حفظ زیبائی چهره
زیبائی چهرة انسان فقط وظیفة زنان نیست بلکه مردان هم مسئولند. زیبائی چهره خود را با استفاده از هر علومی از جمله پزشکی حفظ کنند و تکامل دهند. مردان هم موظفند همانند زنان به زیبائی چهرة خود اهمیت دهند و همانند آنان بدون خجالت از هر روشی که تاکنون خداوند برای کسب زیبائی چهره به بشر داده است استفاده کنند. خجالت از چه؟؟ خجالت از اینکه اگر روزی مردی مانند زنان به زیبائی چهرة خود اهمیت دهد و روزانه با استفاده از پمادها و کرمهای تقویتی مختلف مانع تخریب پوست صورتش شود و از طرق مختلف مانع قرارگیری صورتش در برابر اثرات تخریبی آفتاب شود دیگر مردیت خود را کمکم از دست خواهد داد و به زن تبدیل خواهد شد! همانند تصوری که مردان در زمان قاجار و قبلش، نه تنها سبیل کلفتی میگذاشتند بلکه موهای بالای سر خود را میتراشیدند که مانند زنان دیده نشود که موی کاملی (غیرطاس) داشته باشند!! آیا ما نمیدانیم که پوست بدن ما بجز چهره همگی بطور تقریبأ دائمی تحت پوشش لباسهای متعدد است درنتیجه آسیبی نمیبیند درحالیکه پوست چهرة ما تقریبأ بجز موقع خواب آنهم خوابی که در محیط تمیز و تاریکی باشد همیشه توسط اشعة ماورای بنفش آفتاب در حال تخریب و نابودی است باضافه آلودگی هوا و انواع گازهای مضر مصنوعی اعم از هوای ناشی از صنایع و سیگار و... به این روند تخریب و نابودی سرعت میدهند! این چهرة ما مردان نباید هیچ محافظتی و مراقبتی داشته باشد؟ تنها شستن با آب روزانه و صابون چند روز یکبار کافی است؟ صابونی که خود باعث بردن و نابودی همزمان مقداری از آلودگیها همزمان با تخریب {چربی محافظتی پوست} صورت میشود (مانند شمشیر دولبه!) مسئله ویتامین دی هم مانند انسانهای قدیمی که از شدت فقر و بیپولی و قحطی تصور میکنیم ما نیازمند اثر ویتامین دی زائی آفتاب هستیم و راه موثر و بیعارضة دیگری نداریم. اما راههای دیگری مانند نوشیدن شیر و سایر لبنیات و تقویت شیر با این ویتامین توسط برخی صنایع، ورزش خصوصأ ورزشهای مستحکمکنندة استخوان (دو با پنجه پا و نه با کف پا) اصلأ به ذهن ما نمیرسد! یا میرسد اما فورأ آنها را سانسور میکنیم! جالب است ما برای خریدن تلویزیون و لباسهای مکرر و نو (آنهم در حدی نو که معیار «نو بودن فقط مدت زمانی است که ما آن را خریداری کردهایم» و نه ظاهر زیبا و نوی آن باشد!) و غذاهای سنتی (عمدتأ پخته و دارای مقدار بالائی کالری و چربی) پول داریم اما برای خرید غذای علمی (لبنیات، میوه، آجیل، گوشت ماهی) فقیریم! برای خرید میوه وسواس خاصی بخرج میدهیم و باید در حدی نو و بیعیب باشد که بتوان جلوی مهمانهای شدیدأ رودربایسیدار قرار دهیم اما برای خرید نان و برنج که بجز کالری (عامل اصلی چاقی ما) چیزی ندارند وسواس را فراموش میکنیم! برای تفریحات که فقط شادیبخش موقتی ما هستند (مهمانی رفتن، گفتگو –آنهم عمدتأ غیبت کردن و حرص خوردن از نعمتهای دیگران و فراموش کردن نعمتهای خودمان یا بعبارت دیگر ذکر شر (!) دیگران کردن و نه ذکر خیر دیگران-) وقت کافی داریم اما برای سلامتی خود و حفظ شادی دائمی مانند ورزش کردن موثر (خیلیها نرمش را مساوی ورزش فرض کرده و با چند حرکت جزئی روزانه خود را ورزشکار تصور میکنند) علمآموزی و بکار بردن آن علوم در کار خود وقت نداریم!
آیا صد سال قبل زمانیکه زنان تصمیم گرفتند مانند مردان به کسب علوم و درآمد و شغل بپردازند چنین فکر نکردند: «ما زنان اگر مانند مردان به کار در خارج از منزل مشغول شویم اولأ منحرف شده و به گناه کردن میپردازیم و ثانیأ ممکن است کمکم از زن بودن به مرد بودن تبدیل شویم!!»
واقعأ ما مردان چه دلیلی برای گذاشتن سبیل و ریش داریم؟ آیا واقعأ برای مردان زیبائی میآورد؟ شاید اولین دلیل ما این است که بهانهای داشته باشیم در زمانیکه به تنهائی در برابر همسرمان قرار میگیریم بهانهای بدست او بدهیم که (بعلت زبری موهای صورتمان و نداشتن و در حقیقت در دسترس او نبودن پوست لطیف صورتمان و پوشاندن آن با موهای زبر سبیل و ریش) از بوسیدن ما لذت نبرد یا فقط کمی لذت ببرد یا مجبور باشد برای لذت بردن از بوسیدن ما به اخلاق و تعهد مذهبی متوسل شود تا بلکه آن عوامل به او کمک کنند اندکی تصور کند که از بوسیدن ما لذت میبرد!! و به خودش بقبولاند که لذت برده است! درنتیجه کمکم بوسیدن دو همسر به حداقل موارد ممکن تقلیل یابد و همان حداقل هم به حداقل کیفیت و لذت بردن برسد! درنتیجه دو همسر از یکدیگر لذت کمتری ببرند درنتیجه هر دو به فکر همسر دیگری بیافتند و کانون خانواده تضعیف شود و کمکم مشاجرات مختلف آغاز شود.
در ادامه این دلیل بعضی از ما که همسری نداریم بالاخره معمولأ جفت مشابهای پیدا میکنیم (هرچند موقتی) چه در چهارچوب مذهب یا خارج از آن. یا برخی از ما که همسری داریم و بعلل مختلف هر دو باهم (بعلت ناآگاهی از شناخت انسان) باعث دوری از هم و بیعلاقهگی بهم شده و به دنبال جفت جدیدی میگردیم. با گذاشت ریش و سبیل به آن جفتی که به دنبالش هستیم چنین نشان میدهیم که ما در مردیت چیزی کم نداریم چرا که ظاهر ما طبق آنچه دیده میشود مردانه است و ضمنأ سبیل و ریش هم که اختراع ما نیست بلکه خداوند در بشر خلق کرده است«توجیه لزوم خلقت خداوندی» پس در مردیت ما کسی نمیتواند شک کند. درنتیجه بتوانیم راحتتر جفتی پیدا کنیم. البته به این موضوع فکر نمیکنیم که موهای زهار و زیربغل هم خداوند آفریده است ولی چرا آنها را منظمأ اصلاح میکنیم و مانع میشویم دیگران ببینند و «توجیه لزوم خلقت خداوندی» را بکار نمیبریم. همینطور ناخنها هم بلند میشود و ما آنها را کوتاه میکنیم و چنین توجیهی بکار نمیبریم. در زمان تولد خودمان را ختنه میکنیم و نمیگوئیم: «پوست روی سرآلت که از صفات ثانوی مردان است خداوند خلق کرده پس نباید آن را برداشت و برای اثبات کامل بودن مردیت ما باید آن را تا آخر عمر نگه داریم»! در ادامه چون آن جفتی که به دنبالش هستیم از بوسیدن ما لذتی نمیبرد بلکه پوست صورتش آزرده و خراب میشود مجبور است برای اینکه جذب ما شود به دنبال دلیل دیگری مانند رابطة جنسی کامل یا کسب پول و ثروت باشد یا حداقل برای لذت بردن از بوسیدن ما باید دلیل «متحجر نبودن و متجدد بودن» را به خودش تلقین کند تا بلکه تصور کند از بوسیدن ما لذت میبرد وگرنه خودش را متحجر و قدیمی تصور خواهد کرد.
دلیل دومی که ما مردان برای گذاشتن ریش و سبیل در حفظ مردیت و مردانگی خود داریم این است: مردیکه حداقل سبیل یا ترجیحأ ریش داشته باشد دیگر کسی در مردیت او شک نمیکند! باضافه او خودش از مرد بودنش مطمئن میشود و مانع ورود این فکر اولیه و ابتدائی و ضعیف به ذهنش میشود که به او القاء میکند که: «تو با افزایش سن مردیت خود را کمکم در حال از دست دادن هستی!» زیرا که ما مردان راه دیگری برای جلوگیری از ورود این افکار ابتدائی و ضعیف نداریم (یا در حقیقت بلد نیستیم).
باضافه ما نباید لذت بوسیدن را در محدودة لذت جنسی محبوس کنیم که محدود به همسر (یا مشابه آن) باشد. آیا ما از بوسیدن فرزندمان، افوام نزدیک، همکارانمان و هر کسی که بوسیدن او در ما اثر ظهور افکار ابتدائی و ضعیف غیرواقعی ایجاد نمیکند (یا در حقیقت ما توانائی جلوگیری از ورود این افکار ابتدائی را داریم یا در حقیقت سرعت عبور افکار ما از این افکار ابتدائی و ضعیف آنقدر سریع است که مانع از ماندگاری و لذا ظهور این افکار ابتدائی و ضعیف را میشویم- مانند کسیکه یک لیوان داغ را در مدت زمان آنقدر کوتاهی بدست میگیرد و هدفش که جابجائی آن لیوان است آنقدر سریع انجام میدهد که علیرغم داغی لیوان، بعلت طول مدت زمان کوتاه آن تماس او هیچ احساس دمای اضافی نمیکند!) لذتی نمیبریم؟ آیا کمتر بودن «لذت بوسیدن غیرجنسی» از «لذت بوسیدن جنسی» به معنی عدم وجود آن لذت است؟ آیا ما از محروم کردن خود از لذتی، سودی میبریم؟
آیا کسی در بین ما انسانها وجود دارد که زیباتر بودن طفل و کودک را نسبت به سایر انسانها منکر شود؟ آیا کسی وجود دارد که از دیدن کودکان لذتی نبرد؟ مسلمأ کسی هم باشد او را بیمار تلقی میکنیم. آیا کودکان پسر، ریش و سبیل دارند؟ شاید علت آنکه ما مردان احساس نیاز به داشتن ریش و سبیل میکنیم این است که این فکر را یک فکر قوی و موثر میدانیم و تابع آن هستیم که{چون داشتن سبیل و ریش به معنی یادآوری «مرد بودن من» است دیگر اگر فکر «زن بودن من» به ذهن من یا هرکسی که مرا ببیند خطور کند براحتی با دیدن همزمان سبیل و ریش آن فکر خنثی و نابود میشود.} چرا ما در قرن بیست و یکم باید آنقدر در تسلط بر افکارمان ناتوان باشیم و اجازه دهیم که هرفکری بر افکار ما مسلط شود و تابع هر فکری شویم بدون آنکه بخواهیم اندکی تفکر کنیم؟ مسلمأ انسانهای آینده، آنهم آیندهای نه چندان دور بلکه شاید خیلی هم نزدیک، چنین توانائی را دارندکه افکاری که به صلاحشان است و باعث تکامل و پیشرفت آنان میشود میاندیشند و پیروی کنند و افکار ضعیف و ناتوان را اهمیتی ندهند و بسرعت از آنان عبور میکنند (همانند فردیکه لیوان داغ را بسرعت بدون ذرهای احساس حرارت اضافی جابجا میکند).
البته غیر از اکثریت ما مردان که «تفکرات سنتی» مشوق ما در گذاشتن سبیل و ریش است برخی از ما هم تفکراتی با پایة مذهبی ما را به گذاشتن خصوصأ ریش تشویق میکند و دلیل آنهم روایتی از پیامبر عظیمالشأن اسلام حضرت محمد (ص) میدانیم (یا شاید یکی از ائمه) که فرمودهند (با این مفهوم) «مردان خود را به ظاهر زنان شبیه نکنند» دلایلی که ایشان چنین فرمایشی فرمودهاند به دو دلیل میتوان تقسیم کرد: {1-لزوم شناسائی راحتتر افراد از طریق ظاهر. 2-عدم کمک به خطور افکار همجنسگرایانه در افرادیکه بعلت تکامل ناقص فکری مستعد چنین افکاری هستند.}
در مورد اول (لزوم شناسائی راحتتر) اگر اندکی تفکر کنیم و به «تقلید بدون تفکر از گذشتگان خود» عمل نکنیم (همان خصوصیتی که پیامبر اسلام پایهگذار آن بود!) بسادگی متوجه میشویم که در گذشته (خصوصأ در عربستان) انسانها غالبأ لباسهای (در رنگ) مشابه و گشاد میپوشیدند، زیرا قدرت مالی مردم در خرید البسه با رنگهای مختلف و سایزهای مختلف نداشتند (لذا لباسها معمولأ در رنگ و جنس تسبتأ مشابه بودند) به اضافه بعلت گرمای موجود در بسیاری از مواقع سال تنها راه موثر «پوشیدن لباسهای گشاد» بود تا ضمن ایجاد سایه بر روی بدن با امکان عبور و گردش هوا سبب خنکی بدن شوند. حتی به جهت فرار از شر گرما مجبور بودند پارچههائی (بنامهائی مثل عمامه یا روسری) بر سر بگذارند تا اثر آفتاب بر سر و گردن کمک به تحمل گرمای آفتاب کند. باضافه پیشرفت علم خیاطی در نحوة ساخت البسه تنگ یا حتی نسبتأ تنگ وجود نداشت (حتی در صورت ساخت چنین لباسهائی بسرعت پاره و غیرقابل مصرف میشد). درنتیجه شاید بیش از 90٪ انسانها (اعم از مردان و زنان) لباسهائی گشاد و مشابه با روسری میپوشیدند. (ضمنأ بدیهی است که عینک بینائی هم اختراع نشده بود! تا بینندگان برای دید دقیق بتوانند بینائی مناسبی داشته باشند –آنطوریکه اکنون درصد بالائی از مردم جوامع دائمأ عینک بینائی مصرف میکنند-) در این شرایط بجز وجود سبیل و ریش چه عاملی میتواند به شناسائی افراد مرد از زن کمک کند؟؟ قطعأ مردیکه سبیل و ریش نمیگذاشت بینندهگان یا باید از خیر شناسائی او منصرف میشدند و فرض میکردند که {آن فرد برخلاف عرف، نمیخواهد دیگران این حق طبیعی «شناسائی هر انسانی که در برابرشان است» را داشته باشند} یا فقط با بازرسی بدنی(!!) میتوانستند فرد را شناسائی کنند (بدیهی است اینکار هم کاملأ خندهدار و غیرعملی است مگر مواردی که توسط پلیس یا مشابه انجام شود). یادآوری این نکته هم بیفایده نیست که برای شناسائی هر فرد اولین نکته جنسیت هر فرد است (بهمین خاطر ما معمولأ حتی بدون دیدن هر فردی از نوع نام او متوجه جنسیت او میشویم) و بعد سایر نکات ذاتی او (شغل، مدرک، محل سکونت و...) در چنین شرایطی اگر مردی سبیل و ریش خود را اصلاح میکرد آیا بجز در داخل خانه خود آنهم با لباس کمتر از لباس بیرون، آیا امکان داشت فردی را به سهولت شناسائی کرد؟ در این شرایط اگر از پیامبر اسلام میپرسیدند «مردان صورت خود را اصلاح کنند یا نه؟» بجز از ممنوعیت اینکار پاسخ عاقلانة دیگری وجود داشت؟ آیا شرایط زمان فعلی ما با آن شرایط مشابه است؟! اگر ما مردان صورت خود را اصلاح کنیم (سبیل و ریش نگذاریم) دلیل مخالفت یا بیتوجهی به فرمایش ایشان است؟! اگر برخی از ما مردان عصر حاضر، سبیل و ریش بگذاریم دلیل {توجه به فرمایش این بزرگوار و علاقه به ایشان} است؟! حتی اندکی علاقة ما به این بزرگوار است؟! یا دلیل این است که علیرغم اینکه قرآن بارها و بارها فرموده است: "افلاتعقلون" به عبارت دیگر موضوعی به این بدیهی هم باید خداوند بارها و بارها یادآوری کند که چرا تفکر و تعقل نمیکنید؟!! ولی ما بجای عمل به دستورات قرآن (حتی دستورات سادهای که قدرت درک بالائی نمیخواهد) به سنتهای خود عمل میکنیم و فرض میکنیم به مذهب خود عمل کردهایم. همچنین بجای «اندیشیدن به مسائل زندگی و دستورات مذهب خود» این وظیفة بسیار مهم و اصلی زندگی خود را محول به تعداد بسیار اندکی از انسانهای جامعه میکنیم بنام «فقیه» و عواقب خطای آن را هم فقط به دوش آنان میافکنیم و باز فراموش میکنیم قرآن فرموده است: "لاتزروا..." کسی بار گناه کس دیگری را بدوش نمیکشد و هرکس خود مسئول کار خود (گناه یا عمل صالح خود) است.
در مورد دوم (یا عدم کمک به خطور افکار همجنسگرایانه در افرادیکه بعلت تکامل ناقص فکری مستعد چنین افکاری هستند.) باید توجه کرد چند درصد مردم جامعه چنین افکار ناقص و ضعیفی دارند و کنترلی بر افکار خود ندارند؟ عمدة افکاریکه چنین منشائی دارد نه بعلت تمایل خود فرد بلکه {بصورتهای شوخی و مزاح بدون تمایل واقعی افراد} وجود دارد. اما ما انسانهای قرن 21 باید توجه کنیم: «آیا موضوعات برای شوخی و مزاح آنقدر کم و اندک است که مجبوریم از چنین موضوعات ساده و پیش پاافتاده سود بجوئیم و موضوعات قویتر و خندهدارتری وجود ندارد؟!» یا شاید ما هنوز خود را عادت ندادهایم برای شوخی و مزاح کمی بیاندیشیم سپس از موضوعات بهتر و قویتری برای خندیدن استفاده کنیم. ما هنوز خود را عادت ندادهایم برای {موضوعات بارزش زندگی مانند لذت شادی و خندیدن} اندکی تفکر و تعقل کنیم! یا خود را فقط عادت دادهایم که تفکر نکنیم و فقط پیروی کنیم!
چرا ما باید در مسائل چنین کوچک زندگی بحث کنیم؟ چون {مسائل کوچک در مسیر اشتباه به مسائل بزرگی در مسیر اشتباه تبدیل میشود}. چرا ما نمیخواهیم در سنتهای خود (هرچند بنام «مسائل مذهبی» قرار دهیم) بیاندیشیم؟ شاید ما میخواهیم با نام مذهبی قرار دادن سنتهای خود، راه فراری برای نیاندیشیدن و تفکر نکردن در آنها پیدا کنیم. چرا باید هر مسئلة زمان را حتمأ خود حضرت رسول اکرم (ص) یا حداقل جانشینانش به ما واضحأ و مشخصأ بگویند تا بلکه ما انجام دهیم و تصور کنیم انسان مذهبی هستیم! آیا کوچکترین مسائل زندگی را ما نمیتوانیم خودمان تعقل کنیم؟ آیا قرآن مکررأ (آنهم با تعجب از بدیهی بودن این حقیقت و فیالواقع نیاز نبودن چنین تذکری!!) نگفته است: "افلاتعقلون؟!" آیا اندیشه و تعقل نمیکنید؟!! (آیا موضوع به این بدیهی را باید خداوند یادآوری کند؟!)
لطفأ حجاب اسلامی را رعایت کنید! چرا؟ چون......
سوال: چرا ما باید حجاب اسلامی را رعایت کنیم؟ اگر پاسخ این سوال را میخواهید بدانید، پاسخ این سوال را نه از نظر مبلغین دین اسلام و نه از نظر مخالفین دین اسلام بلکه شاید نظر علم پاسخ چنین باشد که:....
چرا ما باید حجاب اسلامی را رعایت کنیم؟ علت در این است که
- ما مردان از ابتدای خلقت بشر تاکنون نیاموختهایم که به هر فکری که به ذهن ما میرسد نباید ارزش دهیم و آن فکر را ادامه دهیم. هر فکری که به ذهن ما میرسد به این دلیل که به ذهن ما میرسد دلیل نمیشود آن را عمل کنیم یا تصور کنیم ما محتاج آن فکر هستیم. وقتی من مردی هستم و خانم زیبائی را میبینم آنچه در ابتدا میبینم دیدن زیبائی آن زن است (چه علت زیبائی عمدتأ بعلت زیبائی ذاتی او باشد و چه بعلت زیبائی که ناشی از آرایش کردن بدست آورده باشد و چه هر دو –بسیاری مواقع هر دو حالت است و زن هم زیبا است و هم آرایش کرده است-) پس از اولین اطلاعاتی که از محیط خود بدست میآورم (در اینجا رؤیت یک خانم زیبا) اولین فکری که به ذهن من می رسد این است که این خانم کاملأ ارزش ایجاد رابطة جنسی را دارد! فکر دومی که به ذهن در اثر نتیجهگیری از فکر اولی به ذهن میرسد این است که لازم است من با این زن رابطة جنسی برقرار کنم! ولی این سوال را پاسخ نمیدهم (زیرا که به من نیاموختهاند) هرچند این فکر در ذهن من است ولی آیا دلیل کافی است که این نتیجهگیری از این فکر صحیح و مفید باشد؟
- تنها چیزی که به ما آموختهاند عبارتند از اینکه:
1. اخلاق به من میگوید چنین فکری کاملأ زشت و قبیح است و لذا حق نداری به این فکر بیاندیشی! اگر بیاندیشی بیاخلاق محسوب میشوی و این صفت با ادامة یک زندگی آرام، موفق و امن کاملأ در تضاد است.
2. مذهب به من میگوید: علاوه بر آنکه اخلاق میگوید، چنین فکری گناه بزرگی است و آنچنان که خداوند از تو بسیار ناراضی و خشمگین میشود (گوئی خداوند تحت تاثیر رفتار من قرار میگیرد! و خشمگین میشود! و خصوصأ که خداوند نمیتواند خشم خود را کنترل کند!! گوئی رفتار انسان خداوند را کنترل میکند!!!) پس راه حل این است که تو بجز همسر خودت هیچکس را نباید بیش از یک لحظه ببینی، باضافه در همان یک لحظه هم باید سعی کنی نظر «ریبه» نداشته باشی. البته در پاسخ به این سوال احتمالی که نظر ریبه چیست؟ پاسخ این است که از دیدن آن زن لذت نبری (از دیدن زیبائی لذت نبری!!!) البته باید خودت این تناقض را حل کنی و به من (مذهب) ربطی ندارد که چگونه حل کنی! تناقضی که چگونه زیبائی لذتبخش نباشد! و لابد زشت و قبیج باشد. البته در این موارد مذهب فرمایش قرآن را که خداوندفرموده است که:" والله الجمیل و یحب الجمال" نتیجة این طرز تفکر ایجاد احساس تنفر (و گاهی خشم) از دیدن زیبائیها است (البته منظور چنین زیبائیها است =زیبائی زنان)
اکنون ببینیم علم قرن 21 به مردان چه میگوید:
دیدن هر زیبائی نه تنها لذتبخش است بلکه قطعأ هر انسانی باید سعی کند زیبائیها را ببیند، از جمله زیبائی زنان هم همینطور اما نکتة مهم بعدی در این است ما نباید پس از دیدن زیبائی یک زن (چه علت زیبائیاش فقط ذاتی باشد چه عمدتأ آرایش کردن و چه مانند غالبأ هر دو باشد) و پس از لذت بردن از زیبائی آن زن (پس هر مرد قرن 21 به بعد میتواند حتی از زیبائی هر زنی لذت ببرد و بدون آنکه خودش یا سایرین دچار زحمت و مشکل شوند) از این نتیجهگیری {من محتاج این زن هستم که با او رابطة جنسی برقرار کنم، یا اگر رابطة جنسی با او برقرار کنم سود زیادی میبرم و اگر رابطه ایجاد نکنم ضرر مهمی میکنم و ...} که ناشی از طرز تفکر قدیمی و سنتی استع پیروی کنم و به آن اهمیت دهم. بلکه تنها نتیجهگیری که من باید بکنم این است که {در درجة اول الحمدالله که خداوند چنین انسانهای زیبائی را خلق کرده تا بشر لذت ببرد و باز الحمدالله که به من توفیق داد این زیبائی را ببینم و لذت برم! در درجه بعد آفرین به این بانو که زحمت کشیده است و وقت صرف کرده است و پول خرج کرده است و حتی خطر پذیرفته است! خود را زیبا کرده است تا من (و بقیه) از دیدن زیبائی او لذت ببریم.}
- ؟ علت دیگری که ما باید حجاب اسلامی را رعایت کنیم در این است که:
سنت و مذهب به زنان چنین آموخته است برای حفظ امنیت خود باید اینگونه فکر کنی:
زنان ما در زمانی که مردی آنان را میبیند خصوصأ اگر زنان ما خود را آرایش کرده باشند همیشه چنین آموختهاند: من (زن) باید وقتی با مردی غیر از همسرم یا سایر خویشاوندان درجه اولم مواجه شوم حتما باید فرض را بر این بگذارم که:
آن مرد «نظر جنسی به من» دارد و میخواهد به نحوی راهی پیدا کند تا با من رابطه جنسی برقرار کند و اگر من کمترین رفتار یا گفتاری که کمترین موافقتی با این فرض را دارد، انجام دهم آن مرد فورأ و شدیدأ تشویق به آن هدفش میشود و در تصمیمش بسیار جدی میشود. البته نکته دیگر اینکه این فرض را همیشه باید به ذهن خود نگه دارم تا خلافش ثابت شود و خلافش هم هرگز ثابت نمیشود!! درنتیجه باید همیشه حجاب را رعایت کنم (حتی اگر سن من از 50=60 سالگی عبور کند و پیر هم شوم. در این سنین هم به این دلیل باید حجاب را همچنان رعایت کنم که اگر رعیا نکنم دیگران فکر میکنند قدرت زنانگی و جذابیت زنانگی هم از بین رفته است پس برای اثبات حفظ زنانگی من و جلوگیری از بروز این فکر به آنان حتی در سنین کهولت هم باید حجاب را رعایت کنم!)
نکتة دیگر اینکه اگر مردی موفق به چنین کاری کند آنچنان فاجعه و بیچارگی بر من نازل میشود که زندگی تا آخر عمر هرگز لحظهای نه تنها لذتبخش حتی عادی هم نخواهد بود. البته نمی دانم چرا خداوند چنین بیعدالت به انسان است که چنین واقعة شومی را برای بشر زن امکان وقوعش را قرار داده است زیرا این واقعه آنقدر شوم و مخوف و وحشتناک است که فوق تصور بشر است! اما با این وجود خداوند برخلاف گفتهاش که خود را مهربان و رؤف معرفی کرده است چنین وقایع شومی را برای زنان قرار داده است؟! ولی نکتة مهمتر این است که نه تنها زنان بلکه حتی مردان هم قدرت کمترین مخالفتی و حتی انتقاد و ایراد گرفتنی به خداوند ندارند که چرا برخلاف گفتهات چنین واقعة شوم و وحشتناکی را برای بشر آنهم زنان که ضعیفتر و روح لطیفتری دارند محتمل قرار دادی؟! لذا هیچکس نخواهد توانست این ایراد را به خداوند بگیرد لذا باید همگی سعی کنیم به این موضوع اندیشهای نکنیم زیرا ممکن است عذاب خداوند بر ما نازل شود!
اکنون ببینیم علم قرن 21 به زنان چه میگوید:
یک زن این قدرت تفکر را دارد که در مواجه با مردان آنان را بسرعت از این نظر ارزیابی کند که آنان در چه حد آموزشهای زندگی را آموختهاند؟ آن مرد در چه حد آموخته است به افکار اولیه و سنتی توجهی نکند و صرفأ از دیدن زیبائی من لذت ببرد و از زحمتی که من برای زیبا کردن خودم کشیدهام متشکر و ممنون باشد. درنتیجة این زحمتی که من کشیدهام و زیبائی خودم را به او نشان دادهام در عوض تشکر حداقل کاری که میتواند بکند این است که رفتاری از خودنشان ندهد که در من احساس ناامنی ایجاد شود و من از زحمتی که برای زیبا کردن خود کشیدهام منصرف و متاسف شوم. کمی بیشتر هم به وظیفة دیگر خود عمل کند. {در عوض اینکه خداوند به مردان قدرت بیشتری داده است آنان وظیفه دارند به زنان که قدرت کمتری دارند کمک کنند}. اگر آن مرد را فردی بشناسد که آموزشهای فوق را ندارد لازم است زیبائی خود را از او بپوشاند و بیبهره کند اما اگر آن مرد را مردی آموزش دیده (تحصیلکرده) شناخت دیگر لازم نیست خود را از او بپوشاند و همان البسه متعارف که در آن راحت و آسوده است و به احترام آن مرد هم خود را در حدی زیبا کند.
تا زمانی که ما علم قرن 21 به بعد را نیآموختهاین باید همانند انسانهای قرنهای پیش اینگونه باشند:
- زنان از مردان بترسند و همیشه فرض را بر این بگذارند که آن مرد اگر زن کمترین زیبائیاش را به آن مرد نشان دهد مرد فورأ تصمیم به مزاحمت جنسی میگیرد.
- مردان باید از زیبائی زنان (بجز همسر خود) محروم باشند و همیشه در افسوس ملل و جوامعی باشند که به نحوی توانستهاند به این نتیجهگیری سنتی و قدیمی از زیبائی زنان (باید به هر زنی که زیبا است نظر جنسی داشت و به دنبال راه حلی باشیم که به نحوی با او رابطة جنسی برقرار کنیم!!) غلبه کنند و حرکت خود را بسوی قرن 21 به بعد آغاز کنند.
|