چرا ما مجبوریم گاهگاهی دروغ بگوئیم؟! (فقط گاهگاهی)
سوال: هیچکس مایل به دروغ گفتن نیست اما شرایط جامعه گاهی ما را به اینکار مجبور میکند. در اینجا با بررسی عوامل آن راه حلهای مناسبی ارائه میشود.
اگر ما بتوانیم راه حلهای مناسبی پیدا کنیم تا بدون گفتن مطلبی که نمیخواهیم دیگری بداند, علتی که باعث سوال دیگری شده است آن علت را برطرف کنیم دیگر چه نیازی به دروغ گفتن (و خوار کردن و تحقیر خود، قبول اینکه من ضعیف هستم و راه حل عقلانی ندارم و مجبورم دروغ بگویم) خواهیم داشت. ضعف قدرت تفکر سبب متوسل شدن به دروغ میگردد. شاید این راه حلها (همه روشها باهم) مناسب باشد:
- سوال در سوال: در این روش در پاسخ سوال سائل بجای جواب دادن، از او سوال مناسب و مرتبطی با موضوع میپرسیم. مثلأ {علت سوال کردن او} یا {علت مهم دانستن موضوع از دیدگاه سائل} را از او بپرسیم. جالب اینست که غالبأ سائل چنین فکر میکند و خصوصأ حداقل وانمود میکند که موضوعی که در آن رابطه سوال میکند موضوع مهمی نیست! اما با این وجود مکررأ وسوسه میگردد که در آن رابطه سوال کند! بدیهی است که در این موارد که انسان علت انجام کاری را نمیداند یا حتی میداند که موضوع مهمی نیست ولی با این وجود نیروئی در درون ذهنش او را وادار میکند که در آن مورد سوال کند القاء افکار منفی اوست.
- مهربانی. ضمن آنکه نباید به سوال سائل پاسخ داد (بدیهی است اگر حقیقت را بگوئیم برای او و ما مضر است و اگر دروغ بگوئیم خود را خوار و تحقیر کردهایم و یکی از ضعیفترین و قدیمیترین روشهای حل مسائل زندگی خود استفاده کردهایم) باید بدون احساس ناامنی ناشی از مضرات ناشی از دانستن حقیقت از بروز خشم در خودمان کاملأ جلوگیری کنیم. بروز خشم در انسان سبب میگردد ضمن آنکه از تفکر منطقی و قدرتمند ناتوان گردد، نتواند راه حل مناسب پیدا کند.
- دلیل برای کاری که معلوم نیست واقع شده است. ضمن آنکه از گفتن حقیقت خودداری کنیم برای انجام کاری که معلوم نیست انجام شده است دلیل منطقی برای انجام آنکار یا به وقوع پیوستن آن کار یا راه حل مناسب آن مطلب را عنوان کنیم. مثلأ در پاسخ سوال سائلی که از ما پرسیده است: «آیا شما این میوه را خوردهاید؟» و شما بهردلیلی تصمیم دارید به سوالش پاسخ ندهید، چنین بگوئید: «اگر هم من خورده باشم میوه برای خوردن است، یا اگر من خورده باشم لابد میوه در حال خراب شدن بود و یک نفر باید آن را میخورد.»
- بیاهمیت نشان دادن و عدم نیاز سائل به دانستن حقیقتی که دانستنش نه تنها برای ما بلکه حتی برای او مضر هم هست.
چه مواقعی خطر کردن را بپذیریم؟
سوال: سوالی مهم و آماده در ذهن داشتن است!
این سوالی است که بسیاری مواقع به ذهن ما میرسد: چه موقع خطر کنیم و چه موقع از انجام خطر خودداری کنیم؟ چه موقع خطر بر پایه عقل نیست و چه موقع بر پایة عقل است؟ چه موقع عقل از خطر کردن ما حمایت میکند و چه موقع آن را نمیپذیرد؟
شاید مواقعی که خطر کردن در مبارزه با سنتها است عقل از آن خطر کردن حمایت میکند و مواقعی که خطر کردن در مخالفت با عقل است، عقل آن را حمایت نمیکند. ضمنأ مهم اینست که عقل بر پایة علم است و درحقیقت عقلی که روزانه از علم تقویت شود عقل زنده و پابرجا و نیرومند است. عقلی که هر چه بیشتر توسط علم تقویت نمیشود رو به زوال و نابودی میرود و نمیتوان به حمایت چنین عقلی امیدی داشت. زیرا چنین عقلی به تدریج اندوختههایش و اطلاعاتش از علم به سنت تبدیل میشود. درحقیقت چنین عقلی بتدریج به دشمن خویش یعنی سنت تبدیل میشود! عملأ در مواقعی در مسیر عقل عمل میکند که انسان فرصت و زمان کافی برای ارزیابی و بررسی شایط و وضعیت موجود را ندارد لاجرم طبق تصمیم گذشتگان خود عمل میکند و در این مواقع چارهای جز پذیرفتن خطر «خطا رفتن» را ندارد! انسان بسیار باید سعی کند این شرایط و موارد را بسیار بسیار محدود و اندک کند زیرا که ارزش انسان به استفادة او از عقل خویش است و نه استفاده از عقل دیگری مگر خود قبول داشته باشد عقل چندانی یا مفیدی ندارد!! اگر به صحت عملکرد عقل خویش شک دارد که شک بسیار بجا و ارزشمندی است باید حتمأ سعی کند عقل خویش را دائمأ پرورش دهد و آموزش دهد و اینکار جز با {تحصیل علم} ممکن نخواهد بود.
همچنین برخی مواقع بشر علت خطر کردنش میل به {داشتن حمایت بیشتر سایر انسانها} است. در این مواقع این خطر کردن مورد حمایت عقل نیست! نام دیگر این علت را خودنمائی مینامند. علت دیگر خطر کردن {عادت کردن و عدم اراده و قدرت کافی در تغییر عادتها} است. این عامل خطر کردن هم مورد حمایت عقل نیست. علت دیگر {تحت تأثیر محیط قرار گرفتن در انجام کاری} است. کاریکه اگر انجام ندهد مورد شماتت بقیه انسانها و خویشتن قرار میگیرد. انسانهائی که توان ارزیابی تغییرات محیط را ندارند.
|