جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 در موضوع کسب قدرت فقط تاکنون به خوب یا بد بودن منبع قدرت توجه میکردیم اما برای عصر ما این روش یک تقسیم‌بندی نارسا است

قدرت از چه منبعی؟

سوال: در موضوع کسب قدرت فقط تاکنون به خوب یا بد بودن منبع قدرت توجه میکردیم اما برای عصر ما این روش یک تقسیم‌بندی نارسا است و مسائل مهمی از ما را حل نخواهد کرد. اکنون به این مسئله از دیدگاه دیگر توجه کنیم:

در جوامع بشری کنونی سردمداران جوامع بشری که تقریبأ از قشر تحصیل‌کرده‌ها هستند همگی دارای یک خصوصیت مشترک مرتبط با موضوع قدرت هستند که انسان در طی دوران رشد طرز تفکر خاصی در او بوجود می‌آید بدین ترتیب: کودک در طی تحصیل موفق به درس خواندن مؤثری که منجر به کسب نمرات بالائی نشود خود را در مقایسه با کودکی که دروس را بخوبی مطالعه میکند به نحوی که نمرات بالائی گرفته و مورد تشویق والدین و معلمین خویش میگردد، دچار افسردگی و ناراحتی فکری حاصله میگردد درنتیجه بیشتر به فعالیتهای بدنی و فیزیکی روی می‌آورد. برعکس هم به همین نتیجه منجر میگردد: کودکی که در فعالیتهای بدنی و فیزیکی موفقیتهای چندانی بدست نیآورد به مطالعه و کسب نمرات بالای درسی روی می‌آورد. انسان در این دوران از نظر پیشرفت در فعالیتهای فیزیکی، بدنی یا درسی و مطالعه به 2 گروه جداگانه تقسیم میشود. اما در جوامع بشری از سالیان طولانی اخیر حداقل از یکصد سال پیش تاکنون فعالیتهای بدنی و فیزیکی موفقیتهای واضحأ کمتری نسبت به فعالیتهای مطالعه و فراگیری دروس و علم برای بشر می‌آورد. درنتیجه افرادی هدایت و رهبری جوامع را به عهده میگیرند که از دوران کودکی و نوجوانی خود را به مطالعه و فراگیری درس بیشتر عادت  داده‌اند تا به فعالیتهای بدنی و فیزیکی. اما نکته در این است که انسانی که در طی دوران رشد و شکل‌گیری افکارش خود را نه بلکه عمدتأ فعالیتهای فکری و مطالعه عادت داده است مسلمأ از فواید آن (حداقل نسبتأ) محروم میشود. یکی از اثرات مفید فعالیتهای فیزیکی و بدنی عادت کردن بشر به پذیرش خطر برای رسیدن به هدف است. درنتیجه در یکصد سال اخیر تقریبأ تمامی رهبران جوامع بشری از گروهی از افراد بشر خواهند شد که تمرین و آموزشی در این قدرت فکری ندارند! این خطر واضحأ بزرگی برای بشر است اما متأسفانه بشر کنونی نه تنها متوجه این خطر بسیار مهم نشده است بلکه اگر هم متوجه شود به عمق فاجعه نیز ناآگاه است. به همین خاطر لازم است در اهمیت این مسئلة مهم قدری اندیشه کنیم.

در جوامع بشری به علت یک اشتباه مهم که ناشی از ناآگاهی بشر قدیم بوده است و تاکنون به بشر کنونی هم به ارث رسیده است بشر بجای مبارزه با عوامل محیطی یه مبارزه با یکدیگر می‌پرداختند. درحالیکه چرا باید انسانی دشمن انسان دیگری باشد؟!! این سوال مهمی است بشر که باید به کمک سایر انسانها زندگی خود را بهبود بخشد چطور ممکن است بجای مبارزه با عوامل محیطی مختل کنندة زندگی‌اش با انسان دیگری مبارزه کند، بجز آنکه جهل و ناآگاهی او سبب این اشتباه عظیم گردد. نهایتأ بشر کم‌کم به این مضوع عادت کرد که در طی زندگی‌اش اینگونه فکر کند: دشمن من (یک انسان) را باید از بین انسانهای دیگر بجویم. لذا در برخورد با سایر انسانها باید دقت زیادی کنم شاید این انسانی که اکنون او را می‌بینم دشمن من باشد یا بزودی به دشمن من تبدیل گردد. این تفکر تاسف‌بار و ناشی از تفکر قدیمی و ضعیف بشر هنوز در جوامع بشری وجود دارد. این ناشی از جهل انسان به نحوة برخورد و آمیزش با سایر انسانها می‌باشد. در ادامة این تفکر قدیمی و ضعیف بشر خود را چنین عادت داده است که: درعوض در بین غیر انسانها (حیوانات، اماکن طبیعی، زمین، کوه، دریا، آسمان گیاهان) دشمنی ندارم یا در مقایسه با دشمنی سایر انسانها با من دشمن محسوب نمیشوند. درنتیجه هرچند در زمان حضورم در برابر انسان دیگری چندان احساس آرامش نمی‌کنم اما درعوض با رجوع به این اماکن طبیعی یا در زمان برخورد با حیوانات اهلی احساس آرامش میکنم. همین مسئله سبب گردید انسان عمدة تجهیزات دفاعی‌اش در برابر سایر انسانها  و نه عوامل طبیعی و حیوانات باشد!! شاید به نظر برخی این مضوع عجیب و خنده‌داری نیست اما علت آنکه برخی چنین فکر میکنند ناشی از {عادت کردن خودمان با این مسئله} است و این مسئله را از ابتدای عمر با خود داشته‌ایم  و دیده‌ایم اما اگر انسانی از کرة دیگری که مانند ما زندگی نکرده باشد این موضوع را متوجه گردد کاملأ تعجب خواهد کرد یا اگر هر یک از ما بدون توجه به عادتهای خویش و مطالعة تاریخ (یا اگر کامپیوتری دارای شعور بالائی) و صرفأ بر مبنی اطلاعات خود اندیشه کنیم متوجه میگردیم این موضوع کاملأ عجیب وغیرعادی است.

در جوامع بشری کنونی رهبران جوامع قدرت پذیرش خطر را فقط در رابطه با مبارزة احتمالی با انسانهای دیگر میدانند و به پذیرش خطر در مبارزه با مشکلات جوامع بشری اهمیتی نمی‌دهند زیرا که مبارزه با سایر انسان را آنقدر بزرگ و مهم تصور میکنند که فقط آن را در اولویت قرار میدهند و نه مبارزه با مشکلات جوامع و مشکلات طبیعی. ضمن آنکه رهبران جوامع در پذیرش خطر بطور کلی ناشی از عدم فراگیری در طی دوران کودکی و نوجوانی، به اندازة کافی توان ندارند. اما فرضأ اگر فردی از گروه از انسانها که در طی دروان کودکی و نوجوانی به پذیرش خطر خویش را عادت داده است به رهبری جامعه منتخب گردد توان بسیار بالاتری در مقایسه با رهبران جوامع خواهد داشت اما با توجه به اینکه از یکصد سال پیش تاکنون (و از این به بعد هم با شدت بیشتر) رهبر جامعه حتمأ باید از علم و دانش بالائی برخوردار باشد درنتیجه امکان فرض فوق مقدور نخواهد بود مگر آنکه افراد تحصیل‌کرده در طی دوران کودکی و نوجوانی در پذیرش خطر در رسیدن به هدف آموزشهای علمی و عملی مناسب و کافی دریافت کنند. البته به یک نکتة ظاهرأ استثناء باید توجه کرد: در جوامع بشری مسلمأ برخی از رهبران از گروهی از افراد جامعه خواهند بود که تربیت سنتی دریافت کرده‌اند. تربیت سنتی یک عادت خاصی وجود دارد  سنتها به افراد چنین آموزش داده‌اند که برای رسیدن به اهدافی سنت بسیار مواقع باید بدون داشتن دلیل و صرفأ برمبنی قدرت پذیرش خطر عمل کرد درغیر این صورت فرد از دیدگاه سنت فردی ناشایست و نالایق محسوب میگردد بطوریکه بسیار محتمل است از جامعة اطرافش ترد گردد. لذا افراد (مخصوصأ مردان) در طی دوران کودکی و نوجوانی اجبارأ آموزشهای نسبی در رابطه با پذیرش خطر برای رسیدن به هدف می‌آموزند. اگر این افراد به رهبری جامعه‌ای برسند در برخی از رفتارهای خویش با رهبران قشر تحصیل‌کرده غیرسنتی متفاوت هستند. تفاوتی در که افراد تحصیل‌کرده غیرسنتی آن را به تعصب نام می‌نهند. البته این طرز تفکر در بین خود انسانهای سنتی نسبتأ شایسته و مورد تأئید است اما در افراد تحصیل‌کرده غیرسنتی غیرقابل قبول و مردود است. اما بهرحال این رهبران سنتی دارای توان بیشتری در مقایسه با رهبران تحصیل‌کرده غیرسنتی هستند بنام توان پذیرش خطر برای رسیدن به هدف. مثال بسیار خوب آن را در حکومت جمهوری اسلامی ایران مشاهده میکنیم که رهبرانشان عمدتأ از قشر تحصیل‌کردة سنتی هستند درنتیجه توان بالای آنان در حل مشکلات کشورشان از نظر توان فوق سبب تعجب رهبران غیرسنتی کشورهای غربی شده است. درحالیکه نکته در 2 مطلب است:

1.        عدم آموزش رهبران غیرسنتی (از جمله غربی) در عدم فراگیری دانش فوق (توان پذیرش خطر برای رسیدن به هدف)

2.    رهبران سنتی برخی کشورها نیز آموزش مدون و مشخصی در رابطه با علم فوق نیآموخته‌اند اما بعلت تربیت سنتی خودبخود دارای توان فوق شده‌اند. اما بعلت همان مسئلة تصور عمومی بین انسانهای قرن حاضر که مشابه تصور قدیمی انسانهای قدیمی است که {انسانهای حاضر دشمن خویش را از بین سایر انسانها می‌جویند (متأسفانه حتی انسانهای غیرسنتی و تحصیل‌کردة غربی هم همین تصور را هنوز دارند!)} درنتیجه قدرت پذیرش خطر بیشتر از آنکه سبب گردد رهبران سنتی جوامع از این توان خود جهت حل مشکلات جوامع سود جویند به مبارزه‌طلبی با سایر انسانها می‌پردازند و لذا تشدید دشمنی بین انسانها و جوامع منجر میگردد.

{قدرت در پذیرش خطر برای رسیدن به هدف} را نباید به صورت یک خصوصیت ذاتی فرد (که درنتیجه غیرقابل تغییر در میزان و شدت و نیز غیرقابل آموزش دادن است) دانست بلکه به صورت یک علم و دانش که اکتسابی و قابل آموزش دادن است باید دانست. درنتیجه دیگر به جنسیت فرد (چه زن چه مرد باید این علم را برای یک زندگی برتر بیآموزند) ارتباطی ندارد. همچنین این قدرت را ناشی از فراگیری علم و نه اجبار سنت باید دانست. نکته دیگر در این است که سنت محدودة خاصی را از زندگی برای بشر مجاز میداند و خارج از آن را برای بشر زندگی مناسبی نمی‌داند باضافه سنت همانند سایر دستورالعملهایش برای هر دستوری دلیل نمی‌آورد یا حداقل لزوم چندانی برای وجود دلیل به منزلة الزام انجام دستور قائل نمی‌شود. درحالیکه علم و دانش نه تنها لزوم حتمی دلیل (علمی) برای هر دستوری را قبول دارد (هرچند میتوان موقتأ پیدا کردن دلیل را به تاخیر انداخت) بلکه هیچ محدوده‌ای برای زندگی بهتر بشر نمیشناسد مگر {خطر تا زمانیکه نتوانسته‌ایم راه حلی برایش پیدا کنیم}.

خبر خوش آنچه قطعی و حتمی است که بشر قرن آینده :

·         قدرت در پذیرش خطر برای رسیدن به هدف را برای تمام رهبران و حتی تمام تحصیل‌کرده‌ها الزام قطعی و در طی آموزشهای دبستانی و بالاتر میداند.

·         بشر آینده همگی جزء افراد تحصیل‌کرده هستند و انسانی غیرتحصیل‌کرده ندارند و کارهای کم‌ارزش و حتی معمولی تمامأ توسط روبوتها انجام میشود.

·     بشر آینده به این حقیقت بطور قطعی و بدیهی پی برده است که دشمن واقعی بشر هیچکدام انسان نیستند و مهمترین و تنها خطر بزرگ بشر {نادانی و ناتوانی او در حل مسائل زندگی‌اش} است. بقیه دشمنهای او عوامل طبیعی هستند. او از آنکه انسان دیگری را دشمن خود بداند شرم و خجالت میکشد و چنین اندیشه‌ای که انسان دیگری وجود داشته باشد که دشمن خود تصور کند نهایت حماقت و نادانی میداند.

·         بشر قرن آینده دیگر سنت در افکار او ذره‌ای وجود ندارد و فقط تعریف سنت را در کتب تاریخی خواهد خواند.

·         او میتواند تمامی مسائل زندگی خود را به بهترین و سریعترین روش با علم و دانش حل کند.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت