جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 تفاوت هنر و علم؟

ذات، هنر، علم‌داشتن و علم یاد دادن

سوال: 4 نکته مهم که باید در آن مورد به دقت بحث کرد:

اگر به خصوصیات انسانهای دقت و آن را با یکدیگر مقایسه کنیم متوجه برخی خصوصیاتشان را ذاتی میدانیم و برخی آن خصوصیت را بصورت هنر در اختیار دارند و برخی علم آن را دارند اما نه چیز بیشتری و بالاخره برخی علم موضوعی را دارند و آن را هم می‌توانند بیاموزند.

مثلأ ما فردی را ذاتأ شاد و بشاش و خوش‌خنده یا فردی را پرحرف یا برعکس ساکت و کم‌حرف میشناسیم. چنین فردی دارای خصوصیتی است که هم خودش در انتخاب آن و نیز ادامة تسلط بر آن خصوصیت دخالتی نداشته و به تبع توانائی نه تنها کم یا زیاد کردن شدت خصوصیت خویش را ندارد بلکه توانائی آموزش دادن آن خصوصیت را به دیگران هم ندارد. فردی که او را به عنوان فرد پرحرفی میشناسیم (این خصوصیت را ذاتی میدانیم) نه تنها نمی‌تواند پرحرفی را به کسی بیآموزد (مثلأ فرد کم‌حرفی نیاز دارد -حداقل مقداری- پرحرف شود) بلکه میزان (یا شدت) پرحرفی خود را هم نمیتواند تغییری دهد.

برخی خصوصیتی را بصورت هنر فرا گرفته‌اند مثلأ فردی هنر نقاشی را میداند. این فرد خصوصیتی را دارد که توانائی تغییر (افزایش) آن را دارد و نیز میتواند آن را به دیگران هم بیآموزد. اما در این افزایش این خصوصیت خود و نیز آموزش آن به دیگران به ظاهر مانند یک علم آن را فرا گرفته است اما تفاوتهای مهمی با علم دارد که شاید بتوان علم نامید و شاید هم نتوان! اما نام علم اطلاق کردن یا نکردن مهم نیست. مهم این است که تفاوتهای مهمی دارد: هنر را بشر به صورت آزمایش و خطا تا رسیدن به هدف،آموخته است بدون آنکه دلیل آن مسیر موفقیت و مسیر دیگری عدم موفقیت را بداند. فردیکه هنری را فرا گرفته است بصورت امتحانهای مکرر تا رسیدن به هدفی و بیاد نگه داشتن مسیری که به موفقیتش منجر شده و مسیری که به عدم موفقیتش منجر شده و استفاده از این علم و نیز آموختن آن به دیگران بدون آنکه بداند علت موفقیت یک مسیر در رسیدن به هدف چه بوده و علت عدم موفقیت مسیر دیگر در عدم موفقیت چه بوده است! مثلأ نقاش میداند اگر قلم آبی رنگ را بصورت تدریجی در زمینة صورتی رنگ با تشعشع آفتاب و ... نقاشی کند زیبائی خاصی میدهد و روش دیگری را بکار بندد زیبائی چندانی نمیدهد. نکته دیگر در این است علومی که خطا در آن گران تمام نمیشود بشر نمیتواند بصورت هنر بیآموزد. اگر چنین بود بشر میتواند صدها سال قبل از برادران رایت پرواز در هوا بیآموزد، درحالیکه تعداد اندکی انسان قبل از برادران رایت تلاش به پرواز کردند و فورأ زندگی را بدرود گفتند زیرا خطایشان به مرگشان تمام شد. اما خطای یک تقاش در یک نقاشی زشت فقط سبب نخریدن نقاشی او یا تحسین نشدن توسط سایرین تمام میشود که خطر محسوب نمیشود. مثلأ اکنون بشر در زمینة علم زیبائی توسط پزشکان حراحی پلاستیک و زیبائی از صورت هنر به علم تبدیل شد زیرا پزشکان این رشته مجبور بودند برای کسب زیبائی به فرد نه از مسیر آزمون و خطا بلکه از روی دلیل و کشف علت هر زیبائی بدست آورند زیرا که بیماری که صورت خود را بدست جراحی میدهد میداند که نه تنها امکان عدم زیباتر شدن وجود دارد حتی احتمال اندکی فوت نیز وجود دارد لذا پزشکان مربوطه مجبور بودند علت و تأثیر هر برش را در صورت بدانند سپس به برش و جراحی اقدام کنند.

فرا گیری علم هم مرحلة نازلتری از آموزش دادن علم قرار دارد. پزشکی که توانائی جراحی یا بیهوش کردن بیماری را دارد اما نمی‌تواند همین علم خود را به پزشک دیگری بیآموزد در سطح پائین‌تری از علم و دانش در آن رشته قرار دارد. بالاخره بالاترین مرحله بشر در آموزش دادن علم به سایرین وجود دارد. شاید روزی بشر به مرحلة بالاتری هم دست یابد که از آموزش علم بالاتر باشد.

شاید مرحلة بالاتر {تغییر دادن یک جامعه و هدایت جامعه‌ای بطرف تکامل و ترقی} باشد.

یا {آموزش دادن نابغه شدن به سایر انسانها} مرحلة بالاتر باشد.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت