جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 دیدگاه فعلی خود به قدرت دچار اشتباه مهمی میشویم، وقتی متوجه آن شویم دیگر دیر شده باشد!

اندیشه یا عملکرد ما نسبت به قدرت

سوال: در دیدگاه فعلی خود به قدرت شاید ما دچار اشتباه مهمی میشویم که وقتی متوجه آن شویم دیگر دیر شده باشد!

همة ما در مورد موضوع قدرت اینگونه می‌اندیشیم که چون قدرتمندی در زندگی برای ادامة حیات محترمانه لازم است پس من به دنبال قدرت میروم یا من باید قدرت داشته باشم.

اما ما در ادامه این تفکر شاید

·         بیش از آنکه به دنبال کسب قدرت باشیم به دنبال القاء این تفکر به خودمان هستیم که من قدرت کافی برای ادامة یک حیات محترمانه را دارم.

·     همچنین در روشی که به کسب قدرت مشغول هستیم از روشهای سنتی کسب قدرت استفاده میکنیم مانند کسب ثروت کسب مقام و قدرت بدنی و رزمی و بالاخره امکان استفادة مؤثرتر از نیروی خشم بعنوان موارد نادر و اورژانسی.

سوالی در اینجا مطرح میشود که ما معمولأ به دنبال این پاسخ نمی‌رویم که روشهای کسب قدرت سنتی (فوق‌الذکر) همگی از یک شیوة مشابه و نسبتأ خارج از توان و قدرت ما پیروی میکنند و آن تابعیت از شرایط محیطی است!

1.        چقدر هر کدام از ما توان کسب ثروت داریم؟

2.        ثروت حاصلة چقدر مورد اطمینان و وثوق ما است؟

3.    این ثروت در هر شرایطی به کمک ما می‌آید یا در بعضی شرایط؟ یا دقیق‌تر از خود بپرسیم در چند درصد موارد به کمک ما می‌آید؟ در 20٪ یا در 95٪؟ یا اگر در  95٪ است، 5٪ بقیه در مواقع حساس و مهمی ما را در کمک تنها میگذارد؟

4.    این میزان افزایش ثروت میزان ثابتی است؟ مثلأ آیا هر سال 10٪ به ثروت ما افزایش می‌یابد؟ یا این افزایش تابع شرایط محیطی است (مانند نوع حکومت، میزان سلامت جسمی و فکری ما، شرایط اجتماعی، وقوع یا عدم وقوع اختراعات و اکتشافات)؟

5.        مقام چطور؟

6.        قدرت بدنی و رزمی من درچند درصد موارد به کمک من می‌آید؟

7.    آیا روش بهتری از روش خشم برای موارد اورژانسی و فوری وجود دارد یا ما باید همانند حیوانات یا انسانهای عصر حجر تاکنون از همین روش در موارد اورژانسی استفاده کنیم؟

شاید اگر انسانهائی از قرن آینده به زمان ما سفر کنند و ما را مورد بررسی قرار دهند متوجه شوند ما 1) بیش از اینکه به دنبال کسب قدرت باشیم به دنبال این هستیم که به خود یادآوری یا القاء کنیم که من قدرت کافی دارم! 2) روشهای کسب قدرت ما همگی روشهای بسیار بسیار قدیمی که در حقیقت از زمان بشر عصر حجر تاکنون تغییری نکرده است (مگر کمی ظاهری) می‌باشد! روشهائی که کاملأ وابسته به شرایط محیطی است نه وابسته به اراده و تصمیم ما در کسب قدرت.

با توجه به اینکه ما بیش از آنکه به دنبال کسب قدرت باشیم به دنبال القاء این تفکر به خودمان هستیم که من قدرت کافی دارم، اگر بیشتر به این مسئله بیاندیشیم که چه عاملی باعث میشود ما نیاز داشته باشیم متناوبأ به خودمان چنین یادآوری یا القاء کنیم متوجه میشویم که عامل آن فقط اندیشة ابتدائی و ضعیف (یا منفی) {من از این ..... میترسم} ما است! {.... یا عامل محیطی} که ظاهرأ عامل ترس ما میگردد از چه طریقی سبب ترس انسان میگردد؟ آیا بجز همین اندیشة ابتدائی و ضعیف فوق‌الذکر، از طریق دیگری هم سبب ترس ما میگردد؟

آیا بهتر نیست ما راهی برای جلوگیری ورود این اندیشة ابتدائی و ضعیف به مجموعة افکارمان پیدا کنیم؟ یا حداقل بتوانیم در فاصلة نسبتأ کوتاهی این اندیشه را از مجموعة افکارمان خارج کنیم؟ مانند معشوقی که با دیدن چاقوی تیزی در دست عاشقش لحظه‌ای این اندیشة ضعیف و ابتدائی به ذهنش خطور میکند: «نکنه او میخواهد مرا بکشد؟!» اما در کمتر از یک ثانیه فکر برتر و پیشرفته‌ای به ذهنش میرسد: « او عاشق من است! هرگز، هرگز، چنین فکری به ذهن عاشق من نمی‌رسد و نخواهد رسید او مرا بیش از آنکه من او را دوست داشته باشم، او مرا دوست دارد!»  این جهان در دست کیست؟ آیا { قدرتهای نهائی حاکم بر جهان} همگی بجز {جنبه‌های مختلف یک قدرت نهائی و واحد مطلق بر جهان} هستند؟ آیا قدرت مطلق حاکم بر جهان توان آن را ندارد مسیر کلی جهان را در مسیر تکامل و ترقی و سعادت قرار دهد؟ آیا از ابتدای خلقت و خصوصأ از زمان ظهور بشر تاکنون، بشر روز بروز بطرف بدبختی و فلاکت بیشتر و افزایش جهل و ناآگاهی رقته یا بطرف ترقی و تکامل و دست‌یابی به علم و دانش رفته است؟ پس چرا ما نگران هستیم و از آینده می‌ترسیم و به محیط اطرافمان نگران و ترسان هستیم و خصوصأ چرا به سایر انسانها بدبین و بدگمان هستیم؟ پس چرا ما دائمأ در اندکی اضطراب ممتد و غیرمنقطع بسر میبریم؟ برخی از ما انسانها همیشه اندکی اخم داریم یا با لبهائی با ظاهر یأس و نومیدی دیده میشویم و نمی‌اندیشیم چرا چنین ظاهری داریم در حالیکه همه ما از دیدن یک چهرة خندان، چهره‌ای که همیشه لبخندی بر لب دارد لذت می‌بریم! برخی از مردان ما چنین فکر میکنند مرد باید سبیلی قطور و کلفت داشته باشد یا ریش واضح و مشخصی داشته باشد تا مردانگی ظاهری‌اش حفظ گردد درحالیکه همه ما انسانها از دیدن چهرة یک کودک و نوزاد، چهره‌ای صاف، لطیف، سفید، بدون سیاهی و لکه‌ای لذت میبریم! برخی از ما چنین فکر میکنیم فقط زنان (آنهم در زمان جوانی) باید مظهر زیبائی بشر باشد و مردان و سایرین هیچ مسئولیتی در کسب زیبائی و لذت بردن سایر انسانها نه تنها ندارند بلکه فقط دلیل انحراف آنان است! مردانی که به زیبائی ظاهرشان اهمیت میدهند مجبورند در خفا به حفظ زیبائی خودشان عمل کنند و در صورت اطلاع سایرین (مخصوصأ سایر مردان) ممکنست مورد مضحکة آنان قرار بگیرند. چطور ما مردان از زنان خود توقع داریم زیبائی خود را هم حفظ کنند و هم افزایش دهند اما مردان نباید چنین کاری کنند؟! کسی حق ندارد از دیدن چهرة مردی که به حفظ زیبائی‌اش اهمیتی نمیدهد ناراحت شود و باید به این چهره‌ای که بالقوه میتوانست زیبا باشد اما اکنون خود را به بهانة سن بالا و ناتوانی در جلوگیری از پیری، زشت کرده، بی‌اهمیت باشد و حق اعتراضی ندارد! درحالیکه همان خدائی که {پیری چهره} را از طریق تابش آفتاب و مواد مخرب محیطی (و برخی افراد اخم مکرر) یکی از انتخابهای انسان قرار داده، انتخاب {زیبائی چهره حتی در سن بالا} هم از طریق عدم قرار گرفتن در برابر اشعة آفتاب و استفاده از کرمهای ضدآفتاب و امکان استفاده از انواع کرمهای تقویتی پوست صورت آنهم به قیمتی بسیار ارزان و عدم شستشوی بیش از حد صورت با صابون که حدقل چربی لازم صورت را از بین می‌برد داده است. آیا مردان، چهرة زیبا را فقط از طریق اصلاح صورت بدست می‌آورند و دیگر هیچ وظیفة دیگری ندارند؟!

آیا علت ترس و اضطراب ما بجز جهل و نادانی ما از شیوة تفکر برتر و پیشرفته‌ای است؟ آیا {تفکر ضعیف و قدیمی و کارنشده‌ای که ما آن را بدوش میکشیم} دنیائی پر از ترس و نگرانی و اضطراب برای ما نساخته است؟ آیا برای بشر قرن 21 شایسته است همانگونه بیاندیشد که بشر هزاران سال قبل میاندیشید؟ دنیائی پر از ترس و نگرانی و اضطراب! شاید انسانهای قدیمی با نگاه به آسمان و دیدن پردة سیاهی که چندین چراغ کوچک دارد ترسش بیشتر میشد و به همین دلیل حق داشت مضطرب باشد اما بشر قرن حاضر با دیدن آسمانی به وسعتی بیش از حد تصورش، آسمانی با زیبائی فوق تصور، آسمانی با عظمت و شکوهی بی‌نظیر، آسمانی که برای ایجادش بجز قدرتی باورنکردنی و شگرف و فوق تصور، قدرتی واحد در همة جهان، قدرتی بی‌پایان و هماهنگ در همة کهکشانها، قدرتی که میخواهد زیبائی و شکوه و عظمتش را به ما نشان دهد! قدرتی که مانند عروسی فوق تصور در زیبائی، عروسی که هر بینندة بی‌حال، بی‌میل و بی‌رمقی[1] با دیدن او مدهوش شده و همه چیز را بجز جمال بی‌مانند و بی‌همتایش {همه چیز را برای همیشه} فراموش میکند و اگر آن عروس مجبورش نمیکرد که پس از اندکی تماشا و دید زدنش به سر کار و زندگی معمولی‌اش برود هرگز نه تنها حاضر نمیشد که لحظه‌ای چشم از چنین زیبائی بی‌انتها و بی‌مثال و فوق تصورش بردارد بلکه بهر اصرار و در عوض دادن هرچه آن عروس بخواهد، از آن عروس عاجزانه تمنا و خواهش میکرد به او اجازه دهد به آغوشش پرواز کند. اما چون آن عروس اجبار کرده فعلأ تا زمانیکه صلاح میداند صبر کند و بکار روزمره‌اش بپردازد تا زمانیکه آن عروس اجازه وصال دهد، اجاازه دهد بطرفش پرواز کند، {پروازی نهائی و همیشگی و بدون بازگشت}.



[1] «جک عبدالرسول» را اگر نشنیده‌اید از دیگران بپرسید یا جای دیگر این سلسله مقالات بخوانید

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت