¼غذا:
چون بسیاری مواقع ما در احساس به مقدار غذا اشتباه میکنیم لازم است پس از کشیدن غذا در بشقاب و قبل از شروع به خوردن ابتدا ¼ آنرا از بقیه غذا در بشقاب جدا کنیم و¾ بقیه را بخوریم ولی ¼ را پس از خاتمه نه تنها غذا بلکه دسر بعد از غذا و هرچه که تا قبل از مسواک کردن است دربشقاب نخورده باقی گذاریم. سپس یک ربع صبر کرده در صورتیکه هنوز احساس نیاز به غذا میکنیم آن ¼ را بخوریم و اگر نیازی احساس نمیکنیم آن مقدار را به بقیه ظرف اصلی غذا برگردانیم (یا اگر امکان نداشت دور بریزیم، مسلمأ اگر ما بجای بیشتر خوردن غذا را دور بریزیم نه تنها اسراف نیست بلکه صرفه جوئی در هزینه سلامتی خودمان است زیرا غذائی که نیاز نداریم و وارد بدنمان میشود و سبب بروز بیماری چاقی میگردد، اسراف است) با این روش احتمال کمتر خوردن غذا وجود دارد.
- شما رژیم دارید؟
- رژیم محدودیت غذا خوردن است اما من بجای غذا خوردن سنتی غذا خوردن علمی را انتخاب کردم. یعنی من غذای مفید میخورم. برخلاف قبل که (میوه و لبنیات و آجیل) مواد غذائی مفید را محدود کرده بودم و بیشتر مواد کم ارزش میخوردم اکنون مواد غذائی ارزشمند بیشتر میخورم.
لاغری یا چاقی برای زنان بهتر است؟
زنان معمولأ بدین علت تمایل چندانی به لاغری ندارند که چنین تصور میکنند:
· لاغر شدن زن (من) سبب میگردد ران، باسن، سینههایم لاغر یعنی کوچک شود
· لاغر شدن زن (من) سبب میگردد شکم من لاغر یعنی کوچک شود.
♀: اکنون من در یک انتخاب قرار گرفتهام بین یک کاری که فوائد و مضراتی همزمان دارد که نمیتوانم فوائدر ا بدست آورم درعین حال از مضرات پرهیز کنم!
اگر به جمع آندو توجه کنم متوجه میشوم مضرات بیشتر از فوائد است (هرچند کوچک شدن شکمم مطلوب است ام کوچک شدن پستان باسن مورد علاقة من نیست.) لذا به این نتیجه میرسم که بهتر است فقط کمی به لاغری خودم توجه کنم، نه زیاد!
اما نکتة مهمی که زنان به آن توجه نکردهاند این است باسن بزرگ اگر از حد خاصی بزرگتر باشد نه تنها جذاب نیست بلکه زشت نیز میباشد! لذا زنان نیتوانند کاملأ خود را لاغری چربی کنند و به محض اینکه متوجه شدند باسنشان بیش از حد لاغر شده است بسرعت و بدون کمترین زحمتی فقط کافی است به رژیم غذائی خود در قبل بازگشت کنند تا بسرعت چاق شوند. نکته مهم دیگر این است بزرگ شدن باسن اگر ناشی از افزایش بافت چربی آن باشد بدین صورت بزرگ میشود که بخش تحتانی باسن بزرگ میشود و نه بصورت یکنواخت لذا ظاهری شبیه گلابی (بالا کوچک و پائین بزرگ) پیدا میکند، درحالیکه اگر بزرگ شدن باسن اگر ناشی از افزایش بافت عضله آن باشد بدین صورت بزرگ میشود که بخش فوقانی و تحتانی باسن یکنواخت بزرگ میشوند، بصورت یکنواخت لذا ظاهری شبیه سیب، لیمو شیرین (بالا و پائین هر دو بزرگ) پیدا میکند؛ مسلمأ این شکل کاملأ زیباتر و جذابتر است!
پستان نیز اگر از حد خاصی بزرگتر باشد نه تنها جذاب نیست بلکه زشت نیز میباشد! باضافه بزرگی پستان توسط بافت چربی برخلاف بافت اصلی پستان (بافت مولد شیر) پستان فاقد قوام میباشد لذا چنین پستانهائی دچار افتادگی شده و زشتتر هم میگردند (زیرا که بافت چربی وزن اضافه به پستان تحمیل میکند و در اثر کشش پوست سبب افتادگی آن میشود) و درحالیکه پستانی که اندکی کوچکتر باشد اما بافت آن فقط بافت خود پستان باشد (که چربی نیست) دارای قوام بوده و بصورت برآمده ظاهر میگردد (مانند وقتی که سینهبند بستهاند) و زیبائی بیشتری دارد. برای بزرگ شدن بافت اصلی پستان افزیش هورمنهای زنانه لازم است که روشهای مختلفی برای آن وجود دارد که برخی بدون عارضه و برخی دارای عوارض هستند که برای رسیدن به این هدف به پزشکان متخصص غدد یا متخصص زنان یا ... باید مراجعه کرد.(که دیگر نیازی به افزایش چربی بدن که سبب چاقی میشود نیست)
باضافه غالبأ هر زایمان سبب کشیدگی پوست شکم میگردد که فقط در صورتی خودبخود به جای اول برمیگردد که فرد کاملأ از چاقی چربی پرهیز کند درغیراینصورت چربی جمع شده در شکم مانع بازگشت آن پوست اضافه به شکل اول میگردد. این زنان اگر دچار چنین مشکلی هستند باید پس از لاغری چربی فقط پوست اضافه مانده بعد اگر خودبخود از ین نرفت با مراجعه به پزشک با یک عمل جراحی ساده و بدون بیهوشی (بیحس موضعی) خارج میگردد.
آیا خودشان در زمانیکه دختر 16-20 سالهای بودند که پستانهایشان به اندازة اکنون بزرگ نبود اما برافراشتهتر بود، باسنشان به اندازة اکنون بزرگ نبود، اما شکم کاملأ صاف و داخل رفتهای داشتند جذابتر بودند یا اکنون؟!!
اهمیت نان و پلو در غذای ما
دستور العمل خلاصه برای افرادیکه فرصت مطالعه برای سلامتی خود ندارند!!
حذف نان و پلو + حتی المقدور جایگزین کردن گوشت قرمز با سفید+ مصرف بیشتر میوه، سبزی و آجیل
نان و پلو ضمن آنکه از کم ارزشترین مواد غذائی موجود هستند (غذائی را مثال بزنید که از ایندو ارزش غذائی کمتری دارند؟ مگر غذاهای مضر مانند کره حیوانی یا گیاهیجامد یا مشروب الکلی، چیز دیگری پیدا نمیشود!) حجم زیادی از معده را اشغال کرده احساس سیری حاصله مانع مصرف کافی مواد غذائی مفید مانند میوه سبزی لبنیات آجیل میگردند باضافه سبب اتساع و کش آمدن معده و رودهها میشوند.
این عادت فعلی ما ایرانیها که حتمأ باید پلو و نان بخوریم که:
1) سیر شویم.
2) نان را نعمت خدا میشماریم و چون نعمت خدا است باید هرچه بیشتر بخوریم تا خداوند را بیشتر شکر کنیم!!! نان خوردن نوعی قداست و عمل به اخلاق است. و نوعی مبارزه با نفس و شهوت شکم است.
3)خوردن نان نوعی صرفهجوئی است و وقتی ما میتوانیم با خوردن نان که بسیار ارزان است چرا مواد گران قیمتی مانند میوهجات و سبزی و آجیل بخوریم؟ مخصوصأ که این مواد نگهداری مشکلی دارند و باید در یخچال آنهم کوتاه مدت نگهداری شود.
همگی عامل موثری در ایجاد چاقی ما شده است. درحالیکه هرچند احساس سیری هیچ تضمین کننده مناسب خوردن نیست (مگر برای انسانهای غارنشین! که معیار دیگری برای خوردن ندارند) فقط تضمین کننده پرخوری ما! است، ولی میتوان با مواد غذائی دیگر خود را سیر کرد، تا حداقل تنوعی در مواد غذائی خود داشته باشیم.
آیا برای مبارزه با نفس و شهوت شکم راه بهتری از « نان خوردن بجای مواد مفید» نیست؟ آیا بجای اینکار بهتر نیست همانطوریکه امیرالمومنین علی (ع) فرمودهاند 1-3 لقمه قبل از سیر شدن از غذا خوردن دست برداریم. کدام یک از بزرگان دین به ما توصیه کردهاند که نان (و پلو) بجای سایر مواد غذائی مفید بخوریم؟! مگر برای افرادیکه توان مالی بسیار کمی دارند که بجز نان و پلو ماده غذائی دیگر را به سختی میتوانند تهیه کنند.
همچنین آیا فقط نان نعمت خداوند است و بقیه مواد غذائی نیستند؟! علت اینکه چنین از قدیم عادت شده بود نان را نعمت خداوند تبلیغ کنند این بود که از بسیار قدیم مسلمأ عامه مردم توانائی خرید مواد غذائی کمتری داشتند درنتیجه ارزانترین ماده غذائی که هزینه نگهداری آن هم (غله) ارزانترین فرم بود، نان بود درنتیجه برای اینکه مردم به ارزانترین فرم ماده غذائی عادت کنند اظهار نارضایتی از آن نکنند و حتیالمقدور کمتر به فکر خرید سایر مواد غذائی بیافتند درحالیکه توان خرید بقیه را بسختی دارند، نان را مکررأ نعمت خداوند تبلیغ میکردند (هرچند نمیگفتند بقیه غذاها نعمت خدا نیست تا دروغی هم نگفته باشند). اما شرایط ضعیف اقتصادی در آن دوران برای عامه مردم (البته نه برای پولدارها) لزوم مصرف بیشتر نان را ضروری میکرد. اما باید توجه داشته باشیم اکنون شرایط اقتصادی عامه مردم در حدی نیست که مردم نتواند عمدتأ بجز نان چیزی را خرید کنند! پس بیهوده خود را از نعمتهای خداوند محروم نکنیم تازه بعد هم از خداوند طلبکار باشیم: «خدایا من با نان خوردن خواستم شکر تو را کنم». اما عملأ خودم را از بیشتر نعمتهای تو محروم کردم!
یکی از مواد مفید موجود در نان اسید فولیک (نیاسین) است {نیاسین نه تنها یکی از ویتامینهای گروه ب است بلکه از مواد موثر در جلوگیری از رسوب چربی (آتروسکلروز) در عروق بدن است} که مقدارش هم از اکثر غذاها بیشتر است (در هر 100گرم گندم قابل خوردن 5 میلیگرم نیاسین موجود است) اما متاسفانه 70-100% نیاسین موجود در نان و ذرت قابل دسترسی بدن و حتی حفظ نیاز روزانه نیست زیرا در اینها موادی (شیمیائی) باند و متصلی به نیاسین است که قابل دسترسی بدن نمیباشد.[i] یکی از عناصر باارزش غذائی منیزیم است که در سبزیجات آجیل و غلات فراوان است. ولی روند تهیه نان سبب میشود این عنصر از نان بشدت تخلیه گردد و فقط 3-28% آن باقی بماند[ii] اما اگر غلات را بصورت جوانه بخوریم این ماده باارزش آنها حفظ میگردد. اگر به مواد موجود در گندم توجه کنیم متوجه میشویم که عمدتأ شامل مقدار بسیار زیادی کربوهیدرات، اندکی پروتئین، مقداری مناسبی ویتامینهای گروه بی، میباشد. اما در روند تبدیل آن به نان در ابتداء سبوس آن که مقدار بسیار فراوانی از ویتامینهای گروه بی در سبوس وجود دارد از آن جدا میشود! آنگاه در آسیاب به شدت خرد میگردد. در این خرد شدن مقداری از مواد مفید آن از دست میرود. سپس در سیلو به مدت نسبتأ طولانی نگهداری میشود که باز از میزان مواد مفید آن کاسته میگردد، درحالیکه عمل سیلو فقط جلوگیری از کاهش سرعت فساد گندم است نه افزایش کیفیت آن (درحالیکه در جامعه امروزی بشر بسیاری از غذاها را میتوان از زمان تولید بسرعت به دست مصرفکننده رسانید و نیازی به نگهداری که سبب کاهش کیفیت آن میشود، نیست حتی مانند شیر)! آنگاه در نانوائی در حرارت بسیار بالای تنور پخته میگردد و دیگر معلوم نیست از مادهای که در ابتدا چندان هم مقوی نبود، چه چیز باارزشی از آن باقی میماند؟! علت در اینست که اولأ گندم ماده بسیار مفیدی نیست بلکه نسبتأ مواد مفیدی دارد. اما نکته مهمتر اینست که در روند تبدیل گندم به نان فقط هدف از روند تغییرات حاصله بر آن امکان نگهداری آسان، مناسب و جلوگیری از خراب شدن آن بوده است و نه افزایش ارزش غذائی آن! درحالیکه ما میتوانیم گندم را بجای مصرف بصورت نان بصورت جوانه گندم مصرف کنیم.
اگر به رژیم سنتی موجود توجه کنیم که روزی چندبار نان یا پلو میخوریم و روزی چند بار میوه و سبزی میخوریم متوجه موضوع عجیبی میشویم:
ما هر روز نان در حداقل صبحانه و اکثرأ با نهار و شام میخوریم و پلو را در نهار و شام در اکثریت قریب به اتفاق میخوریم. آنهم بصورتی که حجم نان در صبحانه حدود 70-80% حجم صبحانه را اشغال میکند و 20-30% پنیر و یا مربا و چای هم که مایع است و تقریبأ در معده باقی نمیماند. در نهار70 -80% حجم را پلو و غالبأ 10-15% نان و بقیه که 20% یا کمتر است سبزی پخته یا گوشت یا تخم مرغ یا حبوبات است. همین نحوه در شام تکرار میشود. در حقیقت بیش از 70% حجم غذای ما یا نان یا پلو است!
اما صبحانه یا نهار و شام چند درصد هویج است؟ سیب چطور؟ پرتقال چطور؟ تره چطور؟ گشنیز چطور؟ کاهو چطور؟ گردو چطور؟ فندق چطور؟ کره بادام زمینی چطور؟ هر کدام از 58 ماده غذائی مفید چطور؟
به عبارت دیگر کسانیکه به رژیم غذائی کمی توجه میکنند و کره نمیخورند و در خوردن شیرینی خامهای هم به ندرت میخورند، تازه این افراد، 2 ماده بسیار کم ارزش نان و پلو را در 70-80٪ حجم غذای خود میخورند و هر ماده مفید را هر چند روز یکبار آنهم در حد 5-10٪ حجم غذای خود میخورند یعنی در حقیقت یک پنچم 5-10٪ یا 1٪ (آنهم اکثرأ پخته یا حداقل پوست کنده) میشود!! افراد قدیمی و سنتی که در خوردن کره و شیرینی و تخم مرغ دقت خاصی نمیکنند که حسابشان پاک و کارشان ساخته است! که اثر آن را بصورت جمعیت کم انسانها در قدیم علیرغم عدم استفاده نسبتأ مطلق از روشهای جلوگیری از حاملگی میبینیم در حالیکه بشر امروز دچار انفجار جمعیت شده است.
فوائد نان، پلو و بیسکوئیت
اگر ما به فوائد مصرف نان پلو بیسکوئیت توجه کنیم و اهمیت بدهیم متوجه میشویم که....
- سبب سیری میشود احساس سیری، احساس مقدسی! که در ما تثبیت شده بطوریکه مقدسترین معیار ما در نحوه غذا خوردن است! بدین ترتیب که هر معیار غذای خوب را شاید بتوان در آن تردید کرد اما در این معیار هیچکس نمیتواند تردید و شک کند! در اینکه غذائی دارای ویتامینهای متعدد و قابل جذب و فراوان باشد یا دارای املاح ضروری و نادر باشد یا باعث رسوب چربی در عروق نمیگردد یا دارای آنتیاکسیدان باشد میتوان شک و تردید کرد یا حدقل باید در آن مورد اندیشید اما در صحت و لزوم ایجاد احساس سیری هیچکس حق ندارد تردید کند! احساس سیری که عملأ از اتساع و کش آمدن جدار معده (و نیز افزایش مقدار قند خون و رسیدن به یک مقدار خاصی) ناشی میگردد و این اخطار را به ما میکند که بیش از ظرفیت معده در آن غذا وارد کرده ایم و درحقیقت زنگ خطر است! زنگ خطری که روزی 3بار رخ میدهد، چطور توقع داریم که بعد از 30-40 سال مبتلا به سکته قلبی، فشارخون، دیابت، سکته مغزی؛ چاقی پنهان شده در لباسهای گشادمان (که حتی در هنگام رابطه جنسی با همسرمان چراغ را خاموش میکنیم که او و خصوصأ خودمان شرمنده شکم برآمده و زشت خود نشویم! و «حقیقت خطرناک» را فراموش کنیم) نشویم؟!! دائمأ پزشکان را بعلت ناتوانی در درمان بیماریهای قلبی فشارخون دیابت سرکوفت میزنیم که اطلاعات پزشکی ضعیفی دارند (البته بطور غیرمستقیم یا در خفا، نه ظاهرأ، زیرا که به آنان نیاز داریم!) درحالیکه مقصر خودمان هستیم.
- بوی خوش و مطبوعی دارد. (البته نان تازه طبخ شده و پلوهای تقریبأ گرانقیمت همراه با نحوه پخت مخصوص)
میشود هم دائمأ غذای خوشمزه خورد و هم خوش هیکل و زیبااندام بود؟
آیا یا باید دائمأ غذاهای خوشمزه خورد و از خوشمزگی غذاهایمان لذت ببریم ولی درعوض هیکل و اندامی چاق و زشت (شکمگنده!) داشته باشیم؟ درنتیجه سعی کنیم همیشه لباسهای گشاد بپوشیم تا زشتی هیکل و انداممان را در پوشش آنها مخفی کنیم و برای دلیل تراشی برای موجه جلوه دادن اینکار 2 راه وجود دارد:
- یا به فکر مذهب بیافتیم و از مذهب کمک بگیریم بدین صورت که هرچند مذهب دستوراتی در رابطه با لباس پوشیدن به ما نداده است ولی میتوانیم اندک دستوراتی که پیشوایان مذهبی به ما؟ نه به ما بلکه در زمان خاصی و در شرایط خاصی به انسانهای خاصی داده بودند و مختص آن زمان بوده است که شرایط آن زمان کاملأ با زمان ما متفاوت است، میتوانیم این دستورات را مطلق قلمداد کنیم و با انجام دادن آن دستورات میتوانیم یک تیر و 2 نشان بزنیم!!
1. با «مطلق قلمداد کردن آن دستور رهبر مذهبی» ارادت خود را به او نشان دهیم و درنتیجه احساس کنیم در خط مذهب و دستورات خداوند حرکت میکنیم و درنتیجه «احساس راحتی وجدان» داشته باشیم. باعث خوشحالی وجدانمان هم بشویم که ما آدم مذهبی هستیم و در راه راست قدم برمیداریم!
2. «نحوه لباس پوشیدنی» را برگزینیم که با پوشیدن هرچه بیشتر اندام خود به هدف واقعی خود که پوشیده نگه داشتن اندام به منظور دیده نشدن زشتی اندام خود خصوصأ بزرگی (افتادگی) شکم و باسن و..که فقط ناشی از ناتوانی؟ نه بلکه عدم تصمیم به منظور حرکت بسوی سلامتی است و اینکه نمیخواهیم سلامت خود را بدست آوریم.
پس دستوراتی که «سنت گذشتگان» به ما گفته است ظاهری مذهبی دهیم و سپس به آن کاملأ اهمیت بدهیم و آنها را به شدت و با حداکثر توان انجام دهیم بدینصورت که «باید لباسهای گشاد بپوشیم تا نگاه نامحرم به ما نیافتد (چه زن چه مرد فرقی نمیکند)».
· یا اگر شرایط زندگی و اطرافیان ما طوری است که اصلأ نمیتوانیم از مذهب کمک بگیریم مجبوریم فقط از «سنت گذشتگان بدون کمک مذهب» کمک بگیریم: سنتهائی که میگوید «لباس گشاد شخصیت و وقار میآورد و انسان را باارزش نشان میدهد و البسه تنگ جلف و بچه گانه است و انسان را خوار و خفیف میکند» و با این استدلال در عمل نه تنها لباسهائی که فقط کمی تنگ هم هستند بلکه حتی لباسهای معمولی هم نپوشیم!! فقط البسه کاملأ گشاد بپوشیم.
یا خوش هیکل و زیبا اندام و خوش اندام باشیم و در هنگام پوشیدن هر لباسی بتوانیم خودمان هر نوع لباسی که خواستیم، چه تنگ یا چه گشاد یا بینابینی، با خیال راحت و بدون نگرانی از اینکه اگر کسی از روی لباس هیکل ما را دید، شرمنده و خجالتزده شویم و همچنین از ورزشهائی که بدن و هیکل ما را کاملأ مشخص میکند (مانند ورزشهای درآب) به سادگی استفاده کنیم و مجبور به پرهیز از آنها نباشیم. اما درعوض همیشه غذاهائی بخوریم که به خوشمزگی آن چندان اهمیت ندهیم؟
و هر2 باهم نمیشود.؟ آری میتوانیم هم دائمأ غذای خوشمزه خورد و هم خوش هیکل و زیبااندام بود بشرط آنکه به این دو موضوع آگاه باشیم:
1) سیر شدن 2) لذت از غذا
1. به مقدار غذا خوردن خود اهمیت دهیم و بسیار مواظب باشیم که مطلقأ سیر نشویم. همانطوریکه همیشه دقت میکنیم غذائی که به کثافات آلوده شده یا روی زمین افتاده نخوریم و در این مورد استثناء هم قائل نمیشویم و هرگز نمیگوئیم: «هرچند این غذا روی زمین افتاده یا به کثافات آلوده شده است یا نیمهخورده افراد ناآشنا است ولی گاهی و ندرتأ خوردن این غذاها ایرادی ندارد. اگر دائمأ این جور غذاها بخوریم غلط است ولی گاهگاهی ایرادی ندارد!!!» همینطور هرگز سیر نشویم.
آیا «صرف احساس خوشایند ناشی از احساس سیری» دلیل میشود که ما موظف هستیم در انتهای خوردن غذا هر وعده غذائی این احساس را تجربه کنیم و سیر شویم؟؟ هر احساس (به نظر ما خوشایند) باید حتمأ مکررأ تجربه شود؟!
2. احساس لذت از خوردن غذا مانند احساس لذتهای دیگر در محدوده خاصی تحت کنترل افکار بشر است. فقط نکته مهم در اینست ما نباید اجازه دهیم عوامل محیطی احساس لذت ما را تعیین و تثبیت کنند و آنها بجای ما تصمیم بگیرند که ما از چه لذت ببریم و از چه لذت نبریم! بلکه ما باید خودمان (و خود ما فقط همان افکار و اندیشه های خردمندانه و تعقل و تفکر منطقی است) تصمیم بگیریم از چه لذت ببریم و از چه لذت نبریم. همانطوریکه برخی از تماشای فیلم لذت میبرند اگر بهر دلیل صلاح بدانند که از این به بعد به نفع آنان است که بجایش به ورزش بیشتری بپردازند میتوان با توجه بیشتر و اهمیت دادن به آن ورزش مورد نظر و عدم توجه و اهمیت ندادن به تماشای فیلم، به تدریج و گام به گام (مسلمأ نمیتوان ناگهان لذت بردن را تغییر داد و اگر کسی بتواند چنین کاری بکند مسلمأ قدرت تفکر بالائی دارد) لذت بردن خود را از تماشای فیلم به ورزش خاصی تغییر دهیم.
[ii] Marrier JR. Magnesium content of the food supply in the modern day world. Magnesium 1986; 5: 1-8
|