چرا ما انسانها نمیتوانیم در بسیاری مسائل با یکدیگر گفتگو کنیم؟؟
سوال: سوال واضح و مهمی است!
بسیاری از مشکلات ما انسانها از ناتوانی ما از گفتگو با یکدیگر است! مسائلی که گاه بسیار مهم و سرنوشتساز است؟ مثلأ دو دوست عقیدتی با هم نظرات بسیار متفاوت دارند (یا دو همکار که در یک موضوع کاری) یا دو همسر که در موضوعات جنسی با یکدیگر اختلاف دارند یا حداقل یکی از آندو از دیگری راضی نیست.
اغلب هر یک از ما انسانها چنین فکر میکنیم در موضوع مورد اختلاف که {او باید خودش متوجه موضوع گردد، من که نباید به او بگوبم! او هنوز بااین سن (یا این تحصیلات) چنین مطالبی را نمیفهمد؟!}
چرا ما از {گفتگو با یکدیگر} اباء داریم؟ آیا به ابن علت است که ما موضوعی را اصل نسبتأ بدیهی و مشخصی میدانیم در حالیکه برای دیگری ممکنست چنین نباشد؟ چیزی برای ما مطلق باشد اما برای دیگری نسبی باشد؟ {وقتی که فرض ما این باشد که فلان موضوع یک اصل بدیهی است نتیجهگیری ما این است پس علت آنکه همکار ما برخلاف اصل بدیهی عمل کرده است حتمأ این است که او سوءنظر داشته است.} پس یک فرض غلط سبب یک نتیجهگیری غلط میشود.
مثلأ ممکنست در یک زوج، مرد از زنش در مسائل جنسی ناراضی باشد از جمله مرد با خود فکر کند: «چرا زنم (یا دوست دخترم) در هنگام رابطة جنسی مرا نمیبوسد؟! این کار که بدیهی است! من که نباید به او بگویم! اگر به او بگویم دیگر چه ارزشی دارد؟ اگر خودش کار را انجام دهد ارزش دارد. اما اگر من به او بگویم در آنصورت یا قبول میکند یا رد میکند. اگر رد کند که دلیل این است که مرا دوست ندارد (یا اندکی دوست دارد) و مثلأ مال و ثروت مرا دوست دارد، نه خود من. اگر هم قبول کند و عمل کند آن عمل از روی اجبار و اکراه بوده و دلیل دوست نداشتن من است»
یک نکته مهم در این رابطه این است که بشر علائق خود را میتواند بر اساس تصمیم تحت کنترل قرار دهد. بشر ممکن است در زمانی از تماشای فیلمهای زد و خورد (بزن، بزن) لذت ببرد اما زمانی بعد به آن بیعلاقه شده و به تماشای فیلمهای خانوادگی یا علمی یا... علاقهمند شود. علاقه قابل ایجاد یا نابود کردن است. در مثال فوق ممکن است آن زن در طی عمرش اولین مواردی که با موضوع {بوسیدن جنس مخالف} مواجه شده یا در وضعیت نابجا و نامناسب یا با کیفیت بسیار پائین و غیرقابل قبولی بوده یا بزرگانش این کار را به او {کار خلاف اخلاق} معرفی کردهاند درنتیجه او از ابتدا به آن کار بیعلاقه شده است! در حالیکه اگر مردش به او بگوید کار لذتبخشی است هرچند به احتمال قوی تا چند و چندین مرتبه اول آن زن از آن کار لذتی نبرد و تحت اصرار مردش چنین کاری کند (کاری مصنوعی!) اما پس از گذشت زمانی نه چندان طولانی علاقهاش مشابه مردش خواهد شد و از آن کار لذت خواهد برد. چنین روشی در بسیاری از اصلاح رفتاری توسط روانشناسان اعمال میگردد و نتیجة عالی دارد.
یک مسئلة امروز بشر در این است که بشر دارای علمی نیست که موضوعات فکری و عقلانی یا روانی یا خانوادگی را بتواند را به سادگی و حتی به سختی حل کند. بسیاری مواقع اصلأ حل نشده و منجر به انواع اختلافها و جدائیها میگردد. هرچند رجوع به یک روانشناس راه حلی برای زمان ما است و راه حل مناسب و مؤثری است اما بسیاری مواقع موضوعات کوچکتر از آن هستند که فرد احساس نیاز به رجوع به روانشناس کند درنتیجه از این کار خودداری کرده اما با گذشت زمان موضوعات کوچک متعدد و مکرر شده و قطره، قطره جمع گردد وانگهی دریا شود!
البته برخی افراد از اهمیت رجوع به روانشناس ناآگاه هستند و آن کار را پائینتر از شأن خود میدانند! این کار را اعتراف به روانی و دیوانه بودن خود میدانند! البته چنین افرادی که به این شدت بالا در ناآگاهی هستند خود، خویش را به هلاکت میبرند. آیا چنین افرادی که در جهل عظیمی هستند ارزشی دارند که به آنان توجهی برای کمک کردنشان کنیم؟؟
شاید اگر یک کامپیوتر متصل به تلفن موجود بود که نکات حداقل آسان روانشناختی را پاسخ داده و راه حل مناسب ارائه میداد بسیاری از اختلافات بشر در مراحل ابتدائی حل شده و کار به جاهای باریک نمیکشید.
|