برای انسان گرسنه نان و سیب هر 2 لذیذ است!
بسیاری مواقع ما در مغازه ها و سایر اماکن مواد غذائی میبینیم که بر اصول سنتی ساخته و تهیه شده اند و طاهرأ ایراد خاصی هم در آنان به نظر ما نمیرسد. مثلأ در برابر مغازه نانوائی نانهای تازه پخته شده و بوی مطبوعی هم از آنان به مشام ما میرسد یا اینکه به میهانی میرویم یا درب منزلی عبور میکنیم که بوی پلوی خوش بوئی به مشام ما میرسد که قطعأ این برنج مرغوبی بوده است. در این مواقع این سوال به ذهن ما میرسد: «قطعأ این برنج مرغوب است یا قطعأ این نان تازه پخته شده است و سالم است. چه ایرادی دارد من از این غذا خوشمزه بخورم؟ بسیاری از انسانها از همین غذا سالها و حتی قرنها خوردهاند!»
اما اگر فردی بتواند بلافاصله چنین پاسخ جدیدی (پس از اندکی اندیشیدن) به این سوال بدهد، فقط به این دلیل است که آن فرد خود را عادت داده است همیشه به سوالاتی که به ذهن خود میرسد اندکی اندیشه کند تا پاسخ صحیح را بدست آورد و برده و بنده عادتهای جامعه نباشد. آن فرد به دنبال حقیقت است.
برای یک انسان گرسنه چه نان تازه پخته شده بخوریم، پلوی گرانقیمتی بخوریم یا اینکه سیب سالم و تمیزی، گلابی سالم، انگور و هزاران میوه دیگر آجیل شیر بخوریم هر دوی این گروه ها لذیذ و خوشمزه هستند؟ هیچ انسان گرسنه ای احساس نمیکند میوه ها آجیل شیر بدمزه و نامطبوع هستند اما پلو و نان لذیذ است یا برعکس، پلو و نان بدمزه و نامطبوع است اما میوه لذیذ است. هر دوی این گروه ها لذیذ و خوشمزه هستند.
نکته در 2 موضوع است
- اولأ هر انسان گرسنه ای غذاهای معمولی را لذیذ احساس میکند و فرقی ندارد.
- نکته دوم اینکه احساس لذیذ بودن به شدت تحت تاثیر و القائات محیط و جامعه و دورانی است که انسان در آن زندگی میکنیم! کله پاچهای که ایرانی های قدیمی بسیار دوست دارند برای اروپائیان بسیار مشمئزکننده است! بسیاری از مواد غذائی هندیها برای ما بدمزه و نامطبوع است! غذاهای زردپوستان شرق آسیا (مخصوصأ غیرمسلمانهای آنها) برای ما ایرانی ها اصلأ آنقدر مشمئز کننده است که ما جرات نمیکنیم اسم آنان را به عنوان غذا ذکر کنیم! و هر ایرانی که برای اولین بار آگاه گردد که در شرق دور چنین غذاهائی – آنهم با قیمت بالائی!!- مردم مصرف میکنند از تعجب در ابتدا باور نمیکند و احساس میکند گوینده موضوع او را به مسخره گرفته و شوخی میکند و حقیقت ندارد. اما بعد که متوجه شود واقعیت دارد تا مدتی بهت زده به این موضوع با ناباوری فکر میکند که چطور چنین چیزی ممکن است؟! پس احساس لذیذ بودن غذا را نباید یک مطلب قطعی و واقعی و ثابت و غیرقابل تغییر تصور کنیم، بلکه فقط ناشی از عادتهای انسان است که این احساس کاملأ قابل تغییر است که با تغییر دادن عادتهای خودمان میتوانیم احساس لذت خود را از یک غذا به غذای دیگری تبدیل کنیم.
ولی کدامیک برای یک انسانی که بدنبال تندرستی و سلامت است مفیدتر است؟ غذائی که عمدتأ قند(کربوهیدرات) است و بسیاری از مواد تحت تاثیر پختن و آسیاب کردن و پوست کندن از بین رفته است (نان و پلو) مفیدتر است یا غذائی که ویتامینهای فراوان و مواد آنتی اکسیدان متعدد و عناصر نادر فراوانی دارد و هیچیک از اقدامات پختن و آسیاب کردن و پوست کندن بر آن عمل نشده است که موادی از آن کاسته گردد، مفیدتر است؟؟
علم در برابر سنتها
ما هر روز در مقالات علمی مجلات و سایر منابع معتبر علمی مشاهده میکنیم که از فواید با ارزش میوه ها و سبزیها انواع آجیل، حبوبات و لبنیات گزارشاتی چاپ میگردد و مردم هم ضمن خواندن آنها از اهمیت این مواد آگاه میشوند. برعکس سالیان دراز است که هیچ مقاله ای (حتی مقالات غیرعلمی!) در مورد فواید مواد قندی اعم از شیرین مزهها مانند انواع شیرینی و آبنباتها و شکر و قند حبه و غیرشیرین مزهها مانند نان و پلو و سیب زمینی سرخ کرده (و حتی آبپز آن) و ماکارونی و اسپاگتی و پیتزا نمیخوانیم و حتی برعکس متناوبأ از مضرات این مواد مقالاتی چاپ میگردد.
اما سوال جالبی که به ذهن کسی خطور نکرده است اینست که چرا ما انسانهای قرن حاضر اکنون که علم و دانش پیدا کرده ایم و آگاه به مضرات این مواد شده ایم و از فواید مواد آن مواد آگاه شده ایم چرا تقریبأ هیچ تاثیری در نحوه عملکرد ما در شیوه غذا خوردن ما اثری نکرده است؟!! و ما تبدیل به انسانهای (ظاهرأ) آگاهی شده ایم که از علم و آگاهی خود هیچ فایده ای نمیبریم!؟ هنوز میوهها در روش غذا خوردن ما جزء مواد ضمنی و جانبی است که اگر بعضی روزها نخوریم هیچ مسئله مهمی حساب نمیکنیم! هنوز میوه خوردن ما در زمان مهمانی رفتن انجام میشود و جزء خود غذا محسوب نمیشود! مصرف آجیل هم همینطور و حتی نادرتر مصرف میکنیم! اگر کسی به ما بگوید: «میشود غذای اصلی ما میوه یا آجیل باشد؟» ما کاملأ تعجب میکنیم! و نمیتوانیم قبول کنیم! شیر فقط جزء غذای کودکان حساب میکنیم و بعد از 10-12 سالگی دیگر مصرف شیر را کوچک شمردن خود حساب میکنیم و نوشیدن شیر را بچه شدن خود تصور میکنیم! هنوز در مصرف میوه ها صرفه جوئی میکنیم! اما هر روز باید 1-2 قطعه بزرگ نان و یکی دو بشقاب پر پلو بخوریم! هر روز هر چقدر در صف نان بایستیم اهمیتی ندارد اما در خرید میوهها که صفی نیست خریدی تجملی حساب میکنیم! هر روز بسیاری از سبزیجات را حتمأ بصورت پخته و سرخ کرده بنام خورشت مصرف میکنیم فقط گاهگاهی سبزی خوردن تازه مصرف میکنیم!علت چیست؟
علت ناتوانی ما در تغییر عادتهای ما است! اکثر قریب به اتفاق ما اسیر عادتهای خود هستیم! هرچند از اشتباه بودن نحوه غذا خوردن خود آگاه هستیم اما با اهمیت ندادن به آگاهی و علم و دانشی که خداوند به ما داده است و با اندیشه نکردن به این موضوع و سعی در فراموش کردن آنها و اندیشیدن در حد همان چند ثانیهای که آن مقاله علمی را مطالعه میکنیم و دیگر به آنها اندیشه و تفکر نمیکنیم که چگونه از این علم ودانش خود در زندگی استفاده کنیم ! از اینکه کاری برخلاف عرف و عادات جامعه انجام دهیم خجالت میکشیم! اما انجام کارها برخلاف علم و دانش برای ما خجالت آور نیست!!
همیشه جوامع بشری با سرعت آهستهای به حرکت تکاملی خود ادامه میدهند. مثلأ سالیان طولانی گذشت تا بالاخره برخی جوامع مواد مخدر را از زندگی جامعه خارج کردند و اکنون کم کم همین سرنوشت برای سیگار در حال انجام است و در آینده همین روند برای نحوه غذا خوردن سنتی ما انجام خواهد شد اما اگر رهبرانی در جامع ظهور کنند {رهبرانی دانشمند و شجاع} (که برخلاف اکثریت) از حرکت برخلاف عرف و عادات جامعه نهراسند و به سعادت و خوشبختی جامعه خود اهمیت واضحتری دهند و به علم و دانش اهمیت واقعی و عملیتری دهند آن جامعه ناگهان جهش و حرکت تکاملی واضح و شدیدی خواهد کرد که باعث تعجب سایر جوامع خواهد شد.
چای بعد از غذا
چرا ما عادت کردهایم بعد از غذا چای بنوشیم؟ اگر به این عادت توجه کنیم متوجه میشویم که ظهور این عادت نه به علت یک دلیل علمی یا حتی سنت گذشتگان که بر مبنی دستورات دینی یا .. بوده است بلکه مانند بسیاری عادات بشر که « بدون دلیل علمی و منطقی و بر اساس احساس نیاز فوری و پیدا کردن راه حل فوری و بدون تحقیق و اندیشه» بوده است. انسان بعد از صرف غذا بعلت باقی ماندن مزه غذا (که معمولأ همیشه مزه باقی مانده پس از مدتی مزه خوشایندی نخواهد بود حتی اگر خود غذا مزه مطلوبی داشته باشد) احساس نیاز به از بین بردن آن مزه غذا پیدا میکند. از نظر علمی بدیهی است که راه حل این مشکل (به همراه چندین فایده مهم دیگر) مسواک کردن است. اما نکته در این است حمل و نقل و نگهداری مسواک معمولأ با خمیردندان استفاده میشود بسادگی میسر نیست. خصوصأ در محلی که انسان بیشترین زمان زندگی خود را در آن محل بسر میبرد یعنی محل کار و سپس مهمانیها امکان استفاده از مسواک فقط در صورتی میسر است که نیروی تشویق کنندهای از جانب بالاتر اعمال گردد. چون در قرن حاضر چنین نیروی تشویق کنندهای وجود ندارد لذا انسانها عملأ از مسواک زدن در محل کار و مهمانیها منصرف شده و تصور کافی بودن مسواک زدن شبانه را در خود القاء میکنند. چون مسواک زدن بعد از غذا در محل کار و مهمانیها منتفی میشود لذا فرد برای خلاصی از مزه باقی مانده در دهان بعد از غذا به صرف نوشیدنی داغی اقدام میکند. چای که با داشتن دمای بالائی مزه غذا را از دهان از بین میبرد فایده دیگری هم دارد ولی فایده دیگر آن یعنی رفع خستگی توسط تئین عملأ لزومی به مصرف چای بعد از غذا نمیباشد و میتوان در زمان دیگری استفاده کرد. اما در عوض مواد موجود در چای با اتصال به آهن غذا سبب عدم جذب آهن غذا شده که در خانمها و افرادیکه غلظت خون (هموگلوبین) کافی ندارند مشکل آنها را تشدید کند. باضافه مخصوصأ بعد از غذا که حجم معده افزایش یافته و به حداکثر حجم خود رسیده است مستعد شل شدن عضله فوقانی معده شده و احتمال پس زدن محتویات معده به طرف مری را افزایش میدهد که یکی از علائم ناراحتیهای معده (گاستریت) میباشد. باضافه لزوم مصرف قند همراه چای سبب دریافت کالری بیشتر شده که غبرضروری بوده و فقط سبب تسهیل کننده فرد بطرف چاقی است. همچنین سرطان مری بیماری است که عوامل ایجاد کننده آن هنوز مشخص و قطعی ندارد ولی یکی از عللی که به عنوان مستعد کننده آن قویأ فرض میکنند مصرف چای داغ است. همچنین «وقت انسان» که جهت چای صرف میکند (چون مدت زمانی فرد برای کاهش نسبی دمای چای مجبور است صبر کند، البته افراد معمولی است که به افکار سنتی معتقد هستند مبنی بر اینکه «باید صبر کنیم تا چای خودش دمای اضافیاش را از دست بدهد و اگر ما عمدأ با ریختن آب سرد دمایش را کاهش دهیم و به دمای مناسب نوشیدن برسانیم، به انواع بیماریهای صعبالعلاج و ناشناخته مبتلا میشویم»!!)
درحالیکه بسادگی تمامی این مشکلات در درجه اول با آوردن یک مسواک و خمیردندان و نگهداری آن در کمد محل کار خودمان حل میشود. در مهمانیها میتوان از جویدن آدامس بدون قند به رفع مزه باقی مانده و نیز تخلیه مقدار زیادی از مواد غذائی مانده در روی دندانها اقدام کرد. در محل کار هم میتوان از این آدامسها بجای مسواک استفاده کرد. عملأ هزینهای که فرد برای چنین آدامسی میپردازد از هزینه چای، قند، گرم کردن و دم کردن چای میپردازد، کمتر است.
در سیستم فعلی نوشیدن چای (چای با دمای بالا و همراه با قند) توجه به این نکته مهم است که علت اینکه انسان چای را در دمای بالا مینوشد در این است که چای طعم تلخی دارد و برای کاهش درک مزة تلخ آن میتوان با بالا بردن دمای نوشیدنیها (تقریبأ بالاتر از 45-ْ50 سانتیگراد) میتوان میزان درک مزه را کاملأ کاهش داد. علت اینکه بشر چای را با قند هم میخورد مشخص است (کاهش در ک مزة تلخ آن) اما نکتهای که بشر به آن توجه نکرده است: اثر کاهشدهندگی استفادة همزمان این دو قانون فیزیکی! افزایش دمای مایعات سبب افزایش حل شدن و لذا افزایش لزوم مصرف قند برای ایجاد مقدار مشخصی کاهش مزة تلخ چای، است. بدین ترتیب که اگر چای را گرم نکنیم و بخواهیم فقط با قند میزان درک مزة تلخ چای را کاهش دهیم، مصرف یک قند (مثلأ) 5گرمی کافی است درحالیکه اگر چای را گرم کنیم این مقدار قند کافی نبوده و برای رسیدن به همین مقدار کاهشدهندگی تلخی مزه چای باید 20-30 گرم قند مصرف کنیم. پس با گرم کردن چای برای کاهش مزة تلخی آن، میزان مصرف قند برای کاهش تلخی آن افزایش مییابد!
|