جستجو درسایت
بخش
برای جستجو مناسب و دقیق در سایت کلمه مورد نظر جستجو را وارد ، بخش را انتخاب و سپس کلید جستجو را فشار دهید
 

 والدین عزیزم، شما را بسیار دوست دارم به همین دلیل چون فرمایش شما به ضررتان است، انجام نمیدهم

بخش اجتناب‌ناپذیر گفتگوهای انسانها

ما انسانها همیشه در گفتگوهایمان بخش جدائی‌ناپذیری داریم که اثرات مضر آن قطعی است و بسته به شرایط مختلق ضررهیا کم تا شدیدی برایمان داشته است. این بخش از گفتگوهای بین ما انسانها بخشی است که به مو          ضوع اصلی گفتگو ارتباط چندانی ندارد یا دقیقتر بخواهیم بگوئیم مرتبط است اما وصله بی‌فایده و حتی مضری است. ما علاقه‌مند به خریدن ماشین هستیم تا با آن رفت‌و‌آمد کنیم و .. اما خریدن بنزین، تعمیر آن، دود و آلودگی محیط زیست آن (در فن‌آوری فعلی ما) قابل گریز و احتناب نیست، هرچند بسیار امید داریم که در آینده این مشکل حل گردد.

گفتکوهای ما انسانها هم دارای بخش جدائی‌ناپذیری (طبق فن‌آوری فعلی بشر) است که سبب در حداقل مقدار سوءنیت و بدگمانی ایجاد میکند و در حداکثر به تنفر، خشم، غم و.. میرسد. برای تشخیص این بخش میتوان از این روش استفاده کرد:

 اگر پس از گفتگو یا حین آن احساس کردیم «کلام آن انسان مقابل ما تقریبأ صحیح است اما لحن کلامش خوب نیست.» یا شاید مطلبی که او گفته است درست باشد اما اثر صحبت با او سبب گشته است ما تا مدتی احساس دلخوری و نارضایتی کنیم. واضحأ کاهش علاقة قبلی خود نسبت به او کنیم. یا آن فرد به بعدأ به ما چنین بگوبد: مطالبی که گفتی درست است اما چرا اینجوری گفتی؟ با لحن بهتری میگفتی! اینجوری که گفتی خیلی به ما برخورد!» شاید میتوان این بخش جدائی‌ناپذیر را {لحن کلام} میتوان گفت.

بنظر میرسد این بخش جدائی‌ناپذیر (لحن کلام) را میتوان با نحو مؤدبانه‌تری بکار برد اما نکته در این است معیارهائی که بشر برای مؤدبانه بودن کلامی در ذهن خود دارد شدیدأ فاقد معیارهای مشخص و واضحی است و به عبارت دیگر مطلقأ فاقد معیار اندازه‌گیری است. پس توجه معطوف کردن به بهبود لحن کلام تلاش کم‌ثمر و کم‌فایده‌ای است لذت اگر ما بجای بهبود لحن کلام به بی‌اثر بدن ضربة ناشی از لحن کلام سعی کنیم روش موثرتری است. مشابه این روش در پزشکی بکار میرود. ابتلاء انسانها به امراض عفونی بشر را در مقابل 2 راه برای حل مسئله قرار داد:

1.        تولید آنتی‌بیوتیکها برای نابودی میکروارگانیسمها.

2.        تولید واکسن برای جلوگیری بشر از ابتلاء به امراض عفونی

بشر بسرعت متوجه شد تلاش برای تقویت انواع قوی آنتی‌بیوتیکها روش سخت، مشکل و پرهزینه و باضافه در بسیاری مواقع سبب آسییب خود بدن (از جمله  میکروارگانیسمهای مفید بدن) است. همچنین در محیط زیست آسیبهای مختلفی نیز بروز میکند. بدتر از این متناوبأ میکروارگانیسمهای مضر به انواع آنتی‌بیوتیکها مقاوم شده و بشر را مجبور کردند تا انواع جدیدتری آنتی‌بیوتیک تولید کنند! اما تولید واکسن هیچ یک از مضرات آنتی‌بیوتیکها را ندارد: کم‌هزینه، بدون ضرر برای بدن (از جمله میکروارگانیسمهای مفید بدن) در مورد گفتگوها هم ما میتوانیم خودمان را ضدضربة کنیم. یعنی هرچند بخش جدائی‌ناپذیر (لحن کلام) را میتوان با نحو مؤدبانه‌تری بکار برد اما چون معیارهائی که بشر برای مؤدبانه بودن کلام خود دارد شدیدأ فاقد معیارهای مشخص و واضحی است (مطلقأ فاقد معیار اندازه‌گیری است) درنتیجه هر انسان باید همیشه در گفتگوهایش این اصل بسیار مهم و اساسی هر گفتگو را همیشه بخاطر بسپارد که این بخش را هیچکس (شاید حتی والاترین انسان جهان = پیامبر اسلام) نمی‌تواند کاملأ از بین ببرد یا تحت کنترل خود در آورد (مگر زمانی که بشر بتواند معیار اندازه‌گیری «تاثیر کلام گوینده بر مخاطب» را اختراع کند) تا آن زمان باید نکات زیرا را رعایت کرد. لذا مطمئن باشیم همیشه درجاتی از دلخوری و نارضایتی و ناخوشایندی در اثر شنیدن کلام گوینده ممکن (خوشبختانه و نه قطعی) است در ما (وقتی شنونده هستیم) ایجاد شود. علت این دلخوری، توجه به لحن کلام و نه موضوع اصلی کلام و گفتگو است. اگر این نحوه اندیشیدن را برنگزینیم همانند انسانهای کنونی و قبل از ما همیشه در طی زندگی درجات واضحی از نارضایتی و دلخوری در ما ایجاد میشود. این نارضایتی و دلخوری از زندگی قطعأ سبب اشغال بخشی از ذهن ما میگردد، بخشی از ذهن ما بکار و اندیشه‌ای مشغول میگردد که نه تنها فایده‌ای برای ما ندارد بلکه کاملأ و شدیدأ مضر است. خصوصأ در اثر تکرار این اثرات جدائی‌ها بین انسانها، ناتوانی در ایجاد اتحادیه‌ها، منشعب شدن گروه‌های سیاسی و احزاب، غم اندوه در زندگی، خاتمة دوستی‌ها، طلاق، جنگ، درگیریهای قومی رخ میدهد. همچنین در اثر اشغال بخشی از وقت ما در اندیشیدن به افکاری که نه تنها مفید نیستند بلکه مضر هم هستند سبب از دست دادن بسیاری از فرصتها در اثر نداشتن وقت کافی در اندیشیدن به حل مسائل واقعی زندگی. در حقیقت ما با روش قدیمی اندیشیدن بجای حل مسائل واقعی زندگی به حل مسائل خودساخته (!) مصنوعی می‌پردازیم!

این وضعیت را کاملأ به این مثال تشبیه کرد: چند گروه بچه در حیاط بازی میخواهند با ابزار بچه‌گانه ساختمانی (ساختمان بچه‌گانه)  بسازند و هریک اطاقی داشته باشد که در ابتدا باید پایه‌ها و اساس آن ساختمان کودکانه را بسازند. گروه اول در زمان تقسیم چکش، سیمان، گچ، آهن، چوب هریک با دیگری بر سر مقدار آهن و ... که به او تعلق میگیرد با یکدیگر به توافق سریعی نرسند و دائمأ مشغول گفتگو و بحث و اصرار برای داشتن مقدار بیشتری مصالح با یکدیگر باشند. استدالالی که هریک سبب شده است در این بحث و گفتگوهای بی‌پایان بمانند این است: «اگر من مقدار مصالح بیشتری بدست آورم اطاق و خانه بهتری خواهم داشت، پس باید تمام تلاش خود را بکار بندم که مصالح بیشتری داشته باشم» اما گروه دوم سریعأ در تقسیم مصالح با یکدیگر به توافق رسیدند در عرض مدت کوتاهی ساخت ساختمان را شروع کردند، درنتیجه ساختمان هم در عرض زمان کوتاهی ساخته شد! در گروه دوم استدالالی که هریک سبب شده است در این گفتگوهای کوتاه‌مدت طی کنند ان است: «اگر من مقدار مصالح بیشتری بدست آورم اطاق و خانه بهتری خواهم داشت، اما چون وقت من محدود است خیلی ارزش ندارد بر سر مقدار مصالح بحث کنم پس سریعأ تقسیم مصالح را تمام میکنیم

همانطوریکه مشخص شد نتیجه‌گیری گروه دوم یک نتیجه‌گیری پیشرفته‌تر و موثرتری است لذا آنان سریعأ موفق شدند! ما در گفتگوهایمان اگر به بخش جدائی‌ناپذیر آن یعنی لحن کلام، توجه چندانی کنیم یا حتی توجهی کنیم سبب میشود از حل اصلی مسئله باز بمانیم، یعنی همان مسئله‌ای که بدان علت با یکدیگر گفتگو را آغاز کردیم! مانند کودکانی میشویم که بجای ساختن ساختمان و پیدا کردن روش بهتر و سریعتر آن به حل مسئلة تقسیم مصالحمی‌اندیشیدند! مثالی را میتوان چنین گفت: اگر کسی به ما گفت:

·         رو این صندلی بتمرگ.

·         بنشین.

·         روی این صندلی بنشین.

·         روی این صندلی بنشیند.

·         روی این صندلی بفرمائید.

·         لطفأ روی این صندلی بفرمائید.

·         خواهش می‌کنم روی این صندلی جلوس بفرمائید.

·         (در حالت سجده): از حضرت عالی و مستطاب، عاجزانه تمنا و خواهش عاجزانه می‌نمایم لطف عظیم فرموده و منت عظیم‌تر بر سر ما گذارده و قدم‌رنجه فرموده و جلوس خود را بر این صندلی نازل بفرمائید(!!!!!)

برای ما نباید هیچیک از اینها تفاوتی کند بلکه حتی اگر اولی هم به ما بگویند باید خوشحالتر باشیم زیرا که مطمئن هستیم آنقدر قدرت تفکر قوی و بالائی داریم که نه تنها با این حرفها بلکه با هیچ حرف و کلام و اتفاقی هرگز از کوره خارج نمی‌شویم زیرا که هیچکس نمی‌تواند ما را وارد کوره کند زیرا که ما میتوانیم همیشه در «بهشت زندگی» قدرتمندانه حضور داشته باشیم! البته ما نیز هرگز خود را کوچک نمی‌کنیم که مورد اول را به کسی بگوئیم.

والدین عزیزم، شما را بسیار دوست دارم به همین دلیل چون فرمایش شما به ضررتان است، انجام نمیدهم

سوال: ما شهرنشینان در زندگی با والدین‌مان که از سنین کهولت بالاتر میروند دچار مشکل میشویم و غالبأ تصور میکنیم تنها راه این است که آنان را به خانه سالمندان بسپاریم اما فورأ احساس گناه شدید و ناسپاسی واضحی میکنیم. نه می‌توانیم با زندگی کردن با آنان آرامش و شادی داشته باشیم و نه می‌توانیم آنان را از خود دور کنیم! راه حل چیست؟ 

هه ما شهرنشینان والدین خود را دوست داریم (مگر موارد نادر که دچار مشکلات فکری شدیدی شده باشیم) اما این موضوع بسیار شایع است که انسانهای کنونی که به درمان بیماری پیری دست نیافته‌اند در سنین بالاتر از 60 سالگی دچار این بیماری میشوند. هرچند انسانهای آینده موفق به درمان این بیماری شده‌اند و آنها تا آخر عمر از سلامت جسمی و فکری برخوردار هستند اما بهرحال در زمان ما این مسئله در مورد والدین ما وجود دارد و در مورد خود ما هم که به جامعة آیندگان خودبخود نمی‌رسیم وجود دارد، هرچند اگر بخواهیم می‌توانیم. اگر منتظر نباشیم که «اجبار قوانین جامعه و ظهور سنتهای جدید» ما را وادار به تغییرات اصلاحی جدید کند و خودمان به دنبال این قوانین بگردیم موفق خواهیم شد به این مسئله (پیری) مبتلا نشویم. اما بهرحال والدین ما وقتی به سنین کهولت برسند دچار این مسئله خواهند شد. سوال اصلی در این است که در زمانیکه والدین ما دچار این مسئله هستند (با آنان)‌چه رفتاری کنیم؟

  • مکرر پیش می‌آید: « والدین ما چیزی میخواهند که بنظر ما درست، صحیح و مفید نیست!» در این موارد چه کنیم؟ از یکسو آنان را دوست داریم از سوی دیگر خواستة آنان (طبق اندیشه‌های ما) منطقی و درست نیست! نه میتوانیم خواستة آنان را انجام دهیم زیرا تقریبأ مطمئن هستیم هم ما و هم خصوصأ آنان دچار خسارت، ضرر و آسیب خواهند شد و نه چون آنان اصرار و پافشاری میکنند نمی‌توانیم در مقابل خواستة آنان مقاومت کنیم! آیا قبول نکردن خواستة آنان نافرمانی خداوند نیست؟ در بن‌بست عجیبی قرار میگیریم! راه حل چیست؟

اگر این وضعیت را با وضعیت خواستة فرزندانمان (که آنان را تقریبأ همین گونه بسیار زیاد دوست داریم) مقایسة کنیم متوجه میشویم بجز چند مورد مسئله ما تقریبأ کاملأ مشابه است. فرزندانمان نیز همانند والدین کهنسالمان خوسته‌هائی دارند که نه تنها به ضررما بلکه در بسیاری مواقع به ضرر خودشان است. فقفط نکته در این است که نکات غیرمتشابه سبب میشود ما نتوانیم مقایسه را انجام دهیم:

فرزندانمان از ابتدای آشنائی خودمان با آنان (تولد آنان) از نظر فکری شدیدأ ناتوان‌تر از ما بودند لذا از همان زمان آنان به ما وابسته بودند و ما چون در جهت رفاه زندگی آنان عمل میکردیم احساس مدیون بودن به آنان نداریم. لذا در مواقعی که می‌اندیشیم: «خواستة آنان به ضرر ما و خودش است» دچار شک و تردید نمی‌شویم که: «آیا کار من صحیح است؟ شاید حق با او باشد؟» لذا دچار وسواس در تصمیم‌گیری نمیشویم. لذا بسادگی آنچه صلاح میدانیم انجام میدهیم. اما در مورد والدین‌مان چون از ابتدای آشنائی خودمان با آنان (تولد خودمان) از نظر فکری شدیدأ ناتوان‌تر از آنان بودیم لذا از همان زمان ما به آنان وابسته بودیم و آنان چون در جهت رفاه زندگی ما عمل میکردند احساس مدیون بودن به آنان داریم. لذا در مواقعی که می‌اندیشیم: «خواستة آنان به ضرر ما و خودش است» دچار شک و تردید می‌شویم که: «آیا کار من صحیح است؟ شاید حق با او باشد؟» لذا دچار وسواس در تصمیم‌گیری میشویم. لذا بسختی آنچه صلاح میدانیم انجام میدهیم.

راه حل در این است: همانطوریکه ما در مورد فرزندانمان (از 1-2 دهه قبل آموخته‌ایم که انجام خواسته‌های غیرعملی و مضرر آنان نه تنها به ضرر ما است بلکه خصوصأ به ضرر خودشان است، عنوانی که به فرزندسالاری مشهور شده است) «می‌توانیم دچار ضعف تصمیم‌گیری نشویم و تا زمانی که آنان را متوجه سود و ضررشان کنیم و نظر آنان را اصلاح و تعدیل کنیم، اصرار و پافشاری آنان برایمان مشکل نباشد و تصور گناه و اذیت و آزار آنان، نکنیم» در مورد آنان باید آگاه باشیم که:

 وضعیت آنان مشابه فرزندانمان در خردسالی است و قبول خواستة آنان در مواردیکه به ضرر آنان است و یا حتی اگر به ضرر خودمان است درحالیکه با اندکی تفکر و اندیشیدن میتوانیم راه حلی را بدست آوریم که به ضرر ما نباشد و درعین حال خواستة آنان را برآورده کرد، لذا اصلأ لزومی ندارد طبق روش درخواستی آنان خواستة آنان را انجام داد. بلکه فقط باید ما این توان را داشته باشیم بدون خسته شدن فکری (=سر رفتن حوصله) و حتی از اینکه می‌توانیم خواستة مضر آنان را انجام ندهیم و لذا به نفع آنان کاری را انجام دهیم که باعث خوشبخی و سعادت آنان شود خصوصأ زمانیکه آنان متوجه نیستند و لذا اصرار و پافشاری میکنند، خوشحال و شادمان باشیم که کاری که انجام میدهیم کار باارزش‌تر و مفیدتر از زمانی است که با انجام ندادن خواستة معمولی آنان (خواسته‌ای که اصرار نمی‌کنند) کاری به نفع آنان انجام میدهیم. در این موارد بسیار مهم است ضمن قبول نکردن چنین خواسته‌های آنان از بحث و صحبتهای مکرر و پافشاری و اصرار آنان خسته نشویم بلکه از اینکه کار مفیدتر و مشکلتری انجام میدهیم خوشحال‌تر و شادتر باشیم. از اینکه در شرایطی قرار گرفته‌ایم که ما تحت فشار فکری فردی قرار گرفته‌ایم که ما را وادار به انجام کار اشتباهی میکند اما ما این توانائی را داریم که آنان را بسمت کار درست هدایت کنیم از خودمان راضی باشیم و امید داشته باشیم رضایت خداوند هم در ان کار ما است. در تمام این مراحل مهم است لبخند بر لب داشته باشیم که ما را به این موضوع یادآوری کند که ما آن والدینمان را دوست داریم و مخالفت با خواستة آنان به نفع آنان است.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت مسیر اندیشه میباشد
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است
طراحی و پشتیبانی توسط : داده نگار - مرکز تخصصی طراحی وب سایت