توجه به اینکه انسانهای مختلف دارای توانائی‌های مختلفی هستند برخی قدرت بیشتری در تطبیق خود با محیط دارند درنتیجه سریعتر میتوانند خود را با محیط اطرافشان تطبیق دهند درنتیجه شاید بتوان راه حل را در این دانست چنین افرادی موظف هستند در رهبری جامعه بی‌تفاوت نباشند و مسئولیتهای جامعه را بپذیرند، پذیرشی  که نه بعلت کسب قدرت شخصی و کسب مال و ثروت شخصی مسئولیتهائی که در برخی شرایط نه تنها ممکن است سبب از دست دادن ثروت فعلی آن انسان باشد بلکه خطر جانی ترور شدن خود یا عزیزانش و حتی بیشتر، از دست دادن آبرو و اتهام بستن دریافت رشوه، حیف و میل اموال دولتی، امتیاز دادن به اطرافیانش، بالا کشیدن اوموال دولتی و.. (برخی «از دست دادن آبرو» را حتی از مرگ و ترور، غیرقابل تحمل‌تر میدانند علت خودکشی‌های سیاسی همین مطلب است مثل خودکشی هیتلر) وجود دارد! هرچند در برخی مواقع ممکن است چند سال بعد از اینکه آن رهبر، رئیس جمهور، مدیر، وزیر و ... برای جامعه مشخص شد که اتهاماتی که به جرم بودن قطعی شده بود، واقعیت نداشت و مسائل چندی در آن زمان مخفی مانده بود (از جمله قاضی که اتهام را به جرم تشخیص داده بود اشتباهأ رأی داده بود) و به همین دلیل جامعه دچار اشتباه شده بود اما شاید مال و اموالی که فرد از دست داده بود را جامعه بتواند به او بازپس دهد اما اگر جان خود یا عزیزانش را از دست داده است یا آبرویش را از دست داده باشد آیا جامعه می‌تواند به او بازپس دهد؟!!

پاسخ در این است بستگی به این دارد که آن انسانی که مسئولیت قبول کرده بود چه طرز تفکری داشته است؟ اگر آن انسان نه بر مبنی شیوة تفکر سنتی فعلی بلکه بر شیوة تفکر انسانهای آینده اینگونه بیاندیشد که: {شیوة تفکر رهبران}

اکنون که متوجه شده‌ام من این توان را دارم که رهبری بخشی از جامعه را بپذیرم با علم و آگاهی از اینکه ممکن است خطرات فوق‌الذکر مرا تهدید کنند اما من چنین می‌اندیشم که حتی آن قاضی که ممکن است اشتباهأ مرا مجرم تشخیص دهد گناهی نکرده و من از او قبلأ از صمیم قلب راضی هستم بلکه حتی از او متشکرم که به وظیفه‌اش عمل کرده است و تلاش خود را برای حل مسئلة جامعه بکار بسته است و بی‌تفاوت نبوده و نخواسته است بیتفاوت باشد. از هم‌اکنون با آگاهی از احتمال وقع اتفاق فوق از تمام انسانهائی که ممکن است در آینده از من متنفر شوند و مرا دزد، حیف و میل کنندة اموال دولتی و .. تصور کنند (حتی اگر تا آخر عمرشان متوجه حقیقت بی‌گناه بودن من نشوند) پیشاپیش راضی بوده و آنان را مقصر نمی‌دانم و آنان را دوست دارم و درک میکنم، هرچند تمام تلاش خود را بکار می‌بندم چنین اشتباهی رخ ندهد اما میدانم که علیرغم حداکثر تلاش من، هیچ تضمینی نیست مسئله فوق رخ ندهد. اما چرا من باید خودم را به آب و آتش بزنم؟؟ پاسخ در این است که انسان کمال‌طلب، ناظربه بینهایت، آگاه بر اینکه زندگی بشر در این دنیا تمام نمیشود بلکه در این دنیا سرمایه‌گذاری میکند و خریدی میکند که شاید و نه قطعأ (اما همین احتمال غیرقطعی نه تنها به اندازة کافی بلکه حتی بیش از اندازة کافی) شدیدأ ارزش امتحان کردن شانس را دارد. پس انسان کمال‌طلب می‌گوید: «من به همین دلائل وظیفه خودم را در برابر بینهایت عمل میکنم.»

شاید پاسخ در این است که برای اینکه بشر بتواند سرعت تطابق و سازگاری‌اش را با محیطش افزایش دهد این است که اولأ این آگاهی را به انسانهای جوامع بدهیم که کسب دانش دلیل کافی در بدست آوردن فوائد دانش مربوطه نیست بلکه مانند مثالی است که میگویند پسر دهاتی به خواستگاری دختر پادشاه رفت (البته در ابتدا تا زمانیکه بتواند حضوری با دختر پادشاه صحبت کند از اصل مطلب نه تنها هیچ توضیحی نداد بلکه توضیحی داد که دختر اصلأ کمترین حدسی نزند بلکه حدس برعکسی بزند مثلأ خطری او را تهدید میکند و من میخواهم موضوع را دقیقأ به اطلاعش برسانم!) و پس از گفتن موضوع خواستگاری، فورأ و بلافاصله قبل از حتی یک کلمه جواب دادن و فقط پس از اینکه محافظان دختر پادشاه از تعجب و بهت و حیرت خارج شدند بدون گفتن کوچکترین حرفی و کمترین معطلی فورأ آن پسر را با اردنگی آنچنان از قصر به بیرون پرتاب کردند مانند اینکه او را در منجنیق گذاشته باشند! بقیه داستان جالب‌تر است: بعد از اینکه پسر از سقوط سرحال آمد مثلأ مثلأ چند ماه  در بخش مراقبتهای ویژة آن دوران (!) (اکستوبه خارج کردن لوله تراشه -شد) بهوش آمد به اطرافیانش (که قبلأ گفته بود می‌خواسته است به خواستگاری دختر پادشاه برود) 50٪ ازدواج حل شده است یعنی من موافق ازدواج هستم فقط 50٪ بقیه (موافقت دختر) را حل کنم مسئله تمام است!!!........

بلکه 50٪ راه است و 50٪ بقیه در این است که بتوانیم سرعت دریافت فوائد آن علم را افزایش دهیم و معطل نشویم زمانه و دوران و فشارها و ضررهای حاصله از عمل نکردن به علم مربوطه ما را به عمل کردن به علم وادار کند. علم را جدی بگیریم و فقط به محض کسب علم به آن عمل کنیم.

ثانیأ تمامی انسانهای جامعه این اجازه را به رهبران جامعه کسانیکه توانائی بالائی در تطبیق خود با محیط دارند بدهند که آنها را در کسب فوائد علم یاری کنند و مردم چنین نیاندیشند رهبرانی که در تزریق فوائد علم به جامعه جدی هستند به آنان سوءنیت دارند و می‌خواهند آنان را اذیت کنند. همانطوریکه پزشکی به بیماری آمپولی تزریق میکند هدفش اذیت و آزار نیست بلکه برای اینکه بتواند بیمار را درمان کند راه دیگری ندارد و باضافه برای اینکه بتواند چنین تزریقی کند انسانهای متعددی محتمل مخارج و سختی‌های متعددی شده‌اند. ابتدا توسط محققینی که دارو را کشف کرده‌اند سپس داروسازانی که دارو را ساخته‌اند سپس ....بالاخره تزریقات‌چی که آمپول را تزریق میکند.

خصوصأ اهمیت این مسئله در این است اگر چنین اجازه‌ای توسط انسانهای جوامع به رهبرانشان داده نشود نه تنها عملأ تمامی انسانها از فوائد علم استفادة واضحأ کمتری می‌برند بلکه رهبرانی که به چنین اقدامات هدایتی فوق‌العاده علیرغم میل جامعه عمل میکنند به علت بروز تصور انجام عملی برخلاف میل جامعه دچار احساس گناه میگردند و بیش از مدت کوتاهی نمی‌توانند به هدایت و رهبری جامعه رهبری و هدایتی که با مشکل و مشقت مخالفت جامعه همراه است بپردازند. اینکار مانند معلمی است که پس از خاتمه مدت زمان تدریس موظفش بجای رفتن به خانه و استراحت، علیرغم مخالفت و بی‌میلی شاگردانش برایشان کلاس فوق‌العاده و امتحانات آماده‌ساز و سوال و جوابهای تشریحی و ... انجام میدهد! چنین معلمی چه مدت زمانی میتواند به چنین کار فوق‌العاده‌ای (که مکررأ احساس خستگی ناشی از بی‌میلی و مخالفت شاگردانش میکند) بپردازد؟

حضرت عیسی سلاح شکست‌ناپذیر را به ما داد

سوال: چه سلاح شکست‌ناپذیری حضرت عیسی به بشریت داد که باید از آن استفاده کنیم؟

اجازه دهید دشمن سلاح خود را با حداکثر توانش به ما شلیک کند، وقتی ما ضدگلوله هستیم. بگذارید او تمام گلوله‌هایش را به ما شلیک کند. درحالیکه ما رقصنده در آتش هستیم. درحالیکه ما از رقصیدن در آتش لذت می‌بریم، درحالیکه ما فقط به فکر این سعادت عظیم هستیم که خداوند نعمت رقص در حضورش را به ما داده است که بتوانیم در برابر بینهایت قدرت، بینهایت زیبائی، بینهایت شوق و علاقه‌مندی و عشق، بینهایت علم و دانش، بینهایت لذت ببریم، فقط ما باید توان خود را افزایش دهیم تا بتوانیم لذت بیشتری را درک کنیم و قدرت اندک خود را در درک لذت افزایش دهیم. درحالیکه ما آنچنان قدرتی داریم که در برابر هر مقدار نفرت و خشم دشمن ذره‌ای خشمگین نمیشویم زیرا ما سالهاست که توانستهایم از سلطة تفکرات قدیمی و ضعیفی مانند خشم، خود را رها و آزاد کنیم. هرچقدر دشمن خشمگین گردد ذره‌ای از آرامش و شادی ما کاسته نمی‌گردد. وقتی چند آدم خشمگین بروی کوهی می‌آیند تا نفرت و خشم خود را از کوه اورست با توهین و کتک زدن کوه، خالی کنند، چه تاثیری در کوه ایجاد میشود؟!‌ اصلأ آنان توان ایجاد اثری بر کوه بجز دلرحمی و راٌفت کوه بر آن انسانهای ضعیف و بیچاره‌ای که بردة خشم خود شده‌اند، دارند؟ اثری که فقط میتوان آن را به احساس پدری که متوجه خشم فرزند خردسالش از او شده و به پدرش دشنام میدهد و با دستان کوچکش پدرش را می‌زند و پدر که متوجه میشود فرزند خردسالش آنچنان مغلوب خشم شده است که تلاش پدر برای آرام کردن فرزندش فایده‌ای ندارد لذا پدر فقط با لبخند مختصری به معنی افسوس، صبر میکند و منتظر می‌ماند فرزند خردسالش آنقدر خشم خود را بر پدر خالی کند تا سپس آرام شود، تشبیه کرد.

ما انسانهای عصر قرن 21 به بعد که اکنون دیگر برای همیشه خشم مدتها است از اندیشه خود خالی کرده‌ایم، انسانهائی که برای کسب قدرت از متوسل شدن به خشم کاملأ بی‌نیاز هستیم و قدرتمندانه در برابر هر دشمنی که مانع ترقی و پیشرفت علم گردد می‌ایستیم. در ما آرامشی وجود دارد که ظهوری از آرامش بینهایت خداوند در آن دیده میشود. آرامشی که می‌توان به آرامش کوه اورست تشبیه کرد که هیچ عاملی بجز وجود مقدس خداوند نمی‌تواند آن آرامش را برهم بزند. آرامشی که فقط در یک شرایط بهم می‌خورد: در زمانی که خود را بیش از قبل به خداوند نزدیک می‌بیند. زمانیکه متوجه میشود بیش از ظرفیتش خداوند به او نعمت میدهد و اوتوان دریافت اینهمه نعمت را ندارد درحالیکه شدیدأ خواهان اینهمه نعمت است، انسانهای عصر آینده فقط در این زمان هیجان‌زده میگردند.

ما همانند آموزشی که حضرت عیسی به ما داد و در قرآن هم توصیه به اینکار شده است. آنچنان قدرتمند هستیم که به این علت بدی را با خوبی پاسخ میدهیم که بدی بر ما ذره‌ای اثر ندارد. بدی چیزی از خوبی کم نمیکند. آیا عدم (بدی) میتواند از مظهر بینهایت(خوبی) چیزی کم کند؟ آیا ضرباتی که آن آدمهای خشمگین بر کوه اورست میزنند چه تاثیری بر کوه اورست دارد؟!! اگر آنها ضربات خود را هرچقدر تشدید کنند تاثیر تغییری میکند؟ انسانهای عصر 21 به بعد سعی و تلاششان در این است که مظهر بینهایت شوند. آیا اگر عدد 20 (بیست beast) به عدد بینهایت ضربه بزند و بخواهد از مقدار بینهایت کم کند چقدر کم میشود؟! اگر عدد بیست خودش را به کمک خشم به اعداد 40 سپس 60 سپس 100-200 افزایش دهد تا ضربة بیشتری به مظهر بینهایت بزند و آن را کم کند چقدر از آن کم میشود و حاصله تفاضل آن عدد از بینهایت چقدر میگردد؟! ما انسانهای قرن 21 به بعد تلاش و سعی‌مان در این است که مظهر بینهایت شویم. تنها دشمن ما جهل و نادانی ما است و غیر از این هیچ دشمنی نمیشناسیم و اگر برخی تصور میکنند دشمن ماهستند ما چنین تصوری نداریم چون میدانیم دشمنی خداوند برای ما بجز جهل ما خلق نکرده است. اگر کسی که فکر میکند دشمن ما است و تصور میکند با ضربه زدن به علیه مااقدامی کرده است ربطی به شناخت ما ندارد. ما چنین شناخته‌ایم که آنان فقط با وارد کردن ضربه‌ای بر ما، ما را بیشتر توانمند کرده و آموزش بیشتری میدهند تا آبدیده‌تر و ضدضربه‌تر گردیم.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت