جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 به نظر میرسد در علم‌آموزی نیازی به شجاعت نداشته باشیم

شجاعت در علم آموزی

سوال: به نظر میرسد در علم‌آموزی نیازی به شجاعت نداشته باشیم در حالیکه برخی مواقع کاملأ برایمان نیاز است.

آیا شجاعت در این محدوده‌ها قرار دارد که ما در برابر یک مهاجم از او نترسیم و با او به مبارزه برخیزیم؟

آیا شجاعت فقط در محدودة موضوعات فیزیکی (جسمانی) است؟

آیا در مطالب فکری شجاعت را می‌توان بکار برد؟ آیا شجاعت در مطالب فکری معنی و مفهومی دارد؟ آیا نوابغ فقط کسانی بودند که بعلت حافظة قوی دانش فراوانی آموخته بودند؟ پس چه فرقی بین یک کامپیوتر و یک نابغه یا دانشمند است؟ مسلمأ تمامی کامپیوترهای امروزی توان بسیار بالائی در میزان نگه داشتن حجم عظیمی از مطالب دارند، در این صورت بعلت داشتن مقادیر کافی از چنین کامپیوترهائی که از نوابغ و دانشمندان قوی‌تر هستند نباید به نوابغ و دانشمندان نیازی داشته باشیم! آیا فقط تفاوت بین این دو در این است که نوابغ انسان هستند و میتوانند بهتر با انسانها رابطه برقرار کنند در حالیکه کامپیوتر ماشین است و توان برقراری رابطة خوبی با انسانها ندارد؟ شاید در نوابغ و دانشمندان چیزی (یا حتی چیزهائی) وجود دارد که در کامپیوتر حتی پیشرفته‌ترین آنها وجود ندارد؟

شاید یکی از آنها میل یک نابغة دانشمند در خواستن علم و دانش بهر قیمتی است؟

·         حتی به قیمت خوار و خفیف شدن (ضربه حیثیت و آبرو) در برابر سایر انسانها! تصمیم جدی او به خواستن علم و دانش حتی به قیمت پرهیز از سنتها ! او هرجا که احتمال کسب علم و دانش را بدهد به فرا گرفتن آن می‌شتابد. در این موارد به عرف و سنت جامعه اهمیتی نمی‌دهد زیرا ممکنست در بعضی شرایط علم‌آموزی منوط به گذر از شرایط و محیطهائی باشد که شرط ورود به آن محیطها شکستن سنتها و عرف جامعة خویش باشد. ممکنست او متوجه شود قوانین و دستورالعملهای خاصی در جامعة علمی اطرافش وجود دارد که به هدف {ایجاد نظم در آن جامعة علمی و ایجاد تحقیقات هدایت شده و مسیر دادن آن تحقیقات به طرف حل مشکلات جامعه} تدوین شده است. اما همانطوریکه هر چیزی استثنائی دارد و در هر چیزی احتمال خطا هست در این قوانین هم احتمال خطا و نارسائی هست! او به این حقیقت توجه میکند و در مواردیکه متوجه میشود همین قوانین که به آنها اهمیت ویژه و شدیدی میدهد و همیشه سعی در تقویت این قوانین میکند اما ممکنست در بعضی شرایط این قوانین نارسا و ناکارآمد باشد و سبب دوری بشر از رسیدن به علم، علمی که به نفع بشریت است بشود. درنتیجه او در این مواقع از شکستن این قوانین که دیگر در این شرایط سنت میشود، سنتی که مضر بحال جامعه است ترسی به خود راه نمی‌دهد یا همان {شجاعت در علم‌آموزی!} او اگر متوجه شود چیزی را ممکنست نداند و اگر به ندانستن خویش اعتراف کند احتمال دارد (حتی احتمال بسیار کم و اندک) بتواند علم ومطلب جدیدی را بیآموزد حتمأ و بسادگی به ندانستن خویش اعتراف میکند.

·         حتی به قیمت مخالفت اطرافیانش! حتی به قیمت ورود این احتمال به ذهنش که ممکن است سایر انسانها (اطرافش) او را رها کنند و او را تنها بگذارند! پس او خود را در این شرایط تنها نمی‌بیند. بلکه انسانهای معمولی که تمایل چندان شدیدی به علم‌آموزی ندارند را تنها می‌بیند! (ضربه تنهائی) او خود را در کنار علم و دانش نه تنها تنها نمی‌بیند بلکه هر انسانی که تمایل شدیدی به علم‌آموزی ندارد را تنها می‌بیند! زیرا {او خود را در کنار علم و دانش در کنار همه چیز می‌بیند!} شجاعت در احتمال تنها شدن!

·         {سماجت و خستگی‌ناپذیری در هر شرایطی در علم‌آموزی[1]} از دیگر خصائص او است. او در علم‌آموزی هرگز خسته نمیشود مگر ...، تنها در زمانی از علم‌آموزی خسته میشود که {نفس او، از نفس کشیدن خسته شود!} و دیگر توان نفس کشیدن نداشته باشد و حتی بیشتر، اگر آخرین نفس خود را نیز بکشد (یعنی اگر بداند و مطمئن باشد چگون میتوان کاملأ مطمئن بود که این قطعأ آخرین نفس من است و دیگر هرگز نفس نخواهم کشید؟!!-) باز در آخرین نفس گوش خود را تیز میکند و حواس خود را بیشتر جمع میکند شاید با شنیدن چیزی، بتواند علم جدیدی بیآموزد. در آخرین نفسش به جهان گوش فرا میدهد، شاید جهان می‌خواهد نکتة جدیدی به او بیآموزد و او مانند همیشه همچنان مشتاقانه به محبوب خویش (علم و دانش) می‌شتابد تا همچنان به او نزدیک شود.

·         کم‌ترین روش او در علم‌آموزی اهمیت ندادن به ثروت است. او این مطلب که {برای علم‌آموزی بسیاری مواقع باید نه تنها در قبال کاری که میکند پولی به او نمیدهند بلکه حتی پولی از وی میگیرند.} را سالها پیش آموخته است و اکنون برای این اصل هیچ تردیدی ندارد و این موضوع برایش بسیار بدیهی است.   

پذیرفتن مسئولیت؟

سوال: در پذیرفتن مسئولیت یا فرار کردن از آن نکات مهمی نهفته است! نکاتی که افرادیکه از آن مطلع باشند جامعه خود و حتی جوامع بشری را سعادتمندکرده و اگر از آن ناآگاه باشند حداقل جامعة خود را به رکود میکشانند!

مسئولیت یا در حقیقت { قدرت پذیرفتن مسئولیت} را میتوان بتدریج آموخت. از زمانیکه فرد بداند

·     پذیرفتن مسئولیت برخلاف افکار اولیه (منفی) که در اکثریت انسانهای کنونی (که چنین فکر میکنند) نه یک امتیاز مادی بلکه یک افتخار است و فرد برای این افتخار و برتری که اگر داشته باشد باید تلاش کند که این قدرت اندکی که در پذیرفتن مسئولیت دارد (پس قبل از آن باید بداند این قدرتی که دارد اندک است نه زیاد یا قابل توجه، یعنی هرچند اکثریت جامعه فاقد این قدرت هستند و او برخلاف آنها قدرت بیشتری دارد اما در حقیقت قدرت او مسلمأ اندک است) باید هر رزو سعی در بیشتر کردنش بکند.

·         بداند هرچند اکثریت از او قطعأ ناراضی خواهند بود بعلت اینکه مسلمأ نمیتواند رضایت اکثریت را حاصل کند

1.    رضایت اکثریتی که فکر میکند حاصل نشده است و اکثریت ناراضی هستند موقتی است و بسیار ممکنست ناشی از القائات افکار منفی آنات باشد، هرچند برعکس ممکنست ناشی از ناتوانی او هم در اداره درست و صحیح کار باشد. او باید این نظر نارضایتی اکثریت را فقط بصورت یک احتمال مبنی بر اینکه او درست و صحیح کار نکرده است ولی ممکنست اینطور هم نباشد و مهم در اینست که این موضوع را باید ارزیابی کند و اطمینان از صحت کارش بدست آورد.

2.    بسیاری مواقع نارضایتی اکثریت موقتی است و ناشی از شرایط محیطی خاص آن جامعه باشد که آن جامعه تحت تاثیر و اضطرارهای محیط اطرافشان احسا چنی نارضایتی میکنند و در صورت تغییر آن شرایط حاکم بر جامعه نارضایتی جامعه به رضایت آنان تبدیل گردد. لذا وظیفه او اینست که هم از صحت کارش اطمینان حاصل کند و هم تلاش کند تا زمانیکه شرایط جامعه اصلاح گردد(مسلم یک وظیفه او این خواهد بود که آن شرایط نامطلوب جامعه را تغییر دهد تا جامعه از کار او راضی گردند) صبر و مقاومت کند و جامعه را نیز تشویق به صبر و تحمل شرایط کند تا آن شرایط اصلاح گردد.

·     بداند انسانهای هر جامعه مسلمأ متفاوت هستند لذا به هیچ‌وجه نباید با همه انسانها یکسان برخورد کند، ممکنست فردی با تشویق اطلاح و اداره درست گردد و فرد دیگری با تهدید و سخت‌گیری و فرد دیگری با دادن امتیازات ویژه. فردی غالبأ پرخاشگر است و فرد دیگری آرام و صبور و فرد دیگری غمگین و فرد دیگری هیجان‌زده و پرحرف. او به همین دلیل مطلقأ (مانند بقیه شرایط زندگی‌اش) نباید در مورد خوب بودن یا بد بودن آنان قضاوت کند، بلکه باید سعی کند روش بهتر اداره کردن هر فرد را بدست آورد و با هر فرد به گونه‌ای برخورد کند. به شدت به این موضوع مهم توجه داشته باشد تفکر قضاوت کردن در خوب یا بد بودن دیگران فقط سبب 1-تفرقه بین او و سایر انسانها میگردد و نیز سبب 2-نارضایتی او از مسئولیتش میگردد و لذا در طولانی مدت سبب ناتوانی او در اداره کردن مسئولیتی که قبول کرده است میگردد و عقب کشیدن از ادامه پذیرش مسئولیتش میگردد. اگر فردی آرام است و در کلامش مهربان و مؤدب صحبت میکند مطلقأ دلیل خوب بودنش نیست و دیگری اگر پرخاش‌گر است دلیل بد بودنش نیست. این خصوصیات ذاتی است و خداوند در وجود انسانها اینگونه گذاشته است یا آنان را خلق کرده است که آنا باهم متفاوت باشند. فقط انسانی که آرام و مؤدب صحبت میکند برای شنونده شنیدن کلامش لذت‌بخش‌تر است و فردیکه پرخاشگر یا طعنه‌زننده است برای شنونده شنیدن کلامش مشکلتر است. پس اگر من از شنیدن کلامش نه تنها لذت نمیبرم بلکه هیجان‌زده نیز میگردم ناشی از ناتوانی من در شنیدن کلامهای پرخاشگران یا طعنه‌زننده بدون خشمگین شدن خودم است و من باید تلاش کنم قدرت شنیدن کلام سایرین خصوصأ در این موضوع را تقویت کنم.

·     هرچند این تفکر در ذهن بسیاری از افراد جامعه وجود دارد که می‌اندیشند {من که مسئولیتی مهمی را پذیرفته‌ام نیت و هدف اصلی من از اینکار کسب قدرت مادی و منافع شخصی است هرچند که در براب رجمع وانمود میکنم هدف اصلی من خدمت کردن است} و من نیز میدانم که اکثریت جامعه چنی فکر میکنندة اما نکته مهم در اینست که این اکثریت اکثریت واقعی نیستند بلکه تفکر غالب و شایعی است که در جوامعه در بین انسانهای قرن کنونی در برابر ظهور مشکلات به ذهن این انسانها خطور میکند و چون آنان نحوه مقابله با این افکار را مطلع نیستند و فقط از قدیمی‌ترین روش یعنی درددل کردن استفاده میکنند و خصویات درددل در اینست که موضوع آن فکر باید در جمع انسانها گفته و بازگو گردد و چون اغلب ما چنین فکر میکنیم {آنچه در جمعی گفته میشود دلیل اعتقاد آن جمع است آنهم اعتقادی دائم نه موقتی} درحالیکه اینطور نیست و {آنچه در جمعی گفته میشود ممکنست دلیل اعتقاد آن جمع نباشد چه برسد به اینکه اعتقادی دائم نه موقتی! بسیار ممکنست اگر اکثریت در آن جمع موضوعی را میگویند و کسی مخالفت نمی‌کند دلیل عدم تمایل بسیاری از حاضرین در مخالفت کردن با گوینده کلام باشد یت ممکنست اکثریت در آن زمان احساس نیاز فوری و شدیدی به حل شدن آن مسئلة خودشان دارند اما بعدأ متوجه گردند اصلأ هیچ لزوم و اهمیت چندانی به حل کردن آن مسئله ندارند یا مسئله خودبخود حل گردد یا مسائل مهمتری ایجاد گردد که اصلأ در برابر این مسئله قابل مقایسه نباشد} پس اهمیت دادن به نظر جمع به این صورت نباید باشد که حتمأ و فورأ نظر آنان را دقیقأ اعمال کنیم بلکه شرایط دو عواملی که سبب شد اکثریت چنین نظری پیدا کنند معلوم و مشخص کنیم و سپس آن عوامل را بررسی و تحقیق کنیم راه حل هرکدام چیست و سپس اولویت در حل کردن کدامشان است؟



[1] science passion

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت